فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

بارگاه میثم تمار

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
بارگاه میثم‏
امام على (ع) خطاب به میثم تمّار:
«اى میثم، تو (در بهشت) با من و در درجه من خواهى بود»
سال‏ها پس از بیعت عمومى غدیرخم که در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرت انجام شد و گروهى از سرِ حقد و کینه آن را انکار کردند و دسته‏اى نادیده‏اش گرفتند، اکنون مسلمانان به خانه امام على بن ابى‏طالب (ع) هجوم آورده‏اند تا به عنوان خلیفه پیامبر خدا (ص) با او بیعت کنند. آرى، این مردم، پس از آن که سلطه دیگران را تجربه کردند و در آن شکست‏هایى بس بزرگ متحمّل شدند، باز پیرامون آن حضرت گرد آمده‏اند ...
على (ع) با بى‏میلى و کراهت خلافت را پذیرفت، لیکن با خود عهد کرد که یارانى خالص، مؤمن و داراى اوصافى ویژه برگزیند تا پس از آماده سازى و وارد نمودن آن‏ها به جامعه اسلامى، بتواند نقش مهمّى را، با کفایت، به دوش بگیرد؛ نقشى براى زمان حیاتش وحتّى براى دوران پس از شهادتش؛ نقشى که از مدّتها قبل ذهن او را به خود مشغول کرده بود.
او به آنچه مى‏خواست رسید و مردانش را یافت؛ مردانى که بدانچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا کردند،[1] مردانى وفادار و با اخلاص که جان و مال و فرزندان خود را براى استوار کردن پایه‏هاى اسلام و بقاى آن، نثار مى‏کردند. چنین هم شد؛ آن‏ها یکى پس از دیگرى پا در راه فداکارى گذاشتند و با خون خود، بهاى آن را نیز پرداختند؛ و این، همان راهى بود که دعوتگرى آنان به سوى حق، که براى احیاى دین خدا بود، پیش رویشان قرار داده بود و میثم بن یحیى، ملقّب به «تمّار» یکى از آنان بود؛ شخصیتى والا مقام که به فیض شهات نیز دست یافت و فضایلش دو چندان شد؛ او از نزدیک‏ترین دوستان و حواریین امام على (ع) و ودیعه‏دار علم او بود.
نام پیدایش و اسلام میثم تمّار
کنیه، نام و لقب او به ترتیب، ابو سالم (یا ابو جعفر)، میثم بن یحیاى تمّار است. از آن رو که وى در کوفه خرما مى‏فروخت، به «تمّار»؛ یعنى «خرما فروش» شهرت یافت. آن را همراه با اسمش به کار نبرد، این شخصیت تاریخى به ذهن شنونده نمى‏آید.
امیر مؤمنان، على (ع) در 36 هجرت در کوفه مستقر شد و این شهر را پایتخت حکومتش قرار داد تا از آن‏جا، سرزمین پهناور اسلامى را اداره کند. از این زمان به بعد است که در تاریخِ کوفه به نام «میثم» برخورد مى‏کنیم؛ بنابراین، او پیش از آن، در این شهر نبوده و یا با گمنامى در آن زندگى مى‏کرده است.
در نقلى تاریخى مى‏خوانیم که میثم، غلام زنى از قبیله بنى اسد بود و امام على (ع) او را از آن زن خرید و آزاد کرد و از وى پرسید: نامت چیست؟ گفت: نامم «سالم» است. حضرت فرمود: پیامبر خدا (ص) به من خبر داد که پدر و مادرت در سرزمین عجم (یعنى ایران)، نامت را «میثم» گذاشته بودند. او مى‏گوید: حق با خدا و رسول و امیر مؤمنان است؛ والله نام من همین است که گفتى. حضرت فرمود: پس، به همین نامى که پیامبر خدا (ص) از تو نام برده باز گرد و نام «سالم» را رها کن. میثم مى‏پذیرد و از آن نام دست مى‏کشد و به جاى آن، کنیه‏اش را «ابوسالم» قرار مى‏دهد.[2]
میثم تمّار در متون تاریخى‏
سرگذشت میثم در هاله‏اى از ابهام است؛ به گونه‏اى که پرتو تحقیقات مورّخان، نتوانسته است جز اندکى از آن را روشن کند؛ البتّه این پدیده، خاصّ او نیست؛ گروهى از مردان با اخلاصى که در موقعیت‏هاى گوناگون در کنار امام على (ع) و در رکاب او بودند نیز همین وضعیت را دارند. سیره نویسان، سرگذشت نگاران و راوى شناسان هم، نامى از میثم تمّار نبرده‏اند، چه رسد به این که شرح حال او را بنویسند. در این میان، تنها ابن حجر است که در «الاصابه»، به شرح حال او مى‏پردازد و در ابتدا مى‏نویسد: «میثم تمّار اسدى ساکن کوفه شد ودرآن جا نوادگانى دارد.»[3]
وى در ادامه، برخى وقایعِ مربوط به میثم، از جمله داستان تشرّف او به ملاقات امیر مؤمنان‏ على (ع) را که پیشتر به آن اشاره کردیم باز مى‏گوید. علاوه بر این، در بخش دیگر کتابش که به شرح حال جناب ابوطالب (رضى الله عنه) اختصاص دارد، در سلسله راویانِ یک حدیث از میثم، فرزند او و نوه‏اش نام مى‏برد؛ لیکن پس از آن، در مقام داورى مى‏گوید: «این سلسله، از زمره شیعیان غالى‏اند و باعث سُرور و سرافرازى نیستند.»[4]
میثم تمّار در اثر همنشینى با امام على (ع) و نیز به خاطر این‏که به اخلاق فاضله و تعامل نیکو با مردم شناخته شده بود، جایگاه والایى، به خصوص در آغاز خلافت امام على (ع) در جامعه کوفه یافت.
امام على (ع) علمِ مصیبت‏ها و مرگها را به او آموخته بود، به گونه‏اى که با داشتن این علم، قبل از رخداد مصیبت‏ها و مرگ افراد، از آن‏ها آگاه مى‏شد و این علم که او در سینه داشت پیش از هر چیز بر عظمت او و ارتباط شدیدش با پروردگار دلالت دارد.
ابن شهر آشوب در «المناقب» درباره یکى از کرامات او مى‏نویسد:
«امیر مؤمنان على (ع) میثم تمّار را براى انجام کارى فرستاد. او بر در دکان خویش ایستاده بود که مردى براى خریدن خرما نزدش آمد. میثم از او خواست درهمش را بگذارد و خرمایش را بردارد. او چنین کرد و رفت، میثم متوجّه شد که آن درهم مخدوش است. راوى گوید: در این هنگام میثم گفت: آن خرما تلخ خواهد شد! در همین حال بود که مشترى بازگشت و گفت: این خرما تلخ است!»[5]
ابو خالد تمّار، یکى از دوستان میثم نیز چنین نقل مى‏کند:
«زوى جمعه‏اى من و میثم تمّار در فرات بودیم که بادى وزید. او که سوار بر یکى از کشتى‏هاى حامل بار انار بود، بیرون آمد و در آن باد نگریست و گفت: کشتى را مهار کنید که این باد شدید خواهد شد! (بدانید که) هم اکنون معاویه مُرد!
ابو خالد مى‏گوید: جمعه بعد، پیکى از شام رسید و من از او خبر گرفتم و گفتم: اى بنده خدا، چه خبر؟! گفت: مردم در بهترین وضعیت‏اند. امیر المؤمنین (معاویه) مُرد و مردم با یزید بیعت کردند. گفتم: مرگ او در چه روزى بود؟ پیک گفت: روز جمعه‏اى که‏ گذشت».[6]
همچنین در حدیث جبله مکیه آمده است که میثم خبر از شهادت امام حسین (ع) مى‏دهد؛ او مى‏گوید:
«شنیدم که میثم تمّار- قدّس الله نفسه- مى‏گفت: والله که این امّت، پسر پیامبرشان را در محرّم، وقتى ده روز از آن بگذرد، مى‏کشند و دشمنان خدا آن روز را روز مبارک مى‏شمرند و به یقین، این امرى مقدّر است که پیشتر در علم خداى تعالى آمده است و آگاهى من از آن به خاطر خبرى است که مولایم امیر مؤمنان (ع) به من داده و همچنین او به درستى، به من خبر داده که همه چیز بر او خواهد گریست ...»[7]
او از على (ع) احادیثى نیز روایت کرده که قسمتى از آن‏ها به یادگار از او باقى است و علاوه براین، کتابى در تفسیر قرآن به نام «تفسیر میثم التمّار» نیز به او منسوب است.[8]
فرزندان و نوادگان میثم تمّار
فرزندان و نوادگان میثم نیز به شرف همنشینى با امامان اهل بیت (علیهم السلام) نائل شدند تا آن‏جا که در نقل احادیث و معارف اهل بیت (علیهم السلام) در زمره رجال موثّق قرار گرفتند. شیخ محمّد حسین مظفّر از او شش فرزند به نام‏هاى محمّد، شعیب، صالح، على، عمران و حمزه بر شمرده است. شعیب که یکى از پسران اوست، پسرى به نام «اسماعیل» داشته و اسماعیل نیز داراى پسرى به نام «على» است و این على، نخستین کسى است که عقاید امامیه را بیان کرده و چندین کتاب تألیف نموده است؛ از جمله این آثار، کتابى در زمینه امامت به نام «الکامل» و کتاب دیگرى به نام «الاستحقاق» است.[9]
میثم و تحوّلات اجتماعى دوران او
میثم تمّار شاهد حوادث پس ازشهادت امام على (ع) بود؛ حوادثى مانند باز نشستن کوفیان از یارى امام حسن مجتبى (ع) و از آن بالاتر، یارى نکردن یاران و خویشانِ ایشان که دلیل ملموس آن، موضع عبیدالله بن عبّاس بود؛ وضعیتى که امام حسن (ع) را واداشت تا براى جلوگیرى از ریختن خون مسلمانان، با معاویه صلح کند؛ هر چه معاویه پس از آن که زمام حکومت را به دست گرفت، درنده‏ترین والیانش را بهویژه برکوفه گمارد تا از کسانى که در صفّین، در رکاب امام على (ع) با او جنگیدند، انتقام بگیرد.
میثم تمّار با چندتن از این والیان معاصر بود؛ آنان عبارت بودند از مغیره بن شعبه و زیادبن ابیه و سپس عبدالله بن خالد بن اسید و پس از او ضحّاک بن قیسِ فهرى که معاویه در سال 58 هجرى قمرى او را بر کنار و خواهر زاده خود، عبدالرّحمان بن عبدالله ثقفى را به جاى او منصوب کرد و وقتى مردم کوفه او را هم طرد کردند و معاویه شخص دیگرى به نام نعمان بن بشیر را والى جدید کوفه نمود. این دوران از خطر ناک‏ترین ادوارى بود که بر دوستان امام على (ع) گذشت؛ زیرا در این دوره ده‏ها تن از بزرگان شیعه مانند حُجر بن عَدِى، عَمرِو بن حَمِق و مانند آنان که بزرگان مکتب حقّ در کوفه بودند، به شهادت رسیدند.
در اواخر رجب سال 60 هجرى قمرى معاویه مُرد و دوران حکومتش به پایان رسید. در همین سال، میثم تصمیم گرفت تا براى اداى مناسک حج، عازم مکّه مکرّمه شود و این بدان معنا است که میثم در زمان ولایت نعمان بن بشیر بر کوفه و پیش از آن که عبیدالله بن زیاد به جاى او زمام ولایت کوفه را به دست بگیرد، آهنگ رفتن به مکّه را داشت، لیکن تاریخ براى ما بازگو نمى‏کند که آیا میثم نیز مانند سلیمان بن صُرد، مُسیب بن نجبه و رفاعه بن شدّاد و دیگران در زمره نویسندگان نامه به امام حسین (ع) بوده است یا نه؟ محتمل است که انگیزه رفتن میثم تمّار به حج، ملاقات مستقیم و چهره به چهره با امام حسین (ع) به منظور گفتگو درباره مسائل مهمى بوده باشد، که مهمترین آنها آن بوده که به اطّلاع حضرت برساند که اعتمادى بر وعده‏هاى کوفیان نیست. هرچند، خواهیم گفت که او در این سفر موفّق به دیدار با امام حسین (ع) نمى‏شود.
براى داورى در این باره، به بررسى نصوص تاریخى‏اى که در اختیار داریم مى‏پردازیم:

از یوسفبن عمرانبن میثم تمّار نقل شدهکهگفت: «شنیدم که میثم نهروانى مى‏گفت:

«روزى امیر المؤمنین (ع) مرا صدا زد و به من فرمود: آن‏گاه که آن زنازاده بنى امیه، آن پسر زنازاده بنى امیه، عبیدالله بن زیاد، تو را فرا بخواند تا از من بیزارى بجویى، چه خواهى کرد؟ من گفتم: اى امیر مؤمنان! من، والله که از تو بى‏زارى نمى‏جویم. حضرت فرمود: در این صورت، والله که او تو را مى‏کشد و مصلوبت مى‏کند. گفتم: صبر مى‏کنم؛ و این مقدار هم در راه خدا کم است. حضرت فرمود: اى میثم! در این صورت تو (در بهشت) با من و در درجه من خواهى بود.»[10]

پس از آن که ولایت کوفه به عبیدالله بن زیاد سپرده شد و او آهنگ کوفه نمود، هنگامى که مى‏خواست وارد کوفه شود، پرچمش به درخت نخلى آویخت و پاره شد. او این اتّفاق را به فال بد گرفت و فرمان داد تا آن نخل را قطع کنند. مرد نجّارى آن نخل را خرید و آن را چهار پاره کرد. میثم مى‏گوید: «به پسرم صالح گفتم: میخى آهنین بردار و نام من و پدرم را روى آن حک کن و آن را بر یکى از پاره‏هاى آن درخت بکوب. چند روز که از آن گذشت، گروهى از بازاریان کوفه نزد من آمدند و گفتند: اى میثم، برخیز و با ما بیا تا به نزد امیر عبیدالله بن زیاد برویم و نزد او از مسؤول بازار شکایت کنیم و از او بخواهیم تا او را عزل و شرّش را از سر ما کم کند و کسى غیر از او را بر ما بگمارد. میثم مى‏گوید: هنگامى که نزد امیر آمدیم من سخنگوى آن گروه شدم. امیر کاملًا به سخن من گوش داد و از تواناییم در سخن دانى در شگفت شد. در این هنگام بود که عَمر و بن حُرَیث به عبیدالله بن زیاد گفت: امیر به سلامت باد! آیا این گوینده را مى‏شناسى؟ عبیدالله گفت: مگر او کیست؟! عمرو بن حریث گفت: این میثم تمّار است؛ همان دروغ گوى دوستدار دروغگو ... میثم مى‏گوید: در این هنگام، امیر که نشسته بود کمر راست کرد و (روى به من نمود و) گفت: او چه مى‏گوید؟! گفتم: دروغ مى گوید. امیر به سلامت باد! بلکه من راستگوى دوستدارِ راستگو، على بن ابى طالب، امیرِ بر حقّ مؤمنان هستم. عبیدالله بن زیاد (برآشفت و) به من گفت: یا از على بیزارى مى‏جویى و از بدیهایش مى‏گویى و به عثمان ابراز دوستى مى‏کنى ودر فضایلش سخن مى‏رانى و یا این دستها و پاهایت را قطع و تو را مصلوب مى‏کنم. در این لحظه میثم به گریه مى‏افتد. عبیدالله بن زیاد به او مى‏گوید: از سخنى به گریه افتاده‏اى که هنوز عملى نشده؟! میثم پاسخ مى‏دهد: والله که نه از این سخن مى‏گریم و نه از عملى شدن آن؛ بلکه از این مى‏گریم که (سالها پیش) وقتى که سید و مولایم این‏ (تصمیم تو) را به من خبر داد، در دلم شک افتاد. عبیدالله بن زیاد مى‏گوید: مگر او به تو چه گفته بود؟ میثم پاسخ مى‏دهد: روزى به در خانه او (یعنى امام على) آمدم. اهل خانه به من گفتند: باور کن که او خوابیده است. من صدا زدم: بیدار شو. اى به خواب رفته! والله که محاسنت از خون سرت رنگین خواهد شد. حضرت از خواب بیدار شد و فرمود: راست مى‏گویى و تو (نیز بدان که) والله، دستها و پاها و زبانت قطع شود و مصلوب شوى. من گفتم: چه کسى با من چنین مى‏کند اى امیر المؤمنین؟! حضرت فرمود: آن گستاخِ زنا زاده، آن پسرِ کنیزِ زناکار، عبیدالله بن زیاد تو را دستگیر (و با تو چنین مى‏کند). پس از این سخنان میثم، عبیدالله بن زیاد با قلبى پُر کینه گفت: والله که دستها و پاهایت را قطع مى‏کنم، ولى زبانت را رها مى‏کنم تا تو و مولایت را تکذیب کرده باشم. آن‏گاه به فرمان او دستها و پاهاى میثم را قطع مى‏کنند و سپس بیرونش مى‏برند ومصلوبش مى‏کنند. در همان حال، میثم تمّار شروع به گفتن فضائل على (ع) براى مردم مى‏کند. عمرو بن حریث به عبیدالله ابن زیاد خبر مى‏دهد که اگر سخنان میثم ادامه پیدا کند، خوف شورش کوفیان مى‏رود، لذا باید دستور بدهد تا زبانش را ببرند. عبیدالله نیز فرمان مى‏دهد. مأمور نزد میثم مى‏آید و مى‏گوید:

اى میثم! او مى‏گوید: چه مى‏خواهى؟ مأمور مى‏گوید: زبانت را بیرون بیاور که امیر به من فرمان داده تا آن را قطع کنم. میثم مى‏گوید: مگر آن پسرِ کنیزِ زناکار گمان نکرده بود که من و مولایم را تکذیب مى‏کند؟! بیا زبانم را بگیر و آن را قطع کن. آن مأمور زبان میثم را قطع مى‏کند و میثم مدّتى در خون خود مى‏غلتد تا آن که از دنیا مى‏رود. صالح، فرزند او مى‏گوید: چند روز بعد که از آن‏جا عبور مى‏کردم، دیدم که پدرم بر همان پاره نخلى که آن میخ را بر آن کوفته بودم مصلوب شده است.[11]

میثم در همان سالى که به قتل مى‏رسد؛ یعنى سال 60 هجرى قمرى، به حج مى‏رود و با امّ المؤمنین، امّ سلمه ملاقات مى‏کند. امّ سلمه به او مى‏گوید: تو کیستى؟ او مى‏گوید: میثم. او مى‏گوید: «والله که بسیار از پیامبر خدا (ص) مى‏شنیدم که از تو یاد مى‏کرد و درباره تو، به على (ع) توصیه مى‏نمود». میثم از حسین (ع) سراغ میگیرد. جناب امّ سلمه مى‏گوید: او اکنون در باغِ ملکى خویش است. میثم مى‏گوید: به او بگو که من دوست داشتم براى عرض سلام به حضورش بروم ولى او را نیافتم و ما- ان شاءالله تعالى- نزد پروردگارِ عرش، همدیگر را ملاقات خواهیم کرد. در این هنگام، امّ سلمه امرمى‏کند که عطرى بیاورند و با آن محاسن میثم را معطّر کنند. پس از آن، امّ سلمه به میثم مى‏گوید: بدان که این محاسن به زودى به خون آغشته مى‏شود. پس از آن ملاقات، میثم به کوفه مى‏آید وعاملان عبیدالله بن زیاد او را مى‏گیرند و پیش وى مى‏برند و به او مى‏گویند: این (میثم)، محبوب ترینِ مردم، نزد على بوده است. عبیدالله مى‏گوید: واى بر شما! منظورتان این مرد فارسى است؟! مى‏گویند: آرى. آن‏گاه او روى به میثم مى‏کند و مى‏گوید: پروردگارت کجاست (تا تو را از دست من نجات دهد)؟ میثم مى‏گوید: در کمین ظالمان، که تو هم یکى از آنانى. عبیدالله مى‏گوید: تو على‏رغم فارس زبان بودنت به خوبى منظورت را مى‏رسانى! به من بگو رفیقت (یعنى على) درباره رفتارى که من با تو خواهم کرد چه گفته است؟ ... تا آخر داستان شهادت او ...[12]

همانگونه که خواندید، میثم تمّار براى امّ سلمه گمنام و ناآشنا نیست، بلکه او را مى‏شناسد و در پاسخ به او مى‏گوید: «والله که بسیار از پیامبرخدا (ص) مى‏شنیدم که از تو یاد مى‏کرد و درباره تو به على (ع) سفارش مى‏نمود»؛ او با این خبر، قلب میثم را خنک و شادیش را دو چندان مى‏کند؛ به راستى براى میثم چه چیزى ازآن مهمتر بود که پیامبرخدا (ص) از او یاد نماید و درباره او به امیر المؤمنین على (ع) سفارش کند؟!
نیز در این حکایت مى‏خوانیم که میثم به امّ سلمه گفت: «به او بگو که من دوست داشتم براى عرض سلام به حضورش بروم، ولى (تقدیر چنین است که این ملاقات صورت نگیرد) وما- ان‏شاءالله- نزد پروردگارِ عرش، یک‏دیگر را ملاقات خواهیم کرد»؛ این عبارت حاکى از آن است که مثم مى‏دانسته که دیگر موفّق به دیدار حسین (ع) نمى‏شود.
منابع تاریخى داستان شهادت او را یکسان روایت مى‏کنند و تنها در کیفیت دستگیرى او اختلاف دارند. اگر ما سه متن تاریخى نخست را مرور کنیم به دو گونه روایت بر مى‏خوریم:

میثم با بازاریان کوفه نزد عبیدالله ابن زیاد مى‏رود تا علیه مسؤول بازار شکایت کنند و از وى بخواهند او را بر کنار کند و شخص دیگرى را به جاى او بگمارد و هنگامى که میثم پیشاپیش آنان و به نمایندگى از آنها با عبیدالله سخن مى‏گوید، او از سخندانیش در شگفت مى‏شود. در این بین، عمرو بن حریث، عبیدالله را متوجّه مى‏کند که او یکى از یاران على (ع) است و عبیدالله نیز همان‏جا او را دستگیر مى‏کند.
عبیدالله بن زیاد به رییس قوم میثم اصرار مى‏کند و به او فشار مى‏آورد که میثم را تحت پیگرد قرار دهد و او نیز بى درنگ به قادسیه، که در فاصله یک منزلى کوفه است مى‏رود و به محض این که میثم از مکّه باز مى‏گردد او را دستگیر مى‏کند.

از این دو روایت، ظاهراً دومى صحیح است، البتّه اگر بپذیریم که او مناسک حج را تمام کرده و راهى که بیش از بیست روز زمان مى‏برده تا کسى را به کوفه برساند، را با تلاش و بدون توقّف طى کرده و در عرض یک هفته خود را به کوفه رسانده باشد. در این صورت است که مى‏توان گفت که میثم در قادسیه، به دست رییس قوم خود دستگیر مى‏شود و او میثم را به نزد عبیدالله بن زیاد مى‏برد و پس از آن گفتگویى که میانشان در مى‏گیرد، به دستور عبیدالله به قتل مى‏رسد، لیکن ابتدا او را به زندان مى‏افکنند؛ زیرا ابراهیم بن محمّد ثقفى در «الغارات» مى‏نویسد: «عبیدالله او و مختار بن ابى‏عبیده را به زندان افکند و در زندان، میثم تمّار به مختار گفت: تو به زودى آزاد مى‏شوى و براى انتقام خون حسین قیام مى‏کنى و همین کسى که قصد کشتن تو را دارد را مى‏کشى.»[13][14]
تاریخ بارگاه میثم تمّار
لویس ماسینیون درکتابش، آن‏جا که به ثبت مشاهدات خود در سفر به کوفه، مى‏پردازد مى‏نویسد:
«... و از آن‏جا به سمت تّپه‏هایى که در سمت جنوب قرار داشت و نامشان قصر الإماره، بیت على و قبر میثم تمّار بود رفتم.»[15]
ماسینیون مى‏نویسد: در تاریخ 10 مارس سال 1934 میلادى به این سفر رفته و این بدان معنى است که قبر میثم تمّار از گذشته، ساخته و معمور بوده است، هر چند کتب مربوط به معرّفى آثار تاریخى و سرگذشتنامه‏ها نتوانسته‏اند بهطور دقیق حدود آن را معین کنند.
شیخ محمّد حسین مظفّر، بارگاه میثم را این گونه توصیف مى‏کند:
«امروزه بر فراز قبر میثم، گنبدى کوچک است که همسایگان و مجاوران مسجد کوفه و حتّى کسانى که بالغ بر هشتاد سال سن دارند، از زمان ساخت آن بى‏خبرند. زیر گنبد و داخل ساختمانى که گرداگرد قبر قرار گرفته نیز نوشته یا نقشى نیست که از روى آن، زمان ساختش را دانست. اخیراً حاج عبّاس ناجى نجفى- وفّقه الله- این گنبد را کاشى کارى نموده است. دیوارى که صحن اطراف قبر را احاطه کرده نیز به دست سید عطاء الله ارومى که از اهالى ارومیه آذربایجان و یکى از طلّاب علوم دینى نجف اشرف است ساخته شده و حدود پنجاه سال از بناى آن مى‏گذرد. ایوانى که امروزه جلوى اتاق قبر میثم است را نیز او ساخته و اتاق و گنبد را هم او مرمّت کرده است و کما کان از او آثار دیگرى هم درمسجد و اطراف آن مشاهده مى‏شود و این براساس گفته‏هایى کى از پیر مردانى است که خادم مسجد کوفه است وخودش در دوران نوجوانى یکى از کسانى بوده که به عنوان کارگر در این ساخت وساز مشارکت داشته است.»
شیخ محمّد حسین مظفّر در ادامه توضیحاتش مى‏گوید:
«روى قبر، سکوّیى بوده و روى آن سکّو، تخته سنگى بوده که نام میثم و این که از یاران امیر المؤمنین على (ع) بوده، بر آن منقوش بوده است. این سکّو و آن تخته سنگ اکنون در زیر صندوقى چوبى است که حاج خضر سیاب نجفى- وفّقه الله- آن را ساخته و بر روى آن نوشته است: قبر یاور امیر المؤمین، میثم بن یحیاى تمّار، سال 1360 هجرى ...»
او باز این گونه ادامه مى‏دهد که:
«گرداگرد قبر دیوارى قدیمى بوده که در حدود پنج مترى اتاقِ قبر قرار داشته و کافى است که درآن فاصله، خاک را اندکى کنار بزنید تا پِى آن را ببینید. این مطلب را شیخ طعمه بن شیخ یاسین، کلیدار قبر مسلم بن عقیل (ع) به من گفت. پهناى پى این دیوار که طرف شرقى آن پیداست، حدود یک‏متر است. او همچنین به من گفت که در ضلع شرقى، میان دیوار قدیم و دیوار جدید، قبرهایى قدیمى وجود دارد و اینها شواهد دیگرى است بر این که این جا قبر میثم تمّار است.»[16]
شیخ محمّد حرز الدّین درکتاب «مَرِاقد المَعارف»، در باره قبر میثم بهطور اشاره مینویسد:
«مرقد او در کوفه، در جانب غربى مسجد اعظم کوفه و در نزدیکى آن و کنار خانه‏ عمرو بن حریث، متوفّاى سال 85 هجرى قمرى است؛ امروزه مرقد او معمور و برپا است و بر فراز آن گنبدى است سپید، با حجم و ارتفاعى متوسّط و در میان حرمى ساده».[17]
تاریخِ آغاز کار بازسازى، 26 ژون سال 1962، مطابق با سال 1382 هجرى قمرى و تاریخ اتمام آن، 4 نوامبر 1968، مطابق با 1388 هجرى قمرى بوده است. او براى میثم تمّار حرمى ساخت و بر روى آن گنبدى بلند بالا بنا کرد و آن را با کاشى فیروزه‏اى پوشانید و در اطراف مرقد او رواقهایى براى زائران برپا نمود. نیز وى جلوى مرقد میثم، ایوانى شرقى، متناسب با ارتفاع بناى حرم ساخت که بر سَر درِ آن، با خطّ ثُلثِ نمایانى چهار بیت زیر، سروده مورّخ جلیل، علّامه سید محمّد حسینى حلّى، نوشته شده است. در این شعر به تاریخ بازسازى آن مرقد شریف نیز اشاره شده است.




من یزرع الخیر سیجنی غداً

 

خیراً و یبقی بعده مقتدی‏




و لم ینله غیر من قد غدا

 

متنهجاً نهج (رشاد) الهدی‏




فکم له من عمل صالح‏

 

لصوته فی کلّ نادیٍ صدی‏




صان قدیم المجد تاریخه‏

 

«و میثم التمّار قد جدّداً»



 
 
 



 
سنه 1384 ه‏
آن‏که خیرى بکارد فردا آن را خواهد چید* و پس از آن الگو مى‏شود و نمى‏رسد به چنین خیرى مگر کسى که* به راه (رشاد) که راه هدایت است برود. چه بسیارند کارهاى نیک او* سخن او در هر محفلى انعکاسى دارد آن عظمت قدیم را در تاریخ حفظ کرد* و مزار میثم تمّار تجدید بنا شد، سال 1384 هجرى قمرى.
بارگاه کنونى میثم تمّار
امروزه مرقد میثم تمّار با آن چه شیخ محمّد حرزالدّین (رحمة الله) گزارش کرده و ما آن را نقل کردیم تفاوت زیادى نکرده و ساختمان، همان ساختمان است و بخش جدیدى بدان افزوده نشده است. فقط نماى بیرونى پیش روى حرم که مشرف بر ایوان است به ارتفاع یک و نیم متر با سرامیک و پس از آن با کاشى کربلایى پوشانده شده است. با این حال ما مى‏خواهیم جزئیات بیشترى را درباره مرقد میثم بازگو کنیم تا تغییراتى که در روزهاى آینده پدید خواهد آمد را مستند سازى کرده باشیم؛ به ویژه که محدوده محیطِ به مرقد، داخل در محدوده طرح بازسازى و نوسازى قرار گرفته است.
مرقد مطّهر میثم تمّار از سمت غرب، مشرف به خیابان کوفه است، ولى ورودى آن در سمت شمال قرار گرفته و در آینده، ورودى جدیدى ساخته خواهد شد که هم مشرف به سمت جنوب است و هم مشرف به خیابانى فرعى که به برخى محلّات شهر کوفه منتهى مى‏شود.
مرقد، در وسط صحن قرار گرفته و متشکّل از ایوانى بیرونى است که به یک ورودى مرکزى با عرض تقریباً شش متر منتهى مى‏شود که بر بالاى آن با کاشى کربلایى این آیه شریفه نوشته شده است: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‏.[18] بر بالاى ایوان نیز این آیه شریفه نوشته به چشم میخورد: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ ....[19] این ایوان مشرف به صحن است و حصارى آهنین آنها را از هم جدا کرده است. در دو سوى ورودى اصلى، دو قطعه کاشى کربلایى قرار دارد که زیارت نامه میثم تمّار (رحمة الله) بر آن نوشته شده وکفشدارى کوچکى نیز در سمت چپ مدخل حرم واقع است.
صندوق قبر در وسط قسمت داخلى حرم قرار گرفته است. این صندوقِ قدیمى از جنس آهن و مستطیلى به ابعاد 2 متر در 5/ 2 متر است که بر بالاى بدنه آن آیاتى از قرآن حک شده و داخل آن صندوق چوبى است که درست روى قبر مطهّر قرار گرفته است.
داخل گنبد آینه کارى شده و گرداگرد طوق داخلى آن در فواصل مساوى، اسامى امامان معصوم (علیهم السلام) نقش بسته‏اند. ارتفاع و قطر این گنبد حدود پنج‏متر است و ستونهاى آن در داخل دیوارهاى اصلى حرم تعبیه شده‏اند و به همین خاطر، فضاى کلّى حرم را اشغال کرده‏اند. جداره خارجى گنبد نیز با کاشى سبز رنگى پوشانده شده که در خلال آنها قطعاتى از کاشى سفید با چینشِ هندسى زیبایى به کار رفته‏اند. بخشهاى دیگر حرم عبارتاند از: دو رواق که یکى ویژه زنان است و از راهِ درى که مقابل قبر مطهّر قرار گرفته مى‏توان بدان وارد شد و به رواق دیگر که ویژه مردان است، از دو راه مى‏توان وارد شد؛ یکى از آنها در سمت مقابل ورودى رواق زنان و دیگرى در سمت مقابل ورودى اصلى حرم است. این ورودى دوم، مدخلى بزرگ، شیشه‏اى و مشبّک با عرض تقریباً پنج متر است و از وسط آن درى به ابعاد تقریباً دو متر باز مى‏شود.
مساحت حرم و رواق‏ها 20 متر در 15 متر و ارتفاع دیوارها حدود 6 متر است. دیوارهاى حرم با رنگ‏آبى روشنى رنگ آمیزى شده و مى‏توان گفت که این دیوارها از سمت داخل به رنگ آمیزى جدیدى نیاز دارند. دیوارهاى داخلى با کاشیهاى نگارینِ زیبایى پوشانده شده‏اند، ولى سطح آجرى دیوارهاى خارجى پیدا است و گویا هیچ گونه رنگ آمیزى‏اى نشده است.
زمین حرم، رواقها و ایوان، تماماً با کاشى موزاییک مرغوبى فرش شده‏اند. مساحت حرم بالغ بر 4100 متر مربّع است‏[20] که نخلهاى پراکنده‏اى این سو و آن سویآن قد کشیده‏اند و رواقهاى بزرگى گرداگرد آن قرار گرفته‏اند؛ رواقهایى با سقف مشترک و یکپارچه و گشوده به یکدیگر که گویا به تازگى با سرامیک پوشانده شده‏اند.
تعداد این رواقها به 40 میرسد. در گوشه جنوب شرقى، مجتمع بهداشتى‏اى قرار دارد که در آینده تخریب خواهد شد و جاى خود را به یک مجتمع بهداشتى جدید خواهد داد تا به شمار روز افزون این بارگاه مبارک، خدمات کافى ارائه کند. ما در اداره اوقاف شیعیان در استاندارى نجف نقشه‏هاى آن را مشاهده کردیم.
زائرانى که به زیارت مرقد مطهّر میثم تمّار مى‏آیند، گورستانى را در پشت این زیارتگاه مشاهده مى‏کنند که خیابانى باریک میان آنها فاصله افکنده است. در زمان انتفاضه شعبانیه سال 1991 میلادى به دلیل آن که گورستان وادى السّلام در معرض بمباران شدید قرار گرفته بود و مردم نمى‏توانستند مُردگانشان را در آنجا دفن کنند، از این گورستان استفاده مى‏کردند و ظاهراً به خاطر طرح توسعه کاملى که این منطقه شاهد آن خواهد بود، از بین خواهد رفت.
اخیراً اداره اوقاف شیعیان در استاندارى نجف اشرف، اقدام به اجراى پروژه‏اى عمرانى با نام‏ «شهرِ سبز» نموده که هدف آن ایجاد منطقه‏اى با جنبه گردشگرى دینى است. محیط تقریبى این طرح عمرانى 2300 متر است که فعلًا با حصارى احاطه شده و مرقد میثم تمّار نیز در محدوده آن قرار دارد. این منطقه از سمت جنوب، از پس از مرقد میثم تمّار آغاز مى‏گردد و از سمت شمال، به مرقد سیده خدیجه، دختر امام على (ع) مى‏رسد و از سمت غرب، از مُحاذى ضلع غربى خیابان کوفه شروع مى‏شود تا در سمت شرق، به پشت خانه امام على (ع) برسد. این منطقه، خانه امام على (ع) مسجد کوفه و صحنى که مرقد مسلم بن عقیل و هانى بن عروه در آن واقع شده را در بر خواهد گرفت.
این محدوده شامل فضاهاى سبز و پُر سایه‏اى است که در خلال آنها نیمکتهایى براى نشستن و استراحت گردشگران و زائران تعبیه خواهد شد و همچنین داراى فروشگاه‏هایى خواهد شدکه نیازهاى غذایى آنان را تأمین کند. به علاوه، پارکینگ بزرگى که شمار قابل توجهى از اتومبیلها و اتوبوسها را در خود جاى خواهد داد.
در این پروژه عمرانى، نماى خارجى دیوار مرقد میثم تمّار (هر چهار ضلع آن)، طى دو مرحله با سرامیک سبز تیره، نماسازى میشود و نیز گرداگرد این مرقد راه روهاى هندسى منتظمى ایجاد مى‏گردد و این بارگاه نورانى با یک خیابان جدید به مسجد کوفه و سایر اماکن تاریخى متّصل مى‏شود. همچنین در نظر است که دیوارى در سمت مقابل ورودى اصلى مرقد احداث شود که شکل آن مُلهَم از شکل همان نخلى است که میثم- رضوان الله علیه- برآن مصلوب شد و در آن آبفشانى تعبیه خواهد شد تا به این مکان، نمایى زیبا ببخشد و آن حسّ معنوى مطلوب را ایجاد کند.
امید است که این پروژه با موفّقیت به پایان برسد تا منعکس کننده منظرِ زیبا و تمدّنى عظیم شهر کوفه باشد؛ شهرى که در گذشته پایتخت امیر المؤمنین على (ع) بوده و در آینده‏اى که تنها خداوند از آن آگاه است، پایتخت نواده گرامیش حضرت حجّت بن الحسن العسکرى خواهد شد.
ترجمه توضیحات تصاویر:
صفحه 34: نماى بیرونى مرقد که ورودى اصلى حرم در وسط آن قرار دارد.
صفحه 37: بالا: نماى جانبى بیرونى مرقد
پایین: محوّطه صحن و ایوانهاى اطراف آن‏
صفحه 38: پنجره‏هاى ضریح از زاوییه غربى‏
صفحه 39: ورودى منتهى به ضریح مطهّر
صفحه 42: بالا: تصویر شهر سبز که بنابراین است که میان مرقد میثم و مسجد کوفه احداث شود
پایین: پوشاندن دیوار بیرونى با سرامیک کماکان ادامه دارد
صفحه 43: نماى بیرونى پیش روى مرقد میثم تمّار که آثار مرمّت، روى آن دیده مى‏شود
صفحه 44: نقشه آینده‏قسمتى ازشهر سبز
 
 
 
[1] . مظفّر، میثم التمّار، ص 5
[2] . ابن حجر، الإصابه، ج 3، ص 504
[3] . همان، ج 4، ص 118
[4] . بحر العلوم، الفوائد الرّجالیه، ج 1، ص 39
[5] . ابن شهر آشوب، المناقب، ج 2، ص 154
[6] . آغا بزرگ تهرانى، الذّریعه، ج 4، ص 127
[7] . همان، ج 10، ص 370
[8] . ابراهیم بن محمّد ثقفى، الغارات، ج 2، ص 843
[9] . کشّى، رجال، صص 83 و 84
[10] . نیشابورى، روضة الواعظین، صص 288 و 289
[11] . شریف رضى، خصائص الأئمّة، ص 54
[12] . ابراهیم بن محمّد ثقفى، الغارات، ج 2، ص 796
[13] . همان، ص 797
[14] جمعى از نویسندگان، فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، 25جلد، سازمان حج و زیارت، حوزه نمایندگى ولى فقیه در امور حج و زیارات - تهران - ایران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.
[15] . مظفّر، میثم تمّار، ص 75
[16] . همان
[17] . حرز الدّین، مراقد المعارف، ج 2، ص 342
[18] . آل عمران( 3): 169
[19] . نور( 24): 36
[20] . بخشى از گفتگوى شفاهى با مهندس حسنین کربول.

دوره 1، شماره 1 - شماره پیاپی 2
فصلنامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی
زمستان 1388
صفحه 113-129