امام خمینى (قدس سره) در عراق
حضرت امام خمینى (قدس سره) پس از یازده ماه اقامت اجبارى در شهر بورساى ترکیه، روز 13 آبان 1344 برابر 9 جمادى الثانى 1385 وارد عراق شد و تا روز 12 مهر 1357 به مدت دوازده سال و یازده ماه در شهر نجف اشرف سکونت اختیار کرد و در واقع این شهر دومین محل اقامت اجبارى ایشان شد. در این مدت، فعالیتهاى امام راحل در شهر نجف را به چند محور اصلى مىتوان تقسیم کرد که در این مقاله به طور گذرا، آنها را مرور مىکنیم:
مراسم استقبال از امام
حضرت امام خمینى در روز 13 آبان 1344 خورشیدى، همراه فرزندش حاج آقا مصطفى وارد فرودگاه بغداد شدند.[1] دقایقى منتظر ماندند، وقتى معلوم شد کسى از مأموران به سراغشان نیامد، تاکسى کرایه کرده، به سوى کاظمین راه افتادند.
در آنجا به مسافر خانه جوادین رفتند و چون پولى نداشتند کرایه تاکسى را از صاحب مسافرخانه قرض گرفتند و پرداخت کردند. صاحب مسافرخانه آقاى عبدالامیر جمالى وقتى ایشان را شناخت، بسیار تکریم و در منزل شخصیاش از آنان پذیرایى کرد.[2] حاج آقا مصطفى خواست خبر ورودشان را به مرحوم حاج شیخ نصرالله خلخالى، از دوستان نزدیک امام بدهد ولى شماره تلفن او را نداشت با منزل آیت الله خویى تماس گرفت و ورودشان را به کاظمین خبر داد. چون علماى نجف و کربلا از موضوع آگاه شدند، در همان ساعات اولیه، به زیارت حضرت امام شتافتند.
شب دوم، دکتر عبدالرزاق محى الدین (وزیر وحدت عراق) به حضور امام رسید و از سوى عبدالسلام عارف رییس جمهور عراق ورود ایشان به عراق را خیر مقدم گفت.[3]
امام خمینى پس از سه روز اقامت در کاظمین، این شهر را به سوى سامرا ترک کرد و هنگام ورود به این شهر، از سوى علماى شیعه و برخى از علماى سنى و شیوخ عرب سامرا مورد استقبال قرار گرفت. پس از زیارت حرمین شریفین و یک روز توقف در سامرا، از آنجا عازم کربلا شد. استقبال مردم و علماى کربلا از امام خمینى کم نظیر بود. این مراسم به همت و ابتکار عمل مرحوم آیت الله سید محمد شیرازى انجام گرفت و او در استقبال از امام سنگ تمام گذاشت. ایشان در آن زمان شخصیت اول حوزه علمیه کربلا به شمار مىآمد و در میان مردم نفوذ داشت.[4]
بیشتر مردم و علماى کربلا، جز پیرمردان و بیماران از شهر خارج شده تا منطقه «مسیب» به استقبال امام آمدند و با احترام ویژه ایشان را وارد شهر کربلا کردند. آیت الله شیرازى محل نماز جماعت خود در صحن حرم حسینى را به حضرت امام واگذار کرد تا بدین وسیله تکریم از ایشان را کامل کند. به در خواست آقاى شیرازى امام خمینى یک هفته در کربلا توقف کرد. در این مدت بعد از زیارت حرمین شریفین، بیشترین وقت حضرت امام به دیدار با علما و مردم کربلا سپرى شد.[5]
بعد از ظهر روز جمعه 23/ 7/ 1344 درحالى که حضرت امام خمینى توسط جمع زیادى از علما و اساتید حوزه کربلا و مردم بدرقه مىشد، از این شهر خارج گردید و به سوى نجف حرکت کرد. از آن سوى (نجف اشرف) حدود هشتاد دستگاه خودرو جهت استقبال از ایشان به سمت کربلا راه افتادند. این دو جمعیت، در منطقه «خان نص» هشتاد کیلومترى کربلا و چهل کیلومترى نجف به هم رسیدند. سرنشینهاى خودروها، نمایندگان مراجع عظام نجف؛ حضرات آیات: حکیم، خویى، شاهرودى، سید عبدالهادى شیرازى و جمع بسیارى از اساتید و علماى اعلام حوزه نجف بودند. این مراسم، بسیار پرشورتر از مراسم استقبال کربلا بود. طلاب و فضلاى جوانى که در این مراسم حضور داشتند، شعارهاى انقلابى در حمایت از ایشان سردادند و در حالى که امام خمینى را مشایعت مىکردند، به سوى نجف راه افتادند.[6]
امام خمینى در میان انبوه مشایعت و استقبال کنندگان وارد شهر نجف شد. او از همان آغاز ورود، به حرم حضرت امیر مؤمنان على (ع) تشرف یافت و پس از زیارت، در میان همراهان، به سوى خانهاى که مرحوم شیخ نصرالله خلخالى براى ایشان تهیه کرده بود، رفتند. این منزل، نزدیک مسجد شیخ انصارى، واقع در شارع الرسول قرار داشت و امام خمینى از اول ورود تا زمانى که از عراق خارج شد، در همین منزل سکونت داشت.[7]
دید و بازدید از مراجع
شب نخست ورود امام خمینى به نجف، آیت الله سید ابوالقاسم خویى و آیت الله سید محمود شاهرودى به منزل امام آمدند و با ایشان دیدار کردند. آیت الله سید محسن حکیم در شب دوم به دیدار امام آمدند. این دیدارها به طور خصوصى انجام گرفت. علاوه بر این سه مرجع، اساتید، علماى اعلام، فضلا و طلاب نیز چند شبانه روز به طور مستمر و دسته جمعى به دیدار و زیارت معظم له مىشتافتند.[8]
چند روز بعد که دیدارهاى خصوصى و عمومى انجام شد، حضرت امام به بازدید از آقایان مراجع و اساتید نجف پرداختند. ایشان نخست به دیدار آیت الله حکیم رفتند. بعد با آیت الله شاهرودى و آیت الله خویى در منزل ایشان دیدار کردند. سپس به بازدید از سایر اساتید و علماى اعلام مانند: آقا شیخ حسین حلّى، میرزا باقر زنجانى، میرزا حسن بجنوردى و دیگران پرداختند.[9]
جالب این که حضرت امام خمینى در این دید و بازدیدها نیز از فرصت بهره مىگرفت و در راستاى اهداف انقلابى خویش استفاده مىکرد. معروف است در دیدار با آیت الله حکیم که بعد از نماز مغرب و عشا در منزل ایشان انجام گرفت، وقتى صحبت از کسالت آیت الله حکیم به میان آمد، امام خمینى اظهار داشت: خوب بود براى معالجه به ایران مىرفتید و در عین حال، از نزدیک اوضاع ایران را لمس مىکردید. آقاى حکیم در پاسخ ایشان فرمود: اگر من بروم حوزه نجف مىماند. علاوه پزشک معالج در عراق هم هست و من از اوضاع ایران هم باخبر هستم. بعد امام در مورد نهضت و مبارزه با شاه صحبت کرد و آقاى حکیم معتقد بود قیام منجر به خونریزى مىشود و جواب آن را نمىتوانیم بدهیم. امام در جواب گفت: در راه احیاى اسلام، جهاد و شهادت لازم است و خون دادن در این راه مانع و اشکال شرعى ندارد. در ادامه آقاى حکیم به صلح امام حسن (ع) استناد کردند و امام خمینى نیز به قیام امام حسین (ع) و هر کدام از مبانى خود دفاع نمودند و بالاخره این جلسه به پایان رسید و این دو مرجع از هم خداحافظى کردند.[10]
اقامه نماز جماعت
از روز ورود امام (قدس سره) به نجف، حاج شیخ نصرالله خلخالى از حضرت امام در خواست کرد تا نماز جماعت مغرب و عشا را در مسجد آیت الله بروجردى اقامه کنند. این پیشنهاد پس از اصرار و در خواستهاى مکرر مورد قبول معظم له واقع شد. این مدرسه را آقاى خلخالى به دستور آیت الله بروجردى تأسیس کرده بود و تولیت آن را خود بر عهده داشت؛ مدرسهاى بود در سه طبقه، نوساز و نزدیک حرم امیرمؤمنان (ع). وقتى نماز جماعت به امامت آیت الله خمینى در این مدرسه آغاز شد، اغلب اساتید، فضلا و طلاب انقلابى و پرشور درآن حاضر مىشدند و به امام اقتدا میکردند و این نماز جماعت از حیث کمیت و کیفیت، از نمازهاى منحصر به فرد در شهر نجف به شمار مىآمد.[11]
در بعضى مواقع امام نماز ظهر و عصر را هم در این مدرسه اقامه مىکرد: آیت الله شیخ محمد حسن قدیرى که از نزدیک شاهد ماجرا بود نقل مىکند:
«ماه مبارک رمضان در فصل گرماى نجف اشرف، ایشان (امام خمینى) براى نماز جماعت ظهر و عصر با زبان روزه به مدرسه مرحوم آیت الله بروجردى تشریف مىآورند و هر روز، ابتدا هشت رکعت نافله ظهر را مىخواندند و بعد نماز ظهر را با اذان و اقامه به طورى نسبتاً طولانى اقامه مىکردند و بعد از تعقیب، هشت رکعت نافله عصر را مىخواندند. بعد نماز عصر را با اذان و اقامه مانند ظهر مىخواندند و بعد از خواندن تعقیب تشریف مىبردند. این کار در آن سن و سال و با آن هواى گرم و درحال روزه، کار آسانى نبود. این وضعیت مربوط به روزهاى غیر از جمعه بود. روزهاى جمعه نافلهها را در منزل مىخواندند و در مدرسه بدون نافله، دو نماز را جمع مىکردند و اجازه اذان براى نماز عصر نمىدادند.»[12]
از آن روز که حضرت امام در این مدرسه به نماز جماعت پرداخت، شور و حال عجیبى در میان طلاب ساکن پیدا شد. در آن زمان یک قرآن آریامهرى در کتابخانه این مدرسه بود که از طرف رژیم شاه به آنجا هدیه شده بود. طلاب این قرآن را از کتابخانه خارج کردند و آن را به کنسولگرى ایران در کربلا فرستادند و پس دادند.[13]
تألیف و تدریس امام خمینى در نجف
از دلایل تبعید امام به نجف از سوى رژیم شاه این بود که آنان گمان مىکردند با بودن مراجع بزرگى مانند آیت الله حکیم، آیت الله شاهرودى، آیت الله سید عبدالهادى شیرازى و آیت الله خویى، شخصیت علمى و انقلابى ایشان تحت الشعاع قرار گرفته و با مرور زمان از محوریتش مىکاهد و سرانجام انقلاب و امام به فراموشى سپرده مىشود. حتى بعضى از نزدیکان و شاگردان امام سخت نگران این موضوع بودند که مبادا امام درسى را شروع کند و از عهده این کار بر نیاید و دشمن به اهداف پلید خود دست یابد.[14]
اما وقتى درس خارج فقه امام آغاز شد، به رغم مخالفتها و کارشکنىهایى که انجام گرفت، ایشان خیلى زود ابعاد وجودى خویش را نشان دادند و موجب جذب اساتید و فضلاى بسیارى به حلقه درسى خویش شدند.
از سوى دیگر، چون بیشتر مراجع و اساتید بزرگ نجف شاگردان آیات عظام: میرزاى نایینى، شیخ محمد حسین کمپانى وآقا ضیاء عراقى بودند، حضرت امام در ضمن تدریس، افکار و اندیشهها و مبانى فقهى و اصولى آنان را به نقد کشیدند و این براى اساتید و مراجع نجف قابل تحمل نبود. به طورى که آیت الله خویى از طریق دو نفر از فضلا به امام پیام فرستادند که اگر امکان دارد شما نظرات اساتید ما را نقد نکنید؛ زیرا مطالب این بزرگان زیر بناى نظریات ماست. امام نیز پاسخ دادند: یک طلبه محقّق باید کلمات محققان بزرگ را نقد و بررسى بکند و چون نجف همین چند نفر را دارد، به نظرم آمد بحثهاى این آقایان را مطرح بکنم. بنابراین، خوب است آقایان نسبت به مبانى خودشان فکر دیگرى بکنند و یا در پاسخ بعضى دیگر فرموده بود: نقد افکار و مبانى بزرگان نوعى تعظیم و تکریم از آنان است.[15] به همین خاطر و به سبب بعضى از ویژگىهایى که درس ایشان داشت بعضى از شاگردان و مقرّرین آیت الله شاهرودى و آیت الله خویى شیفته درس ایشان شدند.[16]
روش تدریس
از روشهاى منحصر به فرد حضرت امام در تدریس این بود که ایشان حدود یکى- دو ساعت مانده به درس، دیدارهاى خود را تعطیل مىکرد و کسى را به حضور نمىپذیرفت و درباره موضوع درسى آن روز تحقیق و مطالعه مىکرد. همچنین بعد از درس هم برنامه ملاقات نداشتند؛ زیرا مطالبى را که در تدریس عنوان کرده بودند، مىنوشتند و یادداشت مىکردند. علاوه، مطالب را به زبان عربى مىنگاشتند، بدون این که کوچکترین خط خوردگى داشته باشد.[17]
بنابراین، تقریباً همه آثار ایشان؛ مانند کتاب البیع در پنج جلد، تحریر الوسیله در دو جلد، مکاسب محرمه در دو جلد، الخلل فی الصلاة و غیرآن، با قلم خود امام به صورت رسا و شیوا نگاشته شده است و این در حالى است که آثار و تألیفات مراجع دیگر به وسیله شاگردانشان تقریر شده است.
طرح مبانى حکومت اسلامى
از جمله برکات مهم حضور امام در حوزه علمیه نجف، طرح «مبانى حکومت اسلامى» یا همان «ضرورت ولایت ولى فقیه جامع شرایط در عصر غیبت امام معصوم (علیهم السلام)» است این بحث ابتکارى در ضمن مطالب باب بیع از مکاسب شیخ انصارى، در سیزده جلسه از تاریخ 1/ 11/ 1348 تا 20/ 11/ 1348 (برابر 13 ذىقعده 1389 تا 2 ذىحجه 1389) توسط معظم له براى حاضران در جلسه و شاگردان عنوان شد که در فضاى غیر سیاسى آن روز حوزه نجف یکى از کرامات امام به شمار مىآید. این موضوع کاملًا جنبه سیاسى داشت. به همین سبب واکنشها و مخالفتهاى برخى محافل را برانگیخت ولى حضرت امام با قدرت و صلابت ستودنى، به ادامه و تکمیل آن همت گمارد.[18]
حضرت امام خمینى در آغاز این بحث تاریخى، در مورد اثبات ولایت فقیه مىفرماید:
«... ولایت فقیه از آن موضوعهایى است که از مجرد تصورش، تصدیق آن لازم مىآید و هیچ نیازى به اقامه برهان ندارد؛ به گونهاى که هرکس عقاید و احکام اسلام را به طور مجمل و کلى قبول داشته باشد، ناخودآگاه ولایت فقیه را قبول خواهد کرد ...»[19]
امام در ادامه این بحث به منشأ فراموش شدن این اصل مهم اسلامى در میان مسلمانان مىپردازد و آن را توطئه و تبانى و تلقین از جانب دشمنان اسلام و استعمارگران در طول تاریخ معرفى کرده و مىگوید:
«... امروز که این موضوع به ورطه فراموشى سپرده شده و نیاز به دلیل و برهان پیدا کرده است، چون اوضاع اجتماعى مسلمانان عموماً و اوضاع حوزههاى علمیه و علما خصوصاً در اثر تبلیغات و تلقّیات سوء دشمنان تغییر یافته است. آنها شب و روز به گوش ما خواندند و تلقین کردند که اسلام دین جامعى نیست، دین زندگى نیست، براى اداره جامعه برنامهاى ندارد. اسلام فقط مانند دین مسیحیت براى مسائل فردى مثل حیض و نفاس و اخلاق قوانینى دارد. در حالى که اصلًا این گونه نیست، اسلام حکومت دارد و تشکیل حکومت از ضروریات دین اسلام است ... و ما موظفیم براى تشکیل حکومت اسلامى جدیت کنیم ... بعضى را مىبینیم که درحوزهها نشستهاند و به گوش یکدیگر مىخوانند که این کارها از ما ساخته نیست، چکار داریم به این کارها؟! ما فقط باید دعا کنیم و مسأله بگوییم! این افکار، آثار تلقینات بیگانگان است ...»[20]
حضرت امام خمینى در ادامه وارد بحث اصلى مىشود و در جهت تکمیل آن، ابحاث مسبوطى را از کتاب و سنت (آیات و روایات) مطرح مىنماید.[21]
برنامه زیارتى امام خمینى
از سیرههاى جالب حضرت امام خمینى در نجف، که براى خیلىها تازگى داشت، چگونگى زیارت ایشان بود. ایشان هر شب به طور مرتب در ساعت معینى به حرم امیر مؤمنان (ع) مشرف مىشدند که این ساعت، به حسب غروب در تابستان و زمستان فرق داشت. این وقتها به قدرى دقیق و منظم بود که اغلب طلاب و فضلا و حتى مغازهدارهاى مسیر، ساعت کارى و بحثهاى خود را با آن تنظیم مىکردند.[22]
حضرت امام هنگام ورود، نخست سلام کوتاهى مىداد، بعد جلو مىآمد، مقابل ضریح قرار گرفته و آن را مىبوسید، بعد خود را در سمت پشت سر رأس مطهر قرار مىداد و آنجا مىایستاد، در حالى که با دست شبکه ضریح را مىگرفت و سرشان پایین بود، زیارت امین الله مىخواند. پس از زیارت، چند قدم عقبتر مىرفت که معمولًا جا برایش نگه مىداشتند و آنجا مىنشست و زیارت جامعه کبیره را از روى مفاتیح میخواند. این روش، از چیزهایى بود که تا آن زمان در نجف متداول نبود که مراجع و علما از روى مفاتیح زیارت بخوانند بلکه آن را تا حدودى کسرشأن مىپنداشتند. در نهایت، امام دو رکعت نماز تحیت و دو رکعت نماز زیارت مىخواند و دعا مىکرد[23]. در ایام ماه محرم، زیارت عاشورا هم به برنامه زیارتى امام اضافه مىشد و این زیارت را هر روز ساعت نه صبح در حرم مىخواند.[24]
مجموع زیارت حضرت امام در حرم امیر مؤمنان به طور متوسط نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه طول مىکشید، آنگاه به منزل برمىگشت. چون مسیر میان حرم و منزل نزدیک بود، معمولًا رفت و آمد امام پیاده انجام مىگرفت و آقاى فرقانى یکى از اعضاى بیت، همیشه ایشان را همراهى مىکرد.[25]
علاوه براین، حضرت امام هر هفته، شبهاى جمعه به طور منظم از نجف به کربلا مىرفت و به زیارت حرمین شریفین مشرف مىشد. در مدت اقامت ایشان در نجف هرگز این برنامه هم تعطیل نشد. که اینجا نیز امام نخست زیارت مختصر و کوتاهى مىخواند. بعد نماز تحیت و زیارت به جا مىآورد. و آنگاه در کنارى مىنشست و از روى مفاتیح زیارت عاشورا و دعاى بعد از زیارت عاشورا را مىخواند. سپس از حرمین شریفین خارج مىشد و به منزل مىآمد. یکى از مقلدان ایشان که از اهالى کویت بود، خانهاى در کربلا داشت که آن را در اختیار امام گذاشته بود. ایشان بعد از زیارت، شب در این منزل استراحت مىکرد و فردا جمعه به نجف باز مىگشت. به طور کلّى زیارت امام در عتبات بسیار جالب و دیدنى بود و بُعد عرفانى عالى داشت.[26]
شهریه امام در نجف
در حوزه علمیه نجف، از دهها سال پیش از حضور امام، سیره غیر متعارف و تبعیض گونهاى وجود داشت و طلاب پاکستانى، افغانى و هندى، نصف شهریه طلاب ایرانى و عرب را مىگرفتند و یا بعضى طلاب و فضلا به خاطر انتساب به یک محفل یا شخصى، شهریه بیشترى نسبت به دیگران اخذ مىکردند؛ به طورى که این روش به یک فرهنگ مقبول تبدیل شده بود و کسى به فکرش نمىرسید که آن، خلاف انصاف و عدالت باشد. ولى چون حضرت امام تصمیم گرفت به طلاب شهریه بدهد، به همه؛ اعم از افغانى، ایرانى، عرب و غیر آن، به طور مساوى داد. در مرحله اول براى طلاب مجرد، یک دینار و متأهل دو دینار پرداخت کرد که در آن زمان معادل 20 و 40 تومان ایران بود.[27]
این عمل و برخورد، تحوّل شگرفى در سطح حوزه نجف به وجود آورد، تازه معلوم شد تا آن وقت نسبت به طلاب غیر ایرانى و عرب کم لطفى روا داشته مىشد و کمکم این روش غیر متعارف از حوزه نجف برچیده شد. علاوه، هرچه قدر وجوه شرعى بیشتر به دفتر امام مىرسید بلافاصله به همان اندازه حضرت امام به مبلغ شهریه طلاب اضافه مىکرد. ایشان از دو دینار آغاز کرد و در سال 1357 به پنجاه دینار رساند که به تبع از امام، مراجع دیگر هم به شهریههاى خود اضافه مىکردند؛ به طورى که این اقدام موجب بهبودى نسبى وضعیت معیشتى طلاب و روحانیون در نجف شد.[28]
برخورد با مقامات عراقى
امام خمینى درطول سیزده سال اقامت در نجف، حتى یک بار هم مقامات دولتى و اعضاى حزب بعث را به طور خصوصى به حضور نپذیرفت. همانطور که در ایران نیز روش امام همین بود. ایشان به مسؤول دفتر خود فرموده بودند: هر وقت مقامات عراقى؛ اعم از نمایندگان مخصوص رییس جمهور، نخست وزیر یا خود استاندار و فرماندار خواستند دیدارى با او داشته باشند، همان زمانى بیایند که من در بیرونى منزل مىنشینم و با مردم دیدار عمومى دارم[29] و این در حالى بود که آنان هرگز به کمتر از دیدار خصوصى رضایت نمىدادند و همه چیز را خودشان تعیین مىکردند ولى حضرت امام با این برخورد تمام کاسه و کوزههاى آنان را به هم ریخت!
جالب این که آنان وقتى هم مىخواستند وارد بیت حضرت امام شوند، ایشان سعى مىکردند خود در اتاق نباشند، بلکه آنها اول مىآمدند و ربع ساعت یا بیست دقیقه مىنشستند و در حالت انتظار مىماندند، بعد امام وارد مىشد و آنها به احترام ایشان بلند مىشدند و امام هم به احوال پرسى معمولى بسنده مىکرد و با این روش، غرور مقامات عراقى را مىشکست و آنها را که مستحق تحقیر بودند، در میان حاضران، مرعوب و حقیرشان مىنمود.[30]
در دیگر مجالس عمومى هم روش امام این گونه بود. معروف است در ختم مرحوم آیت الله حکیم که حضرت امام و سایر مراجع و اساتید حضور داشتند، وقتى مقامات رژیم بعثى وارد مجلس ترحیم شدند، همه به عنوان احترام به پاى آنها برخاستند اما امام خمینى همچنان نشست و حتى نیم نگاهى به آنها نکرد.[31]
صلابت و قاطعیت امام باعث شده بود مقامات عراقى هرگز جرأت نمىکردند با وى درگیر شوند، بدین ترتیب امام قدس (قدس سره) تا آخرین روز اقامت در عراق، با عزّت و عظمت در نجف زندگى کرد. افزون بر این، ایشان از عزّت و عظمت مراجع و علماى دیگر هم دفاع مىکردند. وقتى احمد حسن البکر رییس جمهور وقت و صدام حسین رییس حزب بعث عراق، آیت الله العظمى شاهرودى را به بغداد احضار کردند تا در موردى از وى بازجویى کنند و امام این خبر را شنید، چون به ایشان علاقه ویژه داشت، بسیار ناراحت شد و به وسیله آقاى قرهى (یکى از اعضاى دفترش) به مقامات عراقى پیام داد و آنها را تهدید کرد بهطورى که آنان را به عقب نشینى وا داشت و از تکرار این کار مانع شد.[32]
در سالهایى که روابط میان ایران و عراق تیره مىشد و در میان دولتمردان دو کشور تنشى به وجود مىآمد، عراقىها به عنوان میزبان امام از ایشان انتظار داشتند که از آنها حمایت کند و بر ضدّ رژیم شاه موضع بگیرد و بیانیه صادر کند ولى امام هرگز زیر بار این گونه توقعات بىجا نمىرفت، یک تنه در مقابل خلافهاى هر دو رژیم مىایستاد.[33] بنابراین، مقامات عراقى تا آخر هم نتوانستند سر سوزنى از وجود ایشان به نفع خود بهرهبردارى کنند. بعضىها بودند و لحظه شمارى مىکردند تا اگر یک لحظه هم شده، ملاقاتى با معاون صدام حسین داشته باشند و این را جزو افتخارات خود به شمار مىآوردند، ولى حضرت امام پشیزى به اینها ارزش قائل نبود. در یک موردى که پیش آمده بود و صدام معاون اولش را به نجف فرستاد تا با حضرت امام دیدار کند ولى امام او را به منزل راه نداد و او دست از پا درازتر به بغداد بازگشت.[34] این ماجرا مربوط به سال 1354 بود که دولت عراق جمعى از ایرانیان مقیم آن کشور را اخراج کرد. حضرت امام شبى در بیرونى منزل خویش سخنرانى و این کار دولت عراق را محکوم کرد و دولت عراق را بىکفایت خواند و از جمله فرمود: «این یک دولتى است که نمىتوان اسم آن را دولت گذاشت!»[35]
منزل امام در نجف
همان طور که پیشتر گذشت، هنگام ورود امام به نجف، آقاى شیخ نصرالله خلخالى منزلى را براى ایشان اجاره و تهیه کرد. این منزل در شارع الرسول قرار داشت و کل مساحت آن حدود شصت متر مربع بود. نزدیکان و اطرافیان امام در این مدت سیزده سال اقامت در نجف، خیلى تلاش کردند تا منزل دیگرى هم در کوفه، نزدیک شط فرات که نسبت به نجف از آب و هواى خوبى برخوردار بود، براى معظم له اجاره بکنند ولى هرگز موفق نشدند. وقتى آنها اصرار کردند، ایشان فرمودند: «آیا من مىتوانم به کوفه بروم و دنبال رفاه حال خود باشم در حالى که بسیارى از مردم ایران در سیاه چالها زندگى مىکنند؟!»[36]
منزل امام در نجف، کوچک، قدیمى و فرسوده بود؛ به گونهاى که آشپزخانهاش قابل استفاده نبود، دیوارهاى اتاقش نیاز به تعمیر داشت. یک بار مرحوم آقاى اشراقى (داماد امام) پیشنهاد کرد که دیوارهاى آن رنگ بشود، امام فرمودند: نمىتوانم از بیت المال بدهم. آقاى اشراقى گفت: اگر اجازه بدهید از پول خودم خرج کنم. وقتى امام به سفر کربلا رفت. او این کار را انجام داد و با این که یک رنگ آمیزى ساده بود ولى چون امام برگشت و اوضاع را دید، فرمود: من گفته بودم رنگ کنید اما نه اینطور!»[37]
اتاق بیرونى امام که مخصوص مراجعه کنندگان بود، فقط یک فرش داشت و نصف اتاق را پوشانده بود. آقاى قرهى از اعضاى دفتر به امام پیشنهاد مىکند اگر اجازه بدهید یک فرش دیگر براى این منظور خریدارى شود. امام در جواب مىفرماید: آن طرف در اندرون هست از آنجا بیاورید. آقاى قرهى چون مىدانست در اندرون فرشى وجود ندارد و همهاش زیلو است به امام مىگوید: آقا آنجا زیلو است و با این جور در نمىآید. امام در جواب فرموده بود: «مگر اینجا منزل صدر اعظم است!» آقاى قرهى در پاسخ مىگوید: آقا اینجا بالاتر از منزل صدر اعظم است بلکه منزل امام زمان است، ولى حضرت امام زیربار این درخواست نمىرود و مىفرماید: «امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چى داشته باشد.»[38]
استفاده اندک از امکانات
حضرت امام در نجف در حد یک طلبه معمولى زندگى مىکرد. در خرید مایحتاج زندگى به حداقل قانع بود. در خرید پارچه و لباس براى خود به جنس ارزان قیمت و معمولى بسنده مىکرد. هرگز لباس فاخر و گران قیمت نمىپوشید. در عین حال، لباس تمیز و مرتب برتن داشت. در رفت و آمدهاى بین شهرى که طولانى بود، همیشه از درشکه کرایهاى استفاده مىکرد و بر آن تأکید داشت. به ماشین سوار نمىشد مگر در مواردى که ضرورت پیش مىآمد. همه اینها فقط به خاطر این بود که سهم امام کمتر مصرف شود.[39]
در تهیه مواد غذایى و خوراک، به حداقل بسنده مىکرد. از مرحوم حاج آقا مصطفى نقل است که حتى اخیراً حضرت امام گوشت مصرف نمىکرد، ماه رمضان را با نان و پنیر، ماست، گردو و از این قبیل غذاهاى سبک مىگذراند؛ به طورى در این اواخر امام در نجف کلى وزن کم کرده بود. گویا یک نوع برنامه ریاضت برگزیده بود.[40]
در گرماى 50 درجه بالاى صفر نجف، اعضاى دفتر، هرچه تلاش مىکردند تا یک کولر براى اتاق حضرت امام نصب کنند ولى ایشان اجازه ندادند، فقط براى خاطر میهمانان یک کولر دستى در حیاط گذاشته بودند. شبها بعد از نماز وقتى مراجعین مىآمدند از آن استفاده بکنند و در اذیت نباشند این هم اصلًا کولرنبود، به پنکه دستى مىماند.[41]
خروج امام از عراق
پس از شهادت حاج آقا مصطفى در اول آبان 1356 که مبارزات حضرت امام شدت گرفت و ایشان اعلامیهها، مصاحبهها و سخنرانىهاى تندى را بر ضد رژیم شاه آغاز کرد، این رژیم بر مبناى قرار داد الجزایر به عراقىها فشار آورد تا مانع از فعالیتهاى امام شود. بهدنبال آن، روز به روز بر محدودیتهاى امام و یارانش در نجف افزوده شد. عراقىها به امام پیام فرستادند تا از فعالیتهاى علنى برضدّ شاه خوددارى کند. امام در جواب فرمود:
«من نمىتوانم در مقابل جنایتهاى شاه ساکت باشم و مردم ستمدیده ایران را فراموش کنم».[42]
در مرحله بعد، سعدون شاکر رییس کل سازمان اطلاعات و امنیت عراق، به همراه استاندار و رییس سازمان امنیت و رییس اوقاف نجف به خدمت امام آمدند و این بار به طور حضورى، تعهدات خود در قبال دولت ایران را دوباره مورد تأکید قرار دادند. حضرت امام در جواب فرمود:
«اگر شما در مقابل دولت ایران متعهد هستید، من هم دربرابر ملت ایران مسؤول هستم و برخود لازم مىدانم به وظیفهام عمل کنم. بنابراین، من از عراق خارج مىشوم.»
بعد اشاره کرد به زیلویى که زیرشان بود و فرمود:
«هر کجا بروم زیلویم را پهن مىکنم و کارم را انجام مىدهم. من به تکلیف خود عمل مىکنم و براى یک لحظه هم سکوت در برابر جنایت شاه را جایز نمىدانم ...»
آنها پرسیدند: کجا تشریف مىبرید؟ امام فرمود: هرکجا که مستعمره شاه ایران نباشد و مأموران او، آنجا نفوذ نداشته باشند.[43]
دو روز بعد، محاصره منزل امام شدیدتر و کاملتر شد. هرکس به آنجا رفت و آمد مىکرد فورى دستگیر مىشد. امام این وضع را قابل تحمل ندانست و تصمیم گرفت از عراق خارج شود. دوازدهم مهر 1357 حضرت امام نجف را به سوى مرز عراق- کویت ترک کرد تا از آنجا به یکى از کشورهاى اسلامى هجرت کند.
اما مسؤولان کویت وقتى امام را شناختند، از ورود او به کشورشان جلوگیرى کردند. بناچار امام شب را در بصره ماند، فردا به بغداد آمد و پس از یک شب توقف در بغداد، روز جمعه 14/ 7/ 1388 ساعت 6 بعد ازظهر از فرودگاه بغداد با دو ساعت تأخیر به سوى پاریس پرواز کرد.[44] او در فرودگاه پاریس طى مصاحبهاى در جواب سؤال خبرنگارى که پرسید: اگر در اینجا هم از فعالیتهاى شما جلوگیرى کنند، چکار خواهید کرد؟ فرمود:
«آن وقت فرودگاه به فرودگاه پرواز خواهم کرد و اگر لازم باشد در اقیانوسها از این کشتى به آن کشتى سوار شده و سفر خواهم نمود و بدین وسیله پیام دادخواهى ملت ایران را در سرتاسر جهان طنین انداز خواهم کرد.»[45]
امام خمینى در ضمن پیامى خطاب به ملت ایران نیز فرمود:
«.... اکنون که من به ناچار- باید ترک جوار مولا امیرالمؤمنین (ع) را نمایم ... به سوى فرانسه پرواز مىکنم. پیش من مکان معینى مطرح نیست، عمل به تکلیف الهى مطرح است. مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است ...[46] اگر [در نجف] مىماندم، خود را در برابر ملت ایران، گناهکار احساس مىکردم اما من نمىتوانم بىتفاوت بمانم ... من از آن آخوندها نیستم که تنها به خاطر زیارت، دست از تکلیفم بردارم ...»[47]
آرى امام خمینى با هجرت تاریخى خویش اساس دو هزار و پانصد ساله رژیم شاهنشاهى را در ایران برچید و نظام جمهورى اسلامى را که از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) الهام مىگرفت به جاى آن بنیان نهاد.
[1] . نهضت امام خمینى، سید حمید روحانى، ج اول، ص 1204
[2] . خاطرات عباسعلى عمید زنجانى، ص 74
[3] . همان، ج 2، صص 161- 159
[4] . امام خمینى در تبعید، عبدالوهاب فراتى، ص 24
[5] . پا به پاى آفتاب، امیر رضا ستوده، ص 33
[6] . نهضت امام خمینى، جلد دوم، ص 167 و خاطرات آیت الله ملکوتى، ص 184
[7] . خاطراتِ محمد سمامى، ص 99
[8] . نهضت امام خمینى، ج 2، صص 183- 180
[9] . خاطرات محمد سمامى، صص 103- 91
[10] . همان، ص 102 و نهضت امام خمینى، ج دوم، ص 221 و خاطرات سید هاشم رسولى محلاتى، ص 93
[11] . خاطرات سید هاشم رسولى محلاتى، ص 91
[12] . پابه پاى آفتاب، ج 4، ص 102
[13] . همان، ج 4، ص 97
[14] . خاطرات عمید زنجانى، ص 82
[15] . امام خمینى در تبعید، ص 72
[16] . خاطرات سید عباس خاتم یزدى، ص 89
[17] . پابهپاى آفتاب، ج 3، ص 37
[18] . امام خمینى در تبعید، ص 76
[19] . کتاب البیع، امام خمینى، ج 2، ص 459 با تلخیص و تصرف در عبارت.
[20] . همان، صص 462- 460
[21] . این بحث در اصل عربى است بعداً به فارسى ترجمه شده و تحت عنوان« ولایت فقیه» از سوى مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینى به چاپ رسیده است.
[22] . خاطرات عباسعلى عمید زنجانى، ص 94 و پابه پاى آفتاب، ج 3، ص 165
[23] . همان.
[24] . پابهپاى آفتاب، ج 2، ص 139
[25] . خاطرات عمید زنجانى، ص 95 و سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام خمینى، جمعى از فضلا، ج 5، ص 155
[26] . خاطرات عمید زنجانى، ص 97
[27] . پابهپاى آفتاب، ج 2، ص 138 و ج 3، ص 230
[28] . امام خمینى در تبعید، ص 111 و خاطرات سید عباس خاتم یزدى، ص 116
[29] . پابهپاى آفتاب، ج 2، ص 114
[30] . همان، ص 115
[31] . سرگذشت هاى ویژه، ج اول، ص 35
[32] . پابهپاى آفتاب، ج 2، ص 106
[33] . خاطرات عمید زنجانى، ص 112
[34] . پابهپاى آفتاب، ج 4، ص 206
[35] . همان، ج 2، ص 117
[36] . سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام، ج 5، صص 60 و 61؛ پابهپاى آفتاب، ج 4، ص 206
[37] . همان.
[38] . سرگذشتهاى ویژه، ج اول، صص 18 و 17
[39] . همان
[40] . خاطرات عمید زنجانى، ص 92
[41] . همان، ص 91
[42] . پابهپاى آفتاب، ج 2، ص 23
[43] . همان.
[44] . همراه امام در پاریس، جمعى از نویسندگان، ص 1
[45] . همان، ص 2
[46] . صحیفه امام، ج 3، ص 481
[47] . همراه با امام در پاریس، ص 2