بارگاه میثم
امام على (ع) خطاب به میثم تمّار:
«اى میثم، تو (در بهشت) با من و در درجه من خواهى بود»
سالها پس از بیعت عمومى غدیرخم که در 18 ذىحجّه سال دهم هجرت انجام شد و گروهى از سرِ حقد و کینه آن را انکار کردند و دستهاى نادیدهاش گرفتند، اکنون مسلمانان به خانه امام على بن ابىطالب (ع) هجوم آوردهاند تا به عنوان خلیفه پیامبر خدا (ص) با او بیعت کنند. آرى، این مردم، پس از آن که سلطه دیگران را تجربه کردند و در آن شکستهایى بس بزرگ متحمّل شدند، باز پیرامون آن حضرت گرد آمدهاند ...
على (ع) با بىمیلى و کراهت خلافت را پذیرفت، لیکن با خود عهد کرد که یارانى خالص، مؤمن و داراى اوصافى ویژه برگزیند تا پس از آماده سازى و وارد نمودن آنها به جامعه اسلامى، بتواند نقش مهمّى را، با کفایت، به دوش بگیرد؛ نقشى براى زمان حیاتش وحتّى براى دوران پس از شهادتش؛ نقشى که از مدّتها قبل ذهن او را به خود مشغول کرده بود.
او به آنچه مىخواست رسید و مردانش را یافت؛ مردانى که بدانچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا کردند،[1] مردانى وفادار و با اخلاص که جان و مال و فرزندان خود را براى استوار کردن پایههاى اسلام و بقاى آن، نثار مىکردند. چنین هم شد؛ آنها یکى پس از دیگرى پا در راه فداکارى گذاشتند و با خون خود، بهاى آن را نیز پرداختند؛ و این، همان راهى بود که دعوتگرى آنان به سوى حق، که براى احیاى دین خدا بود، پیش رویشان قرار داده بود و میثم بن یحیى، ملقّب به «تمّار» یکى از آنان بود؛ شخصیتى والا مقام که به فیض شهات نیز دست یافت و فضایلش دو چندان شد؛ او از نزدیکترین دوستان و حواریین امام على (ع) و ودیعهدار علم او بود.
نام پیدایش و اسلام میثم تمّار
کنیه، نام و لقب او به ترتیب، ابو سالم (یا ابو جعفر)، میثم بن یحیاى تمّار است. از آن رو که وى در کوفه خرما مىفروخت، به «تمّار»؛ یعنى «خرما فروش» شهرت یافت. آن را همراه با اسمش به کار نبرد، این شخصیت تاریخى به ذهن شنونده نمىآید.
امیر مؤمنان، على (ع) در 36 هجرت در کوفه مستقر شد و این شهر را پایتخت حکومتش قرار داد تا از آنجا، سرزمین پهناور اسلامى را اداره کند. از این زمان به بعد است که در تاریخِ کوفه به نام «میثم» برخورد مىکنیم؛ بنابراین، او پیش از آن، در این شهر نبوده و یا با گمنامى در آن زندگى مىکرده است.
در نقلى تاریخى مىخوانیم که میثم، غلام زنى از قبیله بنى اسد بود و امام على (ع) او را از آن زن خرید و آزاد کرد و از وى پرسید: نامت چیست؟ گفت: نامم «سالم» است. حضرت فرمود: پیامبر خدا (ص) به من خبر داد که پدر و مادرت در سرزمین عجم (یعنى ایران)، نامت را «میثم» گذاشته بودند. او مىگوید: حق با خدا و رسول و امیر مؤمنان است؛ والله نام من همین است که گفتى. حضرت فرمود: پس، به همین نامى که پیامبر خدا (ص) از تو نام برده باز گرد و نام «سالم» را رها کن. میثم مىپذیرد و از آن نام دست مىکشد و به جاى آن، کنیهاش را «ابوسالم» قرار مىدهد.[2]
میثم تمّار در متون تاریخى
سرگذشت میثم در هالهاى از ابهام است؛ به گونهاى که پرتو تحقیقات مورّخان، نتوانسته است جز اندکى از آن را روشن کند؛ البتّه این پدیده، خاصّ او نیست؛ گروهى از مردان با اخلاصى که در موقعیتهاى گوناگون در کنار امام على (ع) و در رکاب او بودند نیز همین وضعیت را دارند. سیره نویسان، سرگذشت نگاران و راوى شناسان هم، نامى از میثم تمّار نبردهاند، چه رسد به این که شرح حال او را بنویسند. در این میان، تنها ابن حجر است که در «الاصابه»، به شرح حال او مىپردازد و در ابتدا مىنویسد: «میثم تمّار اسدى ساکن کوفه شد ودرآن جا نوادگانى دارد.»[3]
وى در ادامه، برخى وقایعِ مربوط به میثم، از جمله داستان تشرّف او به ملاقات امیر مؤمنان على (ع) را که پیشتر به آن اشاره کردیم باز مىگوید. علاوه بر این، در بخش دیگر کتابش که به شرح حال جناب ابوطالب (رضى الله عنه) اختصاص دارد، در سلسله راویانِ یک حدیث از میثم، فرزند او و نوهاش نام مىبرد؛ لیکن پس از آن، در مقام داورى مىگوید: «این سلسله، از زمره شیعیان غالىاند و باعث سُرور و سرافرازى نیستند.»[4]
میثم تمّار در اثر همنشینى با امام على (ع) و نیز به خاطر اینکه به اخلاق فاضله و تعامل نیکو با مردم شناخته شده بود، جایگاه والایى، به خصوص در آغاز خلافت امام على (ع) در جامعه کوفه یافت.
امام على (ع) علمِ مصیبتها و مرگها را به او آموخته بود، به گونهاى که با داشتن این علم، قبل از رخداد مصیبتها و مرگ افراد، از آنها آگاه مىشد و این علم که او در سینه داشت پیش از هر چیز بر عظمت او و ارتباط شدیدش با پروردگار دلالت دارد.
ابن شهر آشوب در «المناقب» درباره یکى از کرامات او مىنویسد:
«امیر مؤمنان على (ع) میثم تمّار را براى انجام کارى فرستاد. او بر در دکان خویش ایستاده بود که مردى براى خریدن خرما نزدش آمد. میثم از او خواست درهمش را بگذارد و خرمایش را بردارد. او چنین کرد و رفت، میثم متوجّه شد که آن درهم مخدوش است. راوى گوید: در این هنگام میثم گفت: آن خرما تلخ خواهد شد! در همین حال بود که مشترى بازگشت و گفت: این خرما تلخ است!»[5]
ابو خالد تمّار، یکى از دوستان میثم نیز چنین نقل مىکند:
«زوى جمعهاى من و میثم تمّار در فرات بودیم که بادى وزید. او که سوار بر یکى از کشتىهاى حامل بار انار بود، بیرون آمد و در آن باد نگریست و گفت: کشتى را مهار کنید که این باد شدید خواهد شد! (بدانید که) هم اکنون معاویه مُرد!
ابو خالد مىگوید: جمعه بعد، پیکى از شام رسید و من از او خبر گرفتم و گفتم: اى بنده خدا، چه خبر؟! گفت: مردم در بهترین وضعیتاند. امیر المؤمنین (معاویه) مُرد و مردم با یزید بیعت کردند. گفتم: مرگ او در چه روزى بود؟ پیک گفت: روز جمعهاى که گذشت».[6]
همچنین در حدیث جبله مکیه آمده است که میثم خبر از شهادت امام حسین (ع) مىدهد؛ او مىگوید:
«شنیدم که میثم تمّار- قدّس الله نفسه- مىگفت: والله که این امّت، پسر پیامبرشان را در محرّم، وقتى ده روز از آن بگذرد، مىکشند و دشمنان خدا آن روز را روز مبارک مىشمرند و به یقین، این امرى مقدّر است که پیشتر در علم خداى تعالى آمده است و آگاهى من از آن به خاطر خبرى است که مولایم امیر مؤمنان (ع) به من داده و همچنین او به درستى، به من خبر داده که همه چیز بر او خواهد گریست ...»[7]
او از على (ع) احادیثى نیز روایت کرده که قسمتى از آنها به یادگار از او باقى است و علاوه براین، کتابى در تفسیر قرآن به نام «تفسیر میثم التمّار» نیز به او منسوب است.[8]
فرزندان و نوادگان میثم تمّار
فرزندان و نوادگان میثم نیز به شرف همنشینى با امامان اهل بیت (علیهم السلام) نائل شدند تا آنجا که در نقل احادیث و معارف اهل بیت (علیهم السلام) در زمره رجال موثّق قرار گرفتند. شیخ محمّد حسین مظفّر از او شش فرزند به نامهاى محمّد، شعیب، صالح، على، عمران و حمزه بر شمرده است. شعیب که یکى از پسران اوست، پسرى به نام «اسماعیل» داشته و اسماعیل نیز داراى پسرى به نام «على» است و این على، نخستین کسى است که عقاید امامیه را بیان کرده و چندین کتاب تألیف نموده است؛ از جمله این آثار، کتابى در زمینه امامت به نام «الکامل» و کتاب دیگرى به نام «الاستحقاق» است.[9]
میثم و تحوّلات اجتماعى دوران او
میثم تمّار شاهد حوادث پس ازشهادت امام على (ع) بود؛ حوادثى مانند باز نشستن کوفیان از یارى امام حسن مجتبى (ع) و از آن بالاتر، یارى نکردن یاران و خویشانِ ایشان که دلیل ملموس آن، موضع عبیدالله بن عبّاس بود؛ وضعیتى که امام حسن (ع) را واداشت تا براى جلوگیرى از ریختن خون مسلمانان، با معاویه صلح کند؛ هر چه معاویه پس از آن که زمام حکومت را به دست گرفت، درندهترین والیانش را بهویژه برکوفه گمارد تا از کسانى که در صفّین، در رکاب امام على (ع) با او جنگیدند، انتقام بگیرد.
میثم تمّار با چندتن از این والیان معاصر بود؛ آنان عبارت بودند از مغیره بن شعبه و زیادبن ابیه و سپس عبدالله بن خالد بن اسید و پس از او ضحّاک بن قیسِ فهرى که معاویه در سال 58 هجرى قمرى او را بر کنار و خواهر زاده خود، عبدالرّحمان بن عبدالله ثقفى را به جاى او منصوب کرد و وقتى مردم کوفه او را هم طرد کردند و معاویه شخص دیگرى به نام نعمان بن بشیر را والى جدید کوفه نمود. این دوران از خطر ناکترین ادوارى بود که بر دوستان امام على (ع) گذشت؛ زیرا در این دوره دهها تن از بزرگان شیعه مانند حُجر بن عَدِى، عَمرِو بن حَمِق و مانند آنان که بزرگان مکتب حقّ در کوفه بودند، به شهادت رسیدند.
در اواخر رجب سال 60 هجرى قمرى معاویه مُرد و دوران حکومتش به پایان رسید. در همین سال، میثم تصمیم گرفت تا براى اداى مناسک حج، عازم مکّه مکرّمه شود و این بدان معنا است که میثم در زمان ولایت نعمان بن بشیر بر کوفه و پیش از آن که عبیدالله بن زیاد به جاى او زمام ولایت کوفه را به دست بگیرد، آهنگ رفتن به مکّه را داشت، لیکن تاریخ براى ما بازگو نمىکند که آیا میثم نیز مانند سلیمان بن صُرد، مُسیب بن نجبه و رفاعه بن شدّاد و دیگران در زمره نویسندگان نامه به امام حسین (ع) بوده است یا نه؟ محتمل است که انگیزه رفتن میثم تمّار به حج، ملاقات مستقیم و چهره به چهره با امام حسین (ع) به منظور گفتگو درباره مسائل مهمى بوده باشد، که مهمترین آنها آن بوده که به اطّلاع حضرت برساند که اعتمادى بر وعدههاى کوفیان نیست. هرچند، خواهیم گفت که او در این سفر موفّق به دیدار با امام حسین (ع) نمىشود.
براى داورى در این باره، به بررسى نصوص تاریخىاى که در اختیار داریم مىپردازیم:
از یوسفبن عمرانبن میثم تمّار نقل شدهکهگفت: «شنیدم که میثم نهروانى مىگفت:
«روزى امیر المؤمنین (ع) مرا صدا زد و به من فرمود: آنگاه که آن زنازاده بنى امیه، آن پسر زنازاده بنى امیه، عبیدالله بن زیاد، تو را فرا بخواند تا از من بیزارى بجویى، چه خواهى کرد؟ من گفتم: اى امیر مؤمنان! من، والله که از تو بىزارى نمىجویم. حضرت فرمود: در این صورت، والله که او تو را مىکشد و مصلوبت مىکند. گفتم: صبر مىکنم؛ و این مقدار هم در راه خدا کم است. حضرت فرمود: اى میثم! در این صورت تو (در بهشت) با من و در درجه من خواهى بود.»[10]
پس از آن که ولایت کوفه به عبیدالله بن زیاد سپرده شد و او آهنگ کوفه نمود، هنگامى که مىخواست وارد کوفه شود، پرچمش به درخت نخلى آویخت و پاره شد. او این اتّفاق را به فال بد گرفت و فرمان داد تا آن نخل را قطع کنند. مرد نجّارى آن نخل را خرید و آن را چهار پاره کرد. میثم مىگوید: «به پسرم صالح گفتم: میخى آهنین بردار و نام من و پدرم را روى آن حک کن و آن را بر یکى از پارههاى آن درخت بکوب. چند روز که از آن گذشت، گروهى از بازاریان کوفه نزد من آمدند و گفتند: اى میثم، برخیز و با ما بیا تا به نزد امیر عبیدالله بن زیاد برویم و نزد او از مسؤول بازار شکایت کنیم و از او بخواهیم تا او را عزل و شرّش را از سر ما کم کند و کسى غیر از او را بر ما بگمارد. میثم مىگوید: هنگامى که نزد امیر آمدیم من سخنگوى آن گروه شدم. امیر کاملًا به سخن من گوش داد و از تواناییم در سخن دانى در شگفت شد. در این هنگام بود که عَمر و بن حُرَیث به عبیدالله بن زیاد گفت: امیر به سلامت باد! آیا این گوینده را مىشناسى؟ عبیدالله گفت: مگر او کیست؟! عمرو بن حریث گفت: این میثم تمّار است؛ همان دروغ گوى دوستدار دروغگو ... میثم مىگوید: در این هنگام، امیر که نشسته بود کمر راست کرد و (روى به من نمود و) گفت: او چه مىگوید؟! گفتم: دروغ مى گوید. امیر به سلامت باد! بلکه من راستگوى دوستدارِ راستگو، على بن ابى طالب، امیرِ بر حقّ مؤمنان هستم. عبیدالله بن زیاد (برآشفت و) به من گفت: یا از على بیزارى مىجویى و از بدیهایش مىگویى و به عثمان ابراز دوستى مىکنى ودر فضایلش سخن مىرانى و یا این دستها و پاهایت را قطع و تو را مصلوب مىکنم. در این لحظه میثم به گریه مىافتد. عبیدالله بن زیاد به او مىگوید: از سخنى به گریه افتادهاى که هنوز عملى نشده؟! میثم پاسخ مىدهد: والله که نه از این سخن مىگریم و نه از عملى شدن آن؛ بلکه از این مىگریم که (سالها پیش) وقتى که سید و مولایم این (تصمیم تو) را به من خبر داد، در دلم شک افتاد. عبیدالله بن زیاد مىگوید: مگر او به تو چه گفته بود؟ میثم پاسخ مىدهد: روزى به در خانه او (یعنى امام على) آمدم. اهل خانه به من گفتند: باور کن که او خوابیده است. من صدا زدم: بیدار شو. اى به خواب رفته! والله که محاسنت از خون سرت رنگین خواهد شد. حضرت از خواب بیدار شد و فرمود: راست مىگویى و تو (نیز بدان که) والله، دستها و پاها و زبانت قطع شود و مصلوب شوى. من گفتم: چه کسى با من چنین مىکند اى امیر المؤمنین؟! حضرت فرمود: آن گستاخِ زنا زاده، آن پسرِ کنیزِ زناکار، عبیدالله بن زیاد تو را دستگیر (و با تو چنین مىکند). پس از این سخنان میثم، عبیدالله بن زیاد با قلبى پُر کینه گفت: والله که دستها و پاهایت را قطع مىکنم، ولى زبانت را رها مىکنم تا تو و مولایت را تکذیب کرده باشم. آنگاه به فرمان او دستها و پاهاى میثم را قطع مىکنند و سپس بیرونش مىبرند ومصلوبش مىکنند. در همان حال، میثم تمّار شروع به گفتن فضائل على (ع) براى مردم مىکند. عمرو بن حریث به عبیدالله ابن زیاد خبر مىدهد که اگر سخنان میثم ادامه پیدا کند، خوف شورش کوفیان مىرود، لذا باید دستور بدهد تا زبانش را ببرند. عبیدالله نیز فرمان مىدهد. مأمور نزد میثم مىآید و مىگوید:
اى میثم! او مىگوید: چه مىخواهى؟ مأمور مىگوید: زبانت را بیرون بیاور که امیر به من فرمان داده تا آن را قطع کنم. میثم مىگوید: مگر آن پسرِ کنیزِ زناکار گمان نکرده بود که من و مولایم را تکذیب مىکند؟! بیا زبانم را بگیر و آن را قطع کن. آن مأمور زبان میثم را قطع مىکند و میثم مدّتى در خون خود مىغلتد تا آن که از دنیا مىرود. صالح، فرزند او مىگوید: چند روز بعد که از آنجا عبور مىکردم، دیدم که پدرم بر همان پاره نخلى که آن میخ را بر آن کوفته بودم مصلوب شده است.[11]
میثم در همان سالى که به قتل مىرسد؛ یعنى سال 60 هجرى قمرى، به حج مىرود و با امّ المؤمنین، امّ سلمه ملاقات مىکند. امّ سلمه به او مىگوید: تو کیستى؟ او مىگوید: میثم. او مىگوید: «والله که بسیار از پیامبر خدا (ص) مىشنیدم که از تو یاد مىکرد و درباره تو، به على (ع) توصیه مىنمود». میثم از حسین (ع) سراغ میگیرد. جناب امّ سلمه مىگوید: او اکنون در باغِ ملکى خویش است. میثم مىگوید: به او بگو که من دوست داشتم براى عرض سلام به حضورش بروم ولى او را نیافتم و ما- ان شاءالله تعالى- نزد پروردگارِ عرش، همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. در این هنگام، امّ سلمه امرمىکند که عطرى بیاورند و با آن محاسن میثم را معطّر کنند. پس از آن، امّ سلمه به میثم مىگوید: بدان که این محاسن به زودى به خون آغشته مىشود. پس از آن ملاقات، میثم به کوفه مىآید وعاملان عبیدالله بن زیاد او را مىگیرند و پیش وى مىبرند و به او مىگویند: این (میثم)، محبوب ترینِ مردم، نزد على بوده است. عبیدالله مىگوید: واى بر شما! منظورتان این مرد فارسى است؟! مىگویند: آرى. آنگاه او روى به میثم مىکند و مىگوید: پروردگارت کجاست (تا تو را از دست من نجات دهد)؟ میثم مىگوید: در کمین ظالمان، که تو هم یکى از آنانى. عبیدالله مىگوید: تو علىرغم فارس زبان بودنت به خوبى منظورت را مىرسانى! به من بگو رفیقت (یعنى على) درباره رفتارى که من با تو خواهم کرد چه گفته است؟ ... تا آخر داستان شهادت او ...[12]
همانگونه که خواندید، میثم تمّار براى امّ سلمه گمنام و ناآشنا نیست، بلکه او را مىشناسد و در پاسخ به او مىگوید: «والله که بسیار از پیامبرخدا (ص) مىشنیدم که از تو یاد مىکرد و درباره تو به على (ع) سفارش مىنمود»؛ او با این خبر، قلب میثم را خنک و شادیش را دو چندان مىکند؛ به راستى براى میثم چه چیزى ازآن مهمتر بود که پیامبرخدا (ص) از او یاد نماید و درباره او به امیر المؤمنین على (ع) سفارش کند؟!
نیز در این حکایت مىخوانیم که میثم به امّ سلمه گفت: «به او بگو که من دوست داشتم براى عرض سلام به حضورش بروم، ولى (تقدیر چنین است که این ملاقات صورت نگیرد) وما- انشاءالله- نزد پروردگارِ عرش، یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد»؛ این عبارت حاکى از آن است که مثم مىدانسته که دیگر موفّق به دیدار حسین (ع) نمىشود.
منابع تاریخى داستان شهادت او را یکسان روایت مىکنند و تنها در کیفیت دستگیرى او اختلاف دارند. اگر ما سه متن تاریخى نخست را مرور کنیم به دو گونه روایت بر مىخوریم:
میثم با بازاریان کوفه نزد عبیدالله ابن زیاد مىرود تا علیه مسؤول بازار شکایت کنند و از وى بخواهند او را بر کنار کند و شخص دیگرى را به جاى او بگمارد و هنگامى که میثم پیشاپیش آنان و به نمایندگى از آنها با عبیدالله سخن مىگوید، او از سخندانیش در شگفت مىشود. در این بین، عمرو بن حریث، عبیدالله را متوجّه مىکند که او یکى از یاران على (ع) است و عبیدالله نیز همانجا او را دستگیر مىکند.
عبیدالله بن زیاد به رییس قوم میثم اصرار مىکند و به او فشار مىآورد که میثم را تحت پیگرد قرار دهد و او نیز بى درنگ به قادسیه، که در فاصله یک منزلى کوفه است مىرود و به محض این که میثم از مکّه باز مىگردد او را دستگیر مىکند.
از این دو روایت، ظاهراً دومى صحیح است، البتّه اگر بپذیریم که او مناسک حج را تمام کرده و راهى که بیش از بیست روز زمان مىبرده تا کسى را به کوفه برساند، را با تلاش و بدون توقّف طى کرده و در عرض یک هفته خود را به کوفه رسانده باشد. در این صورت است که مىتوان گفت که میثم در قادسیه، به دست رییس قوم خود دستگیر مىشود و او میثم را به نزد عبیدالله بن زیاد مىبرد و پس از آن گفتگویى که میانشان در مىگیرد، به دستور عبیدالله به قتل مىرسد، لیکن ابتدا او را به زندان مىافکنند؛ زیرا ابراهیم بن محمّد ثقفى در «الغارات» مىنویسد: «عبیدالله او و مختار بن ابىعبیده را به زندان افکند و در زندان، میثم تمّار به مختار گفت: تو به زودى آزاد مىشوى و براى انتقام خون حسین قیام مىکنى و همین کسى که قصد کشتن تو را دارد را مىکشى.»[13][14]
تاریخ بارگاه میثم تمّار
لویس ماسینیون درکتابش، آنجا که به ثبت مشاهدات خود در سفر به کوفه، مىپردازد مىنویسد:
«... و از آنجا به سمت تّپههایى که در سمت جنوب قرار داشت و نامشان قصر الإماره، بیت على و قبر میثم تمّار بود رفتم.»[15]
ماسینیون مىنویسد: در تاریخ 10 مارس سال 1934 میلادى به این سفر رفته و این بدان معنى است که قبر میثم تمّار از گذشته، ساخته و معمور بوده است، هر چند کتب مربوط به معرّفى آثار تاریخى و سرگذشتنامهها نتوانستهاند بهطور دقیق حدود آن را معین کنند.
شیخ محمّد حسین مظفّر، بارگاه میثم را این گونه توصیف مىکند:
«امروزه بر فراز قبر میثم، گنبدى کوچک است که همسایگان و مجاوران مسجد کوفه و حتّى کسانى که بالغ بر هشتاد سال سن دارند، از زمان ساخت آن بىخبرند. زیر گنبد و داخل ساختمانى که گرداگرد قبر قرار گرفته نیز نوشته یا نقشى نیست که از روى آن، زمان ساختش را دانست. اخیراً حاج عبّاس ناجى نجفى- وفّقه الله- این گنبد را کاشى کارى نموده است. دیوارى که صحن اطراف قبر را احاطه کرده نیز به دست سید عطاء الله ارومى که از اهالى ارومیه آذربایجان و یکى از طلّاب علوم دینى نجف اشرف است ساخته شده و حدود پنجاه سال از بناى آن مىگذرد. ایوانى که امروزه جلوى اتاق قبر میثم است را نیز او ساخته و اتاق و گنبد را هم او مرمّت کرده است و کما کان از او آثار دیگرى هم درمسجد و اطراف آن مشاهده مىشود و این براساس گفتههایى کى از پیر مردانى است که خادم مسجد کوفه است وخودش در دوران نوجوانى یکى از کسانى بوده که به عنوان کارگر در این ساخت وساز مشارکت داشته است.»
شیخ محمّد حسین مظفّر در ادامه توضیحاتش مىگوید:
«روى قبر، سکوّیى بوده و روى آن سکّو، تخته سنگى بوده که نام میثم و این که از یاران امیر المؤمنین على (ع) بوده، بر آن منقوش بوده است. این سکّو و آن تخته سنگ اکنون در زیر صندوقى چوبى است که حاج خضر سیاب نجفى- وفّقه الله- آن را ساخته و بر روى آن نوشته است: قبر یاور امیر المؤمین، میثم بن یحیاى تمّار، سال 1360 هجرى ...»
او باز این گونه ادامه مىدهد که:
«گرداگرد قبر دیوارى قدیمى بوده که در حدود پنج مترى اتاقِ قبر قرار داشته و کافى است که درآن فاصله، خاک را اندکى کنار بزنید تا پِى آن را ببینید. این مطلب را شیخ طعمه بن شیخ یاسین، کلیدار قبر مسلم بن عقیل (ع) به من گفت. پهناى پى این دیوار که طرف شرقى آن پیداست، حدود یکمتر است. او همچنین به من گفت که در ضلع شرقى، میان دیوار قدیم و دیوار جدید، قبرهایى قدیمى وجود دارد و اینها شواهد دیگرى است بر این که این جا قبر میثم تمّار است.»[16]
شیخ محمّد حرز الدّین درکتاب «مَرِاقد المَعارف»، در باره قبر میثم بهطور اشاره مینویسد:
«مرقد او در کوفه، در جانب غربى مسجد اعظم کوفه و در نزدیکى آن و کنار خانه عمرو بن حریث، متوفّاى سال 85 هجرى قمرى است؛ امروزه مرقد او معمور و برپا است و بر فراز آن گنبدى است سپید، با حجم و ارتفاعى متوسّط و در میان حرمى ساده».[17]
تاریخِ آغاز کار بازسازى، 26 ژون سال 1962، مطابق با سال 1382 هجرى قمرى و تاریخ اتمام آن، 4 نوامبر 1968، مطابق با 1388 هجرى قمرى بوده است. او براى میثم تمّار حرمى ساخت و بر روى آن گنبدى بلند بالا بنا کرد و آن را با کاشى فیروزهاى پوشانید و در اطراف مرقد او رواقهایى براى زائران برپا نمود. نیز وى جلوى مرقد میثم، ایوانى شرقى، متناسب با ارتفاع بناى حرم ساخت که بر سَر درِ آن، با خطّ ثُلثِ نمایانى چهار بیت زیر، سروده مورّخ جلیل، علّامه سید محمّد حسینى حلّى، نوشته شده است. در این شعر به تاریخ بازسازى آن مرقد شریف نیز اشاره شده است.
من یزرع الخیر سیجنی غداً
خیراً و یبقی بعده مقتدی
و لم ینله غیر من قد غدا
متنهجاً نهج (رشاد) الهدی
فکم له من عمل صالح
لصوته فی کلّ نادیٍ صدی
صان قدیم المجد تاریخه
«و میثم التمّار قد جدّداً»
سنه 1384 ه
آنکه خیرى بکارد فردا آن را خواهد چید* و پس از آن الگو مىشود و نمىرسد به چنین خیرى مگر کسى که* به راه (رشاد) که راه هدایت است برود. چه بسیارند کارهاى نیک او* سخن او در هر محفلى انعکاسى دارد آن عظمت قدیم را در تاریخ حفظ کرد* و مزار میثم تمّار تجدید بنا شد، سال 1384 هجرى قمرى.
بارگاه کنونى میثم تمّار
امروزه مرقد میثم تمّار با آن چه شیخ محمّد حرزالدّین (رحمة الله) گزارش کرده و ما آن را نقل کردیم تفاوت زیادى نکرده و ساختمان، همان ساختمان است و بخش جدیدى بدان افزوده نشده است. فقط نماى بیرونى پیش روى حرم که مشرف بر ایوان است به ارتفاع یک و نیم متر با سرامیک و پس از آن با کاشى کربلایى پوشانده شده است. با این حال ما مىخواهیم جزئیات بیشترى را درباره مرقد میثم بازگو کنیم تا تغییراتى که در روزهاى آینده پدید خواهد آمد را مستند سازى کرده باشیم؛ به ویژه که محدوده محیطِ به مرقد، داخل در محدوده طرح بازسازى و نوسازى قرار گرفته است.
مرقد مطّهر میثم تمّار از سمت غرب، مشرف به خیابان کوفه است، ولى ورودى آن در سمت شمال قرار گرفته و در آینده، ورودى جدیدى ساخته خواهد شد که هم مشرف به سمت جنوب است و هم مشرف به خیابانى فرعى که به برخى محلّات شهر کوفه منتهى مىشود.
مرقد، در وسط صحن قرار گرفته و متشکّل از ایوانى بیرونى است که به یک ورودى مرکزى با عرض تقریباً شش متر منتهى مىشود که بر بالاى آن با کاشى کربلایى این آیه شریفه نوشته شده است: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.[18] بر بالاى ایوان نیز این آیه شریفه نوشته به چشم میخورد: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ ....[19] این ایوان مشرف به صحن است و حصارى آهنین آنها را از هم جدا کرده است. در دو سوى ورودى اصلى، دو قطعه کاشى کربلایى قرار دارد که زیارت نامه میثم تمّار (رحمة الله) بر آن نوشته شده وکفشدارى کوچکى نیز در سمت چپ مدخل حرم واقع است.
صندوق قبر در وسط قسمت داخلى حرم قرار گرفته است. این صندوقِ قدیمى از جنس آهن و مستطیلى به ابعاد 2 متر در 5/ 2 متر است که بر بالاى بدنه آن آیاتى از قرآن حک شده و داخل آن صندوق چوبى است که درست روى قبر مطهّر قرار گرفته است.
داخل گنبد آینه کارى شده و گرداگرد طوق داخلى آن در فواصل مساوى، اسامى امامان معصوم (علیهم السلام) نقش بستهاند. ارتفاع و قطر این گنبد حدود پنجمتر است و ستونهاى آن در داخل دیوارهاى اصلى حرم تعبیه شدهاند و به همین خاطر، فضاى کلّى حرم را اشغال کردهاند. جداره خارجى گنبد نیز با کاشى سبز رنگى پوشانده شده که در خلال آنها قطعاتى از کاشى سفید با چینشِ هندسى زیبایى به کار رفتهاند. بخشهاى دیگر حرم عبارتاند از: دو رواق که یکى ویژه زنان است و از راهِ درى که مقابل قبر مطهّر قرار گرفته مىتوان بدان وارد شد و به رواق دیگر که ویژه مردان است، از دو راه مىتوان وارد شد؛ یکى از آنها در سمت مقابل ورودى رواق زنان و دیگرى در سمت مقابل ورودى اصلى حرم است. این ورودى دوم، مدخلى بزرگ، شیشهاى و مشبّک با عرض تقریباً پنج متر است و از وسط آن درى به ابعاد تقریباً دو متر باز مىشود.
مساحت حرم و رواقها 20 متر در 15 متر و ارتفاع دیوارها حدود 6 متر است. دیوارهاى حرم با رنگآبى روشنى رنگ آمیزى شده و مىتوان گفت که این دیوارها از سمت داخل به رنگ آمیزى جدیدى نیاز دارند. دیوارهاى داخلى با کاشیهاى نگارینِ زیبایى پوشانده شدهاند، ولى سطح آجرى دیوارهاى خارجى پیدا است و گویا هیچ گونه رنگ آمیزىاى نشده است.
زمین حرم، رواقها و ایوان، تماماً با کاشى موزاییک مرغوبى فرش شدهاند. مساحت حرم بالغ بر 4100 متر مربّع است[20] که نخلهاى پراکندهاى این سو و آن سویآن قد کشیدهاند و رواقهاى بزرگى گرداگرد آن قرار گرفتهاند؛ رواقهایى با سقف مشترک و یکپارچه و گشوده به یکدیگر که گویا به تازگى با سرامیک پوشانده شدهاند.
تعداد این رواقها به 40 میرسد. در گوشه جنوب شرقى، مجتمع بهداشتىاى قرار دارد که در آینده تخریب خواهد شد و جاى خود را به یک مجتمع بهداشتى جدید خواهد داد تا به شمار روز افزون این بارگاه مبارک، خدمات کافى ارائه کند. ما در اداره اوقاف شیعیان در استاندارى نجف نقشههاى آن را مشاهده کردیم.
زائرانى که به زیارت مرقد مطهّر میثم تمّار مىآیند، گورستانى را در پشت این زیارتگاه مشاهده مىکنند که خیابانى باریک میان آنها فاصله افکنده است. در زمان انتفاضه شعبانیه سال 1991 میلادى به دلیل آن که گورستان وادى السّلام در معرض بمباران شدید قرار گرفته بود و مردم نمىتوانستند مُردگانشان را در آنجا دفن کنند، از این گورستان استفاده مىکردند و ظاهراً به خاطر طرح توسعه کاملى که این منطقه شاهد آن خواهد بود، از بین خواهد رفت.
اخیراً اداره اوقاف شیعیان در استاندارى نجف اشرف، اقدام به اجراى پروژهاى عمرانى با نام «شهرِ سبز» نموده که هدف آن ایجاد منطقهاى با جنبه گردشگرى دینى است. محیط تقریبى این طرح عمرانى 2300 متر است که فعلًا با حصارى احاطه شده و مرقد میثم تمّار نیز در محدوده آن قرار دارد. این منطقه از سمت جنوب، از پس از مرقد میثم تمّار آغاز مىگردد و از سمت شمال، به مرقد سیده خدیجه، دختر امام على (ع) مىرسد و از سمت غرب، از مُحاذى ضلع غربى خیابان کوفه شروع مىشود تا در سمت شرق، به پشت خانه امام على (ع) برسد. این منطقه، خانه امام على (ع) مسجد کوفه و صحنى که مرقد مسلم بن عقیل و هانى بن عروه در آن واقع شده را در بر خواهد گرفت.
این محدوده شامل فضاهاى سبز و پُر سایهاى است که در خلال آنها نیمکتهایى براى نشستن و استراحت گردشگران و زائران تعبیه خواهد شد و همچنین داراى فروشگاههایى خواهد شدکه نیازهاى غذایى آنان را تأمین کند. به علاوه، پارکینگ بزرگى که شمار قابل توجهى از اتومبیلها و اتوبوسها را در خود جاى خواهد داد.
در این پروژه عمرانى، نماى خارجى دیوار مرقد میثم تمّار (هر چهار ضلع آن)، طى دو مرحله با سرامیک سبز تیره، نماسازى میشود و نیز گرداگرد این مرقد راه روهاى هندسى منتظمى ایجاد مىگردد و این بارگاه نورانى با یک خیابان جدید به مسجد کوفه و سایر اماکن تاریخى متّصل مىشود. همچنین در نظر است که دیوارى در سمت مقابل ورودى اصلى مرقد احداث شود که شکل آن مُلهَم از شکل همان نخلى است که میثم- رضوان الله علیه- برآن مصلوب شد و در آن آبفشانى تعبیه خواهد شد تا به این مکان، نمایى زیبا ببخشد و آن حسّ معنوى مطلوب را ایجاد کند.
امید است که این پروژه با موفّقیت به پایان برسد تا منعکس کننده منظرِ زیبا و تمدّنى عظیم شهر کوفه باشد؛ شهرى که در گذشته پایتخت امیر المؤمنین على (ع) بوده و در آیندهاى که تنها خداوند از آن آگاه است، پایتخت نواده گرامیش حضرت حجّت بن الحسن العسکرى خواهد شد.
ترجمه توضیحات تصاویر:
صفحه 34: نماى بیرونى مرقد که ورودى اصلى حرم در وسط آن قرار دارد.
صفحه 37: بالا: نماى جانبى بیرونى مرقد
پایین: محوّطه صحن و ایوانهاى اطراف آن
صفحه 38: پنجرههاى ضریح از زاوییه غربى
صفحه 39: ورودى منتهى به ضریح مطهّر
صفحه 42: بالا: تصویر شهر سبز که بنابراین است که میان مرقد میثم و مسجد کوفه احداث شود
پایین: پوشاندن دیوار بیرونى با سرامیک کماکان ادامه دارد
صفحه 43: نماى بیرونى پیش روى مرقد میثم تمّار که آثار مرمّت، روى آن دیده مىشود
صفحه 44: نقشه آیندهقسمتى ازشهر سبز
[1] . مظفّر، میثم التمّار، ص 5
[2] . ابن حجر، الإصابه، ج 3، ص 504
[3] . همان، ج 4، ص 118
[4] . بحر العلوم، الفوائد الرّجالیه، ج 1، ص 39
[5] . ابن شهر آشوب، المناقب، ج 2، ص 154
[6] . آغا بزرگ تهرانى، الذّریعه، ج 4، ص 127
[7] . همان، ج 10، ص 370
[8] . ابراهیم بن محمّد ثقفى، الغارات، ج 2، ص 843
[9] . کشّى، رجال، صص 83 و 84
[10] . نیشابورى، روضة الواعظین، صص 288 و 289
[11] . شریف رضى، خصائص الأئمّة، ص 54
[12] . ابراهیم بن محمّد ثقفى، الغارات، ج 2، ص 796
[13] . همان، ص 797
[14] جمعى از نویسندگان، فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، 25جلد، سازمان حج و زیارت، حوزه نمایندگى ولى فقیه در امور حج و زیارات - تهران - ایران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.
[15] . مظفّر، میثم تمّار، ص 75
[16] . همان
[17] . حرز الدّین، مراقد المعارف، ج 2، ص 342
[18] . آل عمران( 3): 169
[19] . نور( 24): 36
[20] . بخشى از گفتگوى شفاهى با مهندس حسنین کربول.