سید شریف رضى
سید رضى درسال 395 ق. در محله شیعه نشین بغداد چشم به جهان گشود. نسب وى از مادر با شش واسطه به امام زین العابدین (ع) و از پدر با پنج واسطه به امام هفتم (ع) مىرسد.
نامش محمد بود ولى بعد به «سیدرضى» یا «شریف رضى» شهرت یافت. روزى مادرش دست او را گرفت و به همراه برادرش سید مرتضى به محضر فقیه بزرگ وقت، شیخ مفید برد که در مسجد براثاى بغداد به تدریس و تعلیم و تربیت شاگردان مشغول بود. وقتى چشمان شیخ به آن دو افتاد و درخواست مادرش را شنید، بىاختیار اشک از گونههایش جارى شد و گفت:
«شب گذشته در خواب دیدم در همین مسجد مشغول تدریس هستم، ناگهان خانم فاطمه زهرا (س) وارد شد و در حالى که دست دو فرزندانش امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را گرفته بود به من فرمود: اى شیخ، دو فرزندانم را پیش تو آوردم تا به آنان فقه و دین بیاموزى.[1]
از همین روز سید رضى همراه برادرش سید مرتضى در محضر شیخ مفید زانوى تلمّذ زدند و علم دین آموختند
سید رضى وقتى به مقام عالى از علوم اسلامى رسید، خود به تعلیم و تربیت شاگردان همت گمارد.
زمانى که سید رضى صاحب فرزند شد، ابو محمد مهلبى، وزیر بهاء الدوله، هدیهاى براى او فرستاد تا بدین وسیله از فرصت استفاده کند و دل سید را به دست آورد، ولى سید از قبول آن امتناع ورزید.
وزیر چند بار هدیه را برگرداند و در آخرگفت: به قابله نوزاد بدهید. باز سید نپذیرفت و فرمود: قابله غریبه نیست و از اعضاى خانواده خودمان است و نیازى به هدیه ندارد.[2] سید آثار گرسنگى از خود به یادگار گذاشت که کتاب نهج البلاغه تنها نمونهاى از آن همه است.
شریف رضى در محّرم سال 406 ق. در بغداد رحلت کرد. پیکرش را نخست درخانه خویش به امانت دفن کردند. بعد به کربلا انتقال دادند و در پشت حرم امام حسین (ع) کنار قبر ابراهیم مجاب نواده امام کاظم (ع) به خاک سپردند.[3]
سید شریف مرتضى
سید مرتضى در ماه رجب سال 355 در شهر بغداد از مادر زاده شد. او نیز مانند برادرش سید رضى، از محضر شیخ مفید، شیخ صدوق و دیگران بهره علمى برد و پس از آن، حوزه درسى تشکیل داد و شاگردانى؛ مانند شیخ طوسى، ابوالصلاح حلبى، سلار دیلمى و قاضى بن براج تعلیم و تربیت کرد.[4] در آن زمان، در شهر بغداد مرکز علمى و کتابخانه وجود نداشت براى نخستین بار مرکز علمى مهمى با نام «دارالعلم» با کتابخانه بزرگ و مجهّز تأسیس کرد و خانه مسکونى خود را براى این مهم قرار داد.[5]
سید مرتضى در زمان خود، مسؤولیت نقابت و امین حجاج و نظارت بر دیوان مظالم را بر عهده گرفت و از حقوق اجتماعى علویان در عصر خلفاى بنى امیه دفاع کرد.[6]
آثار قلمى این فقیه بزرگ، به نود عنوان مىرسید که مهمترین آن «امالى» در فقه، تفسیر و حدیث و شعر است.
کتاب دیگرش «شافى» است که بهترین کتاب در موضوع امامت شناخته مىشود.
وى سرانجام در سن هشتاد سالگى، روز یکشنبه 25 ربیع الاول 436 ق. در شهر بغداد به دیار حق شتافت. پیکرش را نخست در محله کرخ بغداد، داخل منزلش به خاک سپردند و سپس به کربلا انتقال داده، در جوار قبر برادرش سید رضى، جنب مقبره ابراهیم مجاب، در حرم حسینى دفن کردند.
در سال 942 ق. قبر این عالم بزرگ به دستور بعضى از فرمانروایان روم نبش شد، ناگهان دیدند که بدن شریفش تازه بوده و حتى آثار حنا در دستها و صورتش نمایان است.[7]
شیخ یوسف بحرانى
مرحوم بحرانى در سال 1107 درقریه ماخور بحرین به دنیا آمد. مقدمات علوم را نزد پدر بزرگ و پدرش شیخ احمد آموخت. پس از آن، در درس شیخ احمد بلادى شرکت کرد. آنگاه به قطیف رفت و در آنجا به مدت دو سال در محضر شیخ حسین ماخورى تهذیب شیخ طوسى را تلمّذ نمود و از آنجا به کرمان و شیراز آمد و از اساتید این دو شهر نیز بهره وافى برد و حدود چهارده سال امام جمعه شیراز شد.
در غائله نعیم دان خان در سال 1156 ق. که به شیراز حمله کرد و مردم را قتل عام نمود، او به ناچار از شیراز خارج شد و به فسا رفت و در آنجا کتاب معروف خویش «الحدائق الناضرة فى احکام العترة الطاهره» یک دوره کامل فقه شیعه را به رشته تحقیق و تحریر در آورد.
بحرانى بعدها در حوزه کربلا مستقر شد و شاگردان زیادى؛ مانند ملا مهدى نراقى، سید بحرالعلوم، میرزاى قمى و صاحب ریاض را تعلیم و تربیت کرد. وى آثار ارزشمندى را از خود به یادگار گذاشت که مهمترین آن همین الحدائق بود و او را به «صاحب حدائق» معروف ساخت.
این دانشمند بزرگ شیعه، نخست تفکّر اخبارى یافت ولى طى مباحثى که با مرحوم وحید بهبهانى داشت، این مسلک را کنار گذاشت و به جمع اصولىها و اجتهاد محوران پیوست.
به دنبال آن، بسیارى از شاگردانش نیز چنین کردند و مرحوم بحرانى با این حرکت تاریخى، تحوّل شگرفى را در میان عالمان و حوزههاى علمى شیعه به وجود آورد.[8]
سرانجام او در 79 سالگى، چهارم ربیع الاول 1186 دار فانى را وداع کرد. وحید بهبهانى بر پیکرش نماز خواند و در رواق شرقى حرم امام حسین (ع) پایین محل دفن شهدا به خاک سپرده شد.[9]
وحید بهبهانى
محمد باقر، فرزند محمد اکمل، معروف به وحید بهبهانى، درسال 1118 ق. در اصفهان متولد شد.[10] پدرش از نوادگان شیخ مفید و مادرش از نوادگان ملا صالح مازندرانى (داماد علامه محمد تقى مجلسى) بودند.
او در عنفوان جوانى پدر را از دست داد و در سن 17 سالگى عازم نجف شد و از محضر سید محمد طباطبایى بروجردى و سید صدرالدین قمى بهره برد. این عالم متعهد به خاطر انجام تبلیغ و ارشاد مردم، از نجف به بهبهان آمد.
و مدت سى سال در این شهر به وظیفه دینى و اجتماعى خود عمل کرد. پیش از ورود او به این شهر، مسلک اخباریگرى فرارگیر بود که در اثر مبارزه وى با این مسلک، روش اخباریگیرى براى همیشه از بهبهان رخت بر بست.[11]
وحید بهبهانى پس از سىسال، دوباره به نجف بازگشت و چون اساتید آنجا را براى خویش سودمند نیافت به کربلا هجرت کرد. در آن ایام، شهر و حوزه کربلا نیز از افکار اخباریگرى در امان نمانده بود و شیخ یوسف بحرانى مجتهد و فقیه آنها محسوب مىشد. او چند روزى در جلسه درسى صاحب حدائق شرکت کرد و او را شخصیت معتدل و منصف یافت. بدین ترتیب وحید بهبهانى جلساتى را با استاد اخباریان ادامه داد و مرحوم شیخ یوسف بحرانى را به اصول گرایى راغب نمود.[12]
این عالم بزرگ از عزّت نفس والایى برخوردار بود. به اندک قناعت مىکرد و از کسى هدیهاى نمىپذیرفت. روزى سلطان آقا محمدخان؛ قرآنى را که با یاقوت، الماس و زبرجد آراسته بود، براى ایشان هدیه فرستاد ولى او نپذیرفت و به آورندگان فرمود: این سنگهاى قیمتى را از قرآن جدا کرده، آنها را در بازار بفروشید و به فقیران و تهىدستان بدهید و قرآن را هم در نزد خود نگه دارید و هر روز آیاتى از آن را تلاوت کنید. آنگاه در را به روى مأموران شاه بست.[13]
سرانجام وى درشوال 1205 ق. چشم از جهان فروبست و پیکر نحیفش در رواق شرقى حرم حسینى، پایین آرامگاه شهیدان به خاک سپرده شد. بعضى تاریخ فوت او را 1208 یا 1206 نیز ذکر کردهاند.[14]
سید على طباطبایى (صاحب ریاض)
او در ربیع الأول سال 1161 ق. در شهر کاظمین از مادر زاده شد. پدرش محمد على و تبارش از جانب پدر به سادات حسنى، معروف به طباطبایى مىرسد. مادرش خواهر وحید بهبهانى است و خودش هم در نهایت داماد وى شد. صاحب ریاض مقدمات را نزد پسر دایىاش محمد على بهبهانى فرا گرفت. بعد سطوح عالى را از محضر دایىاش وحید بهبهانى بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. آثار بسیارى از وى تألیف شدکه مهمترین آن «ریاض المسائل فى بیان الأحکام بالدلائل» است. از همین رو، وى به صاحب ریاض مشهور شد.[15]
سید على طباطبایى به امر استادش، وحید بهبهانى، کرسى درس در حوزه کربلا به راه انداخت و شاگردان بسیارى؛ مانند شیخ ابوعلى (صاحب منتهى المقال)، شیخ اسد الله دزفولى (صاحب مقابس الأنوار)، سید جواد حسینى عاملى (صاحب مفتاح الکرامه)، محمد صالح برغانى، سید محمد باقر شفتى معروف به حجه الاسلام رشتى و سید محمد مجاهد تربیت نمود.[16]
مرجعیت این عالم بزرگ مصادف با فتنه وهابیت در عتبات عالیات بود. او در دفاع از حریم شهر کربلا، در سال 1217 ق. دیوار بلندى پیرامون این شهر احداث کرد و براى تأمین امنیت شهر، نیروى انتظامى تشکیل داد و از قبیله بلوچىها که داراى اندام قوى بودند، در این نیرو استخدام کرد. در عمران و آبادى شهر اقدام اساسى نمود. خانهها و باغهاى فراوانى خرید و وقف مستمندان و فقیران کرد. از جمله خدمات این مرجع بزرگ در کربلا، تأسیس مسجد جامع این شهر در سال 1220 ق. است. این مسجد در جنب بازار بزرگ تجارى کربلا است و داراى مصلاى بزرگى مىباشد.[17]
سرانجام سید على طباطبایى در سال 1231 ق. در سن هفتاد سالگى به رحمت ایزدى پیوست. پیکر او در رواق مطهر امام حسین (ع)، پایین پاى شهدا، جنب مقبره دایىاش وحید بهبهانى به خاک سپرده شد.[18]
ملا محمد صالح برغانى
ملا محمد صالح، فرزند ملا محمد ملائکه، به سال 1200 ق. در روستاى برغان، از توابع کرج و در 38 کیلومترى شمال غربى این شهر به دنیا آمد. مقدمات را در همان روستا آموخت و در ایام جوانى، قرآن و نهجالبلاغه را حفظ کرد. بعد به قزوین رفت و سطوح متوسط را در آنجا گذراند. سپس به اصفهان هجرت و مدتى هم از محضر ملا محمد بید آبادى استفاده کرد. آنگاه به کربلا مشرف شد و در درس وحید بهبهانى حضور یافت.
چند سال بعد در اثر شیوع وبا به ایران بازگشت مدتى در قم از محضر میرزاى قمى و در مشهد از محضر میرزا مهدى خراسانى بهره برد. سرانجام بار دوم به عراق عزیمت کرد و در نجف از حوزه درسى سید بحرالعلوم، صاحب ریاض، علامه شیخ جعفر کاشف الغطا و میرزا مهدى شهرستانى بهرههاى فراوان برد و به درجه اجتهاد رسید.
او پس از تکمیل تحصیلات به تهران آمد و در این شهر ساکن شد. این ایام مصادف با جنگ ایران و روسیه بود که بخشى از شهرهاى شمالى ایران به اشغال قواى روسیه در آمد.
این مجتهد دردمند که شاهد بىکفایتى فتحعلى شاه قاجار بود، طى فتاوایى خواستار آن شد که هرگونه صلح و جنگ و قرار داد با کشورهاى اجانب زیر نظر و با اذن فقهاى عظام انجام گیرد. شاه که از این امر احساس خطر کرده بود، جلسهاى تشکیل داد و علماى تهران از جمله ملامحمد صالح برغانى را به کاخ گلستان دعوت کرد. مرحوم برغانى در حضور شاه به درخواست خویش با دلیل و برهان تأکید کرد. در پى این ماجرا، فتحعلى شاه دستور تبعید او به عراق را صادر کرد.
برغانى درکنار آن، رهبرى مبارزه با فرقههاى انحرافى مانند شیخیه را بر عهده داشت و افکار واندیشههاى انحرافى این گروه را براى مردم آشکار ساخت. میرزاى شیرازى بزرگ، اشرف الدین قزوینى (معروف به نسیم شمال)، میرزا کوچک خان جنگلى و سید جمال الدین اسد آبادى از جمله شاگردان وى به شمار مىآیند.
از وى آثارى در فقه، اصول، تفسیر، اخلاق و مواعظ به یادگار مانده است.
سرانجام وى غروب جمعه 27 جمادى الثانى 1271 در زیارت حرم سید الشهدا و عبادت و عرض نیاز به درگاه خدا، چشم از جهان فرو بست. طبق وصیتش در رواق غربى بالا سر حرم، متصل به دیوار، کنار پنجره بالاسر به خاک سپرده شد. مقبرهاش بقعه مخصوص دارد.[19]
شیخ محمد حسن حائرى (صاحب فصول)
محمد حسین فرزند حاجى محمد رحیم بیک استاجلویى، در آخر سده دوازدهم هجرى، در ایوان کیف از توابع سمنان دیده به جهان گشود. پدرش از بزرگان ایل و طایفه استاجلو بود. او مقدمات را در تهران آموخت. بعد به نجف هجرت کرد و در آنجا از محضر برادرش شیخ محمد تقى ایوانکیفى (صاحب هدایه المسترشدین) بهره فراوان برد. در سال 1216 ق. که وهابیان به شهر نجف حملهور شدند و به قتل و غارت مردم پرداختند، او به همراه استاد و برادرش به اصفهان آمد و پس از اندکى که این غائله خوابید بار دیگر به عراق رفت و این بار در حوزه کربلا ساکن شد و به تدریس، تعلیم و تألیف پرداخت و در ادامه، مرجعیت و رهبرى حوزه کربلا را به دست گرفت.[20]
آقا بزرگ تهرانى در توصیف شخصیت و فعالیتهاى علمى و اجتماعى او مىنویسد:
«دانشمند فاضل و محقق بزرگ که در دانش اصول به عنوان مؤسس از او یاد مىشود، بىتردید از برگزیدگانِ عالمان روزگارش به شمار مىرود. شاگردان زیادى از فقیهان واصولیان از محضر او بهرهمند شدند. او وظایف شرعى خود را که به عنوان یک مجتهد و مرجع تقلید بر عهده داشت، به نیکى انجام مىداد. به امور حوزه سامان مىبخشید و در حرم مطهر امام حسین نماز جماعت مىخواند و تعداد زیادى از علما و طلاب و مردم صالح و شایسته در نمایش شرکت مىکردند. در ایام مرجعیت او فرقه شیخیه در کربلا درحال گسترش و تبلیغ افکار انحرافى خود بودند ولى او هرگز سکوت اختیار نکرد و آرام نگرفت، بلکه مبارزه سخت و دشوارى را با آنان آغاز کرد. و در نهایت آنها را شکست داد و منزوى کرد.»[21]
روزى از این عالم پرتلاش پرسیدند، اگر بدانى چند ساعت دیگر به مرگت مانده است در این چند ساعت چه مىکنى؟ پاسخ داد: روى سکوى خانهام مىنشینم تا نیازهاى مردم را برآورده سازم شاید کسى بیاید و از من چیزى بخواهد و نیازى داشته باشد، گرچه آن نیاز، استخاره باشد.
کتاب ارزشمند «الفصول الغرویه فى الأصول الفقهیه» از آثار ماندگار اوست که به همین سبب وى به «صاحب فصول» شهرت یافته است. سرانجام وى سال 1261 ق. در کربلا چشم از جهان فرو بست و در یکى از حجرههاى کوچک حرم حسینى، در مقبره سید مهدى طباطبایى مقابل مقبره صاحب ضوابط به خاک سپرده شد.[22] آقا بزرگ تهرانى سال رحلت او را 1254 ق. ذکر مىکند.[23]
سید ابراهیم قزوینى (صاحب ضوابط)
سید ابراهیم، فرزند سید محمد باقر در سال 1214 ق. در قزوین به دنیا آمد. همراه پدر به کرمانشاه رفت و مقدمات را در حوزه آن شهر نزد اساتید آموخت. بعد با اجازه پدر به کربلا مشرف شد و در حوزه این شهر از محضر اساتید بزرگى چون شریف العلماى مازندرانى و سید محمد مجا هد و شیخ موسى کاشف الغطا بهره وافى برد و به درجه عالى از اجتهاد رسید و خود یکى از مدرّسان ممتاز این حوزه در مؤسسه حسن خان سردار شد.[24] از شاگردان بارز وى مىتوان حضرات آیات: شیخ حسین ترک، شیخ زین العابدین مازندرانى، ملا على کنى، میرزا محمد تنکابنى (صاحب قصص العلما)، سید محمد باقر خوانسارى (صاحب روضات الجنات)، شیخ عبد الحسین تهرانى (شیخ العراقین) و میرزا ابوالقاسم کلانتر نام برد.[25]
این عالم سختکوش، در فقه و اصول آثارى دارد. مهمترین آن «ضوابط الأصول» است که در مسافرت به مکه مکرمه آن را به رشته تألیف در آورد و به خاطر اهمیت آن، به «صاحب ضوابط» شهرت یافت.
از جمله خدمات عمرانى و اجتماعى او مىتوان به بازسازى حرم و تذهیب ایوان صحن حضرت عباس (ع)، باز سازى گنبدهاى حرم حضرت مسلم بن عقیل و هانى بن عروه، پاک سازى نهر حرم امام حسین (ع)، ایجاد حصار براى شهر سامرا و تعمیر حرم عسکریین و رسیدگى به وضعیت فقرا و مستمندان اشاره کرد.[26]
در شرح حال وى آمده است:
«چون ضیاء السلطنه، دختر فتحعلى شاه، تحت تأثیر شخصیت علمى او شد، فردى را به نزد آن فقیه سترگ فرستاد و پیشنهاد ازدواج به او داد. سید رغبتى نشان نداد و در پاسخ گفت:
زندگى ما طلاب با زندگى شما شاهزادگان سازگارى ندارد. ضیاء السلطنه پیام داد: من تمام هزینه زندگى تو و همسر و فرزندانت را تأمین مى کنم. صاحب ضوابط پاسخ داد: لازمه این کارها، این است که من از همسر و فرزندانم چشم بپوشم و به تو بیشتر توجه کنم و این نهایت بى انصافى و کارى قبیح است و من هرگز مرتکب آن نمیشوم. باز ضیاء السلطنه اصرار کرد وگفت: من نمیخواهم تو از زن و فرزندانت جدا شوى، فقط دوست دارم من هم یکى از همسران عائله شما به شمار آیم وبه این افتخار کنم ولى سید ابراهیم باز هم نپذیرفت و جواب رد به او داد.»[27]
سرانجام او در سال 1264 در اثر بیمارى وبا چشم از جهان فرو بست و جنب حرم امام حسین (ع) مقابل در، مشرف به قبه حضرت ابوالفضل (ع)، کنار مقبره شیخ محمد حسین معروف به صاحب فصول به خاک سپرده شد.[28]
میرزا محمد تقى شیرازى
میرزا محمد تقى، فرزند میرزا محبّ على، در سال 1258 ق. در شیراز به دنیا آمد. پدرش او را در همان دوران جوانى به کربلا فرستاد. محمد تقى در حوزه کربلا از محضر سید على نقى طباطبایى و فاضل اردکانى بهره برد. بعد به سامرا رفت و درآن جا به محضر درس میرزاى شیرازى بزرگ شتافت و از شاگردان بارز استاد به شمار آمد.
پس از درگذشت استاد خود و وفات آیت الله سید محمد کاظم یزدى، مرجعیت شیعه بر دوش وى نهاده شد. او در مسند مرجعیت، مبارزات طولانى را با استعمار انگلیس آغاز کرد. در سال 1920 م. انقلاب عشرین عراق را رهبرى نمود. بیانیهها و فتاواى بسیارى در راستاى استقلال عراق و مبارزه با استعمارگرى صادر کرد.
در آن زمان، نماینده سیاسى انگلستان به نام «سرپرسى کاکس» بارها از او خواست دیدارى باوى داشته باشد ولى میرزا نپذیرفت. بناچار کاکس بدون وقت قبلى به حضور او رفت اما با بىاعتنایى میرزا مواجه گشت. این فقیه مجاهد با چهرهاى آکنده از خشم و نفرت پشت به کاکس کرد. در این حال نماینده انگلستان دست از پادرازتر از محضر آن مرجع بزرگ بیرون آمد. میرزا با این عمل تاریخى نشان داد که مرجعیت شیعه هرگز دست دوستى و حسن نیت به سوى تجاوزگران سرزمین اسلامى که دستشان تا مرفق به خون مسلمانان و شیعیان آغشته است، دراز نخواهد کرد.[29]
میرزاى شیرازى دوم در کنار مبارزات سیاسى، از تعلیم و تربیت شاگردان فاضل هم غفلت نداشت. عالمان بزرگى مانند: شیخ آقا بزرگ تهرانى، شیخ عبدالکریم حائرى یزدى، شیخ محمد جواد بلاغى، حاج آقا حسین قمى، شیخ محمد على شاه آبادى (استاد اخلاق امام خمینى) و سید شهاب الدین مرعشى نجفى از پرورش یافتگان مکتب او به شمار مىآیند.[30]
سرانجام این عالم مبارز در حساسترین شرایط مبارزات مردم عراق که نیاز مبرم به رهبرى ایشان داشتند، به وسیله ایادى دشمن مسموم شد و در شب چهار شنبه سوم ذیحجه 1338 ق. چشم از جهان فرو بست. پیکر پاک او پس از تشیع باشکوه در صحن حرم امام حسین (ع)، ضلع شرقى قبله به خاک سپرده شد.[31]
ملا حسینقلى همدانى
مرحوم ملا حسینقلى در سال 1239 ق. در روستاى «شوند درگزین» از توابع همدان دیده به جهان گشود. دروس مقدماتى را در زادگاهش فرا گرفت. وى براى ادامه تحصیل به تهران آمد. در حوزه تهران از محضر آیت الله شیخ عبد الحسین تهرانى (شیخ العراقیین) استفاده کرد. بعد به سبزوار رفت و در آنجا از محضر ملا هادى سبزوارى، آب حکمت و معرفت نوشید. سپس به نجف اشرف هجرت کرد و در حلقه درس استاد سترگ شیخ انصارى نشست و به درجه اجتهاد مفتخر شد و بعد از رحلت شیخ، به تدریس خارج فقه و اصول همت گمارد. او در عرفان و اخلاق از شاگردان خاص عارف عامل، سید على شوشترى به شمار مىآمد.
آخوند ملاحسینقلى همدانى تصمیم گرفته بود پس از رحلت استادش شیخ انصارى به تدریس خارج فقه و اصول ادامه دهد ولى توصیه استاد دیگرش سید على شوشترى، سرنوشت او را تغییر داد. در همین ایام نامهاى از استاد اخلاقش به وى رسید که در آن تأکید شده بود از تدریس فقه و اصول بکاهد و بر تأسیس مکتب اخلاقى و عرفانى همت گمارد.
این معلم بزرگ اخلاق، به توصیه استادش عمل کرد و در تعلیم و تربیت اخلاقى و عرفانى نفوس مستعده کوشید و شاگردان زیادى را در این وادى تحویل جهان اسلام وتشیع داد. حضرات آیات شیخ محمد بهارى همدانى، سید احمد کربلایى، سید عبدالحسین لارى، سید محمد سعید حبوبى، سید جمال الدین اسد آبادى، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، سید حسن امین عاملى (صاحب اعیان الشیعه)، سید حسن صدر عاملى (صاحب کلمه امل الآمل) و دیگران از شاگردان او به شمار مىآیند.
علامه طباطبایى از استادش سید على قاضى نقل مىکند: در ایام تشرّفم به نجف، روزى در کوچهاى فردى را دیدم که کنترل کافى بر خویش نداشت. از کسى پرسیدم: آیا این مرد اختلال حواس دارد؟ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلى همدانى برخاسته است و این حالت که مىبینى از تأثیر کلام و تصرف روحى آن جناب است![32]
سرانجام این عارف کامل پس از عمرى تلاش در راه تعلیم و تربیت نفوس، روز 28 شعبان 1311 ق. در شهر کربلا به لقاى پروردگار شتافت. پیکر شریفش در ایوان غربى بزرگ از صحن امام حسین (ع) حجره چهارم (مقابل قتلگاه) به خاک سپرده شد.[33]
[1] . اعیان الشیعة، ج 9، ص 216
[2] . سیماى فرزانگان، ص 401
[3] . مشاهیر المدفونین فى کربلا، سلمان هادى آل طعة، ص 32
[4] . گلشن ابرار، ج 1، ص 62- 61
[5] . علامه امینى، الغدیر، ج 4، ص 268
[6] . همان، ص 205
[7] . گلشن ابرار، ج 1، ص 68
[8] . گلشن ابرار، ج 1، ص 272
[9] . مشاهیر المدفونین فى کربلاء، ص 92
[10] . اعیان الشیعه، ج 9، ص 182
[11] . گلشن ابرار، ج 1، ص 278
[12] . فوائد الرضویه، ص 407
[13] . همان، ص 406
[14] . اعیان الشیعة، ج 9، ص 182
[15] . فوائد الرضویه، ص 324
[16] . گلشن ابرار، ج 3، ص 130
[17] . همان، ص 128
[18] . اعیان الشیعه، ج 8، ص 314
[19] . ر. ک: گلشن ابرار، ج 8، ص 126 و اعیان الشیعه، ج 9، ص 369
[20] . گلشن ابرار، ج 8، ص 120
[21] . نقباء البشر، ج 1، ص 391
[22] . اعیان الشیعة، ج 9، ص 233 و فوائد الرضویة، ص 501
[23] . نقباء البشر، ج 1، ص 391
[24] . فوائد الرضویة، ص 9
[25] . گلشن ابرار، ج 89، ص 108
[26] . همان، ص 109
[27] . قصص العلما، ص 11
[28] . فوائد الرضویه، ص 9
[29] . اعیان الشیعه، ج 9، ص 192
[30] . گلشن ابرار، ج 1، صص 453 و 454
[31] . مشاهیر المدفونین فى کربلاء، ص 57
[32] . براى آگاهى بیشتر ر. ک: گلشن ابرار، ج 3، ص 160
[33] . فوائد الرضویه، ص 148 و مشاهیرالمدفونین، ص 206