هواى کربلا
نمىرود ز دل برون هواى تو
نهادهام سرِ ادب به پاى تو
تو سرورى و سربلندیام ز توست
خوشم از این که گشتهام گداى تو
نوشته نام پاک تو به لوح دل
دلم پر از شمیم کربلاى تو
به جام جان نریخت مهرِ دیگرى
از آن دمى که دل شد آشناى تو
به زخم دل نهاده مرهم غمت
خریدهام به جان خود بلاى تو
تو آفتاب و جلوه جمال حق
من عاشقى که گشته مبتلاى تو
روا بود که در ره خدا و دین
تمام هستىام شود فداى تو
(جواد محدثى)
قبله ما حرم توست حسین!
اى حسین، اى غم تو همدم ما
اى تو خود شاهد اشک غم ما
اى به هر رنج و غمى محرم ما
اى خجل از کَرَم تو کمِ ما
تو کریمى و تو مولا، تو ولى
اى جگر گوشه زهرا و على
دل ما غرق غم توست حسین
سرما و قدم توست حسین
کمِ ما و کرم توست حسین
قبله ما حرم توست حسین
به صفاى دل صحرا سوگند
به نماز شب زهرا سوگند
اى که ناز تو خریدن دارد
بار عشق تو کشیدن دارد
گل ز گلزار تو چیدن دارد
حرم پاک تو دیدن دارد
به غم گفته و ناگفته قسم به شهیدانِ به خون خفته قسم
اى حسین اى پسر خون خدا
اى تو روشنگر مصباح هدى
اى جمال تو بهشتِ شهدا
ما و دل از تو بریدن؟ ابدا
صف اصحاب محبت صف ماست
جان اگر مىطلبى در کف ماست
تو که خود مردِ ره توحیدى
تو که در ظلمت شب توحیدى
تو که از شاخه غم گل چیدى
تو که خود داغ برادر دیدى
سوخته حاصل ما را بنگر
داغهاى دل ما را بنگر
(محمد جواد غفور زاده (شفق))
آبروى وفا
به یاد علمدار رشید کربلا، ابوالفضل العباس (ع)
اى آبروى عالم جان، خاک پاى تو
اى کرده جان به دوست فدا، جان فداى تو
بال فرشته، فرش رهِ زائران توست
اى آفتاب، سایه نشین لواى تو
اى یاور حسین و علمدار کربلا
دارد بهشت، رایحه کربلاى تو
بیند چو پایگاه تو در حشر هر شهید
حسرت برد زحشمت بىانتهاى تو
بوسیدن ضریح تو ما راست آرزو
دلهاى ما به سینه تپد از براى تو
هیچ آشنا ز نزد تو نومید برنگشت
خوش باد حال آنکه بود آشناى تو
هر مشکلى که ریخت به جانم شرار غم
حل شد به یک اشاره مشکل گشاى تو
قربان شور عشق تو اى میر کربلا
شد نینوا پر از عظمت از نواى تو
سقّاى کربلایى و لب تشنه جان دهى
در پیش آب، جان به فداى وفاى تو
دیگر ندید مثل وفاى تو روزگار
باشد خجل فرات هنوز از وفاى تو
دیگر ندید دیده گردون برادرى
هرگز به پاکبازى و صدق و صفاى تو
بعد از تو خاندان حسینى نیافتند
پشت و پناه و ملجأ دیگر به جاى تو
مرحوم حجت الاسلام بهجتى (شفق)
سفر به کربلا
خرّم دلى که منبع انهار کوثر است
کوثر کجا ز دیده پر اشک بهتر است
نام حسین و کربلا هر دو دلرباست
نام على اکبر از آن دلرباتر است
رفتم به کربلا به سرقبر هر شهید
دیدم که تربت شهدا مشک و عنبر است
هر یک مزار مرقد شان چهار گوشه داشت
شش گوشه یک ضریح در آن هفت کشور است
پرسیدم از کسى سببش را، به گریه گفت
پایین پاى قبر حسین، قبر اکبر است
نزدیک نهر علقمه دیدم یکى شهید
گفتم چرا جدا ز شهیدان دیگر است
گفتا خموش باش که عباس نوجوان
منظور او ادب به جناب برادر است
رفتم به خیمگاه، شنیدم به گوش دل
آنجا فغان زینب مظلوم اطهر است
رفتم به کربلا به سر تربت على
دیدم که بارگاه على عرش اکبر است
برگشتم از رواق و شدم وارد حرم
دیدم که چشم نوحِ نبى جاى حیدر است
«ناصر» چو برنجف برسید و به گریه گفت
هرصبح و شام، چشم امیدم به این در است
(ناصر قاجار)
کربلاى دل
بیا که خیمه در این کربلاى دل بزنیم
که نینواست، نوایى به ناى دل بزنیم
هوا هواى غم و فصل، فصل قربانى است
بیا سرى به سراى مناى دل بزنیم
ز دشت مروه خونین کربلاى حسین
پلى زعشق، به پاى صفاى دل بزنیم
دلم هواى خوش بال و پر زدن دارد
بیا که بال و پرى در هواى دل بزنیم
دل است و سوز غم و ناى نینواى عطش
به ناى آتش از این ره نواى دل بزنیم
براى سوز گریزى به ظهر عاشورا
بیا که خیمه در این کربلاى دل بزنیم
(حمدالله رجایى)
یاد حسین (ع)
اى یاد تو در عالم، آتش زده بر دلها
هرجا ز فراق تو چاک است گریبانها
اى گلشن دین سیراب، با اشک محبّانت
از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها
بسیار حکایتها گردیده کهن، امّا
جانسوز حدیث تو، تازه است به دورانها
یک جان به ره جانان دادى و خدا داند
کز یاد تو چون شورد تا روز جزا جانها
در دفتر آزادى، نام تو به خون ثبت است
شد ثبت به هر دفتر، با خون تو عنوانها
این سان که تو جان دادى، در راه رضاى حق
آدم به تو مىنازد، اى اشرف انسانها
قربانى اسلامى، با همّت مردانه
اى مفتخر از عزمت، همواره مسلمانها
(ناظر زاده کرمانى)
[1] . مضامین این مثنوى برگرفته از متن زیارت نامه ها و روایات مناقب اهل بیت است.