فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

رأس الحسین (علیه السلام)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
 
از مسائلى که در مورد حضرت سیدالشهدا، امام حسین (ع) مطرح گردیده، محلّ دفن سرِ مقدس آن بزرگوار است. مورخان پنج جا و مکان را به عنوان مدفن سرِ مطهّر آن حضرت مطرح کردهاند:
- کربلاى معلا،
- نجف اشرف،
- بقیع الغرقد،
- شام (درباغ، دارالاماره- کاخ خضرا- مقبره، باب الفرادیس، مسجد دقه،
- مصر.
در این میان، آنچه که قابل اعتماد است و مشهور میان علماى شیعه میباشد، همچنین برخى از عالمان اهل سنت بدان تصریح کردهاند، بازگرداندن سر مطهّر به بدن و دفن در کربلا است.
علامه مجلسى مى‏نویسد: مشهور بین علماى امامیه آن است که: سر، همراه بدن دفن گردیده و على بن حسین (علیهما السلام) آن را باز گردانید است.[1]
پیش از او، سید محمد بن ابى‏طالب نوشته است: «روایت کردهاند که سر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده شد و با جسد شریف دفن گردید و این مطلب مورد قبول طایفه شیعه قرار گرفته است.»[2]
توضیح این مطلبِ تاریخى، بیان مستندات تاریخى و اقوال عالمان و مورخان در باره محل دفن سر مطهّر را مى‏طلبد:

کربلاى معلّا

بسیارى از دانشمندان ما تصریح کردهاند که سر مطهر به کربلا باز گردانده شد و این سخن میان‏
عالمان شیعه به حد شهرت رسیده است و حتّى برخى ادعاى اجماع دارند و گروهى از دانشمندان اهل سنت نیز بدان تصریح کردهاند. روایاتى هم در این زمینه وارد شده است؛ از جمله، روایتى است که شیخ صدوق، از فاطمه بنت على (ع) آورده است که على بن الحسین سر حسین (ع) را به کربلا آورد؛ «إِلَی أَنْ خَرَجَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بِالنِّسْوَة وَ رَدَّ رَأْسَ الْحُسَیْنِ (ع) إِلَی کَرْبَلَاءَ».[3]
در پرسشى که به سید مرتضى عرضه شده، آمده است: «آیا آنچه در باره سر مولاى شهید، حضرت ابو عبدالله (ع) به شام وارد شده، صحیح است؟ وجه آن چیست؟»
ایشان در پاسخ مى‏نویسند: «این مطلب را تمام راویان و مصنّفان واقعه طف آورده‏اند و بر آن اجماع دارند و نوشتهاندکه سر پس از بردن به آنجا باز گردانیده شد و به همراه جسد در طف (کربلا) دفن گردید.»[4]
شیخ طبرسى مى‏نویسد: «سید اجل مرتضى در برخى از مسائل خود آورده است: سر حسین بن على (علیهما السلام) به بدنش ملحق گردید و از شام به کربلا باز گردانده شد.»[5]
ابن نما حلّى پس از بیان اقوال در باره محلّ دفن سر مى‏نویسد: «آنچه قابل اعتماد و تکیه میباشد آن است که سر به جسد ملحق گردید و پس از آنکه در بلاد گرداندند، به کربلا آوردند و به همراه جسد دفن کردند.»[6]
سید ابن طاووس مى‏نویسد: «روایت شده است که سر حسین (ع) باز گردانیده شد و در کربلا، کنار جسد شریف دفن گردید و این مورد عمل شیعیان است.»[7]
ابو ریحان بیرونى (متوفاى 440) مى‏نویسد: «در روز بیستم صفر، سر حسین (ع) به بدنش ملحق شد و دفن گردید.»[8]
قرطبى (متوفاى 671) مى‏نویسد: «امامیه گفتهاند: سر حسین (ع) به بدنش ملحق گردید و چهل‏ روز پس از شهادتش در کربلا دفن گردید و این روز نزد ایشان به نام روز «زیارت اربعین» معروف است.»[9]
زکریا بن محمد قزوینى (متوفاى 682) مى‏نویسد: «روز اول صفر، عید بنى امیه است. در آن روز سر حسین وارد دمشق گردید و روز بیستم به بدنش باز گردانیده شد.»[10]
مناوى (متوفاى 1031) مى‏نویسد: «امامیه مى‏گویند: سر حسین (ع) به بدنش باز گردانده شد و چهل روز پس از شهادتش در کربلا دفن گردید.»[11]
علّامه مجلسى (متوفاى 1111) در باره علت استحباب زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین مى‏نویسد: «مشهور میان اصحاب آن است که درآن روز بازگشت اهل بیت حسین (ع) به کربلا- به هنگام بازگشت از شام- واقع شد. در آن روز على بن الحسین سرها را به بدنها ملحق کرد.»[12]
شبراوى مى‏نویسد: «گفتهاندکه سر حسین، چهل روز پس از شهادت، به بدنش ملحق و در کربلا مدفون گردید.»[13]
شبلنجى (متوفاى 1322) نوشته است: امامیه میگویند سر به بدن باز گردانده شد و چهل روز پس از شهادتش در کربلا دفن گردید.»[14]
سپهر نیز در تاریخ التواریخ الحاق سر مقدس به بدن و دفن در کربلا را آورده است.[15]

نجف اشرف‏

علامه مجلسى نوشته است: «اخبار بسیارى رسیده است که سرِ امام حسین (ع) کنار قبر امیرمؤمنان (ع) مدفون است.»[16]
گویا سخن ایشان ناظر بر روایات وراده در باب زیارت امیر المؤمنین (ع) است؛ از آن جمله است روایت کلینى که به نقل از یزید بن عمر بن طلحه‏گوید: «ابو عبدالله (ع)، در حیره از من پرسید: آنچه را به تو وعده کردم نمى‏خواهى؟ گفتم: میخواهم؛ یعنى رفتن به قبر امیر مؤمنان (ع). گوید: حضرت و پسرش اسماعیل سوار مرکب شدند، من نیز با آن دو سوار شدم تا آنکه از الثویه (محلى نزدیک کوفه) گذشتیم. میان حیره و نجف کنار ذکوات، زمین بایرى بود. حضرت فرود آمد، اسماعیل هم فرود آمد و من نیز با آن دو فرود آمدم. او نماز گزارد. اسماعیل نماز گزارد و من هم نماز گزاردم. پس به اسماعیل فرمود: برخیز و بر جدّت حسین سلام کن. گفتم: فدایت شوم! مگر قبر حسین (ع) در کربلا نیست؟ فرمود: در کربلاست، اما هنگامى که سرش را به شام بردند، یکى از موالیان ما آن را دزدید و در کنار امیر المؤمنین (ع) دفن کرد.»[17]
ابان بن تغلب گوید: «با ابا عبدالله (ع) همراه بودم، چون از پشت کوفه گذر کرد، فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد. کمى پیش رفت و دو رکعت نیز نماز گزارد. پس کمى حرکت کرد و فرود آمد و دو رکعت دیگر نماز گزارد. آن گاه فرمود: اینجا محل قبر امیرمؤمنان (ع) است. گفتم: فدایت شوم! آن دو جایى که در آن نماز گزاردى کجا بود؟ فرمود: جایگاه سر حسین (ع) و جایگاه فرود آمدن قائم (ع).»[18]
ابن قولویه نقل مى‏کند: «ابو عبدالله (ع) فرمود: چون به «غرى» رسیدى دو قبر مى‏بینى؛ قبرى کوچک و قبرى بزرگ. اما قبر بزرگ از آنِ امیرمؤمنان و آن قبر کوچک سر حسین بن على (علیهما السلام) است.»[19]
شیخ طوسى به نقل از مفضّل بن عمر آورده است: «امام صادق (ع) بر برجى مایل در راه غرى گذر کرد. آن‏گاه دو رکعت نماز در کنارش خواند. پرسیدند: این چه نمازى بود؟ فرمود: اینجا محلّ‏ سر جدّم حسین بن على (علیهما السلام) است که آن را در اینجا گذاشتند.»[20]
شیخ عبد الکریم بن طاووس گوید: «محمد بن مشهدى در کتاب مزارش مطلبى آورده که صورت آن چنین است: «محمّد بن خالد طیالسى به نقل از سیف بن عمیره گوید: پس از ورود ابوعبدالله (ع)، همراه صفوان بن مهران جمّال و گروهى از اصحابمان به غرى رفتیم و امیر مؤمنان (ع) را زیارت کردیم. چون از زیارت فراغت یافتیم، صفوان صورتش را به سوى حرم اباعبدالله (ع) برگرداند و گفت: ما حسین بن على (علیهما السلام) را از این مکان و از کنار سر امیرمؤمنان (ع) زیارت مى‏کنیم. صفوان گوید: و همراه مولایم امام صادق (ع) زیارت کردم و او نیز چنین کرد.»[21]
سپس شیخ حرّ عاملى گوید: این شامل قصد زیارت از دور و شامل قصد زیارت سر حسین (ع) مى‏شود.[22]
به هر صورت، این جا از مکان‏هاى مقدّسى است که شایسته است مؤمن عارف اظهار ادب کند و به زیارت مولایش بپردازد و مى‏بینیم که شیخ حرّ عاملى در کتاب «وسائل الشیعه» بابى را با عنوان «باب استحباب زیارت سر حسین (ع) (کنار قبر امیر مؤمنان (ع)) و استحباب خواندن دو رکعت نماز براى زیارت هر یک از آن دو» باز مى‏کند.

مدینه (بقیع)

بقیع از مکانهایى است که گفته مى‏شود سر شریف در آن دفن گردید.
ابن سعد گوید: «... عمرو بن سعید فرمان داد سر حسین (ع) را کفن کرده، در بقیع و در کنار قبر مادرش دفن کنند.»[23]
ابن نما گوید: «مردم در باره اما سر شریف اختلاف کردهاند؛ گروهى گفته‏اند: عمر و بن سعید آن را در مدینه دفن کرد»، آن‏گاه پس از نقل دیگر اقوال، قول دفن در کربلا را اختیار مى‏کند و مى‏گوید: «این قول مورد اعتماد است.»[24]
خوارزمى به نقل از حافظ ابو العلا مى‏گوید: «یزید سر حسین (ع) را نزد عمرو بن سعید بن عاص فرستاد که در آن هنگام کارگزارش در مدینه بود. پس عمرو گفت: دوست داشتم که آن را پیش من نمى‏فرستاد. آن‏گاه فرمان داد که آن را در بقیع، نزد قبر مادرش فاطمه دفن کردند.»[25]
باعونى گوید: «مشهور میان مورّخان و سیره نویسان این است که سر حسین (ع) را زیاد بن ابیه فاسق نزد یزید بن معاویه برد و یزید آن را عمروبن سعید اشدق فرستاد که آن هنگام در مدینه بود. پس آن را مهیا ساخته در نزد قبر مادرش در بقیع دفن کرد.»[26]
در «شذرات الذهب» آمده است: «درست این است که سر محترم در بقیع، کنار مادرش، فاطمه (س) دفن شد. به این صورت که یزید آن را نزد کارگزار خود در مدینه، عمر و بن سعید اشدق فرستاد و او آن را کفن کرده، دفن نمود.»[27]
شبلنجى نوشته است: «گویند در بقیع کنار قبر مادر و برادرش حسن (علیهما السلام) دفن گردید. این قول ابن بکار، علامه همدانى و دیگران است.»[28]
به هر حال این احتمال ناشى از فرستادن سر شریف به مدینه است؛ چنانکه ابن حجر مى‏گوید:
«یزید سرش را به همراه باقیمانده فرزندانش به مدینه فرستاد.»[29]
پاسخ باید همان باشدکه علامه مجلسى داده است. اما فرستادن سر به مدینه دلیل بر دفن در آنجا نیست؛ زیرا ممکن است این جریان در دوران حضور اهل بیت (علیهم السلام) در شام رخ داده باشد و سخن یزید همکه به امام سجاد (ع) گفت: چهره پدرت را هرگز نخواهى دید[30] بر همین مطلب حمل مى‏شود. هیچ منعى ندارد که پس از بازگرداندن سر مطهّر از مدینه به شام رأى او عوض شده و آن را به امام‏ سجاد (ع) تسلیم نماید.
اما سخن ابن حجر که گفت: «یزید سر و خانواده حسین (ع) را به مدینه فرستاد، با گذشتن آنها از کربلا و دفن سر در آنجا و سپس رفتن آنان به مدینه منافاتى ندارد.»

شام‏

بلاذرى نوشته است: «کلبى گفت: یزید سر حسین بن على (علیهما السلام) را به مدینه فرستاد. پس آن را بر چوبى نصب کردند و سپس به دمشق باز گرداندند و در آنجا در باغى دفن گردید و به قولى در دارالاماره و به قولى در گورستان مدفون شد.[31] منظور از دارالاماره، قصر الخضرا (کاخ سبز) است که در کنار مسجد اموى و در سوى جنوب آن واقع شده بود.»[32]
و گفته اند: «سر حسین (ع) در دیوارى در دمشق دفن گردید؛ دیوار قصر یا دیوارى دیگر. گروهى گفته‏اند: در قصر گودالى عمیق کندند و آن را دفن کردند.»[33]
ابن عساکر به نقل از ریان مى‏نویسد: «سر در انبارهاى سلاح ماند تا آنکه سلیمان بن عبد الملک به حکومت رسید. او به دنبال آن فرستاد و چون نزد وى آوردند، خشک شده بود و استخوانى سفید باقى مانده بود. سپس آن را درون سبدى نهاد و خوشبو کرد و رویش پارچه انداخت و در قبرستان مسلمانان دفن کرد. چون عمر بن عبدالعزیز به حکومت رسید، دنبال انباردار- انباردار اسلحه خانه- فرستاد که سر حسین (ع) را نزد من بفرست. او نوشت و سلیمان آن را گرفت و درون سبدى نهاد و برآن نماز خواند و دفنش کرد و این سخن نزد او درست آمد. هنگامى که مسوّده وارد شدند، از جاى سر پرسیدند. پس آن را نبش کردند و برداشتند و خدا مى‏داند که پس از آن چه کردند. ابن کثیر گوید: مسوّده یعنى بنى عباس.»[34]
خوارزمى حکایت مى‏کند: «سلیمان بن عبدالملک بن مروان، پیامبر (ص) را در خواب دید که‏ گویا با او نیکى و مهربانى مى‏کند. پس حسن بصرى را فرا خواند و داستان را برایش گفت و تأویل آن را پرسید. حسن گفت: شاید درباره خاندانش کار نیکى کرده‏اى. سلیمان گفت: من سر حسین بن على (علیهما السلام) را در گنجینه یزید بن معاویه پیدا کردم. پس آن را با پنج پارچه دیبا پوشاندم و همراه گروهى از یارانم برآن نماز خواندم و به خاک سپردم. حسن گفت: پیامبر (ص) به سبب این کار از تو خوشنود شده است. پس به حسن بصرى نیکى کرد و فرمان داد به او جایزه دادند.»[35]
ابن جوزى گوید: «ابن ابى الدنیا نوشته است که آنان در گنجینه یزید سر حسین (ع) را دیدند و آن را کفن کردند و در دمشق، کنار باب الفرادیس دفن کردند.»[36] (باب الفرادیس در نزدیکى قبر حضرت رقیه (ع) است).
وى این مطلب را در «الرّد على المتعصّب العنید» نیز به نقل از ابن ابى الدنیا، از حدیث عثمان بن عبد الرحمان، از محمد بن عمربن صالح آورده و سپس خبر را آن طور که در «المنتظم» آمده، نقل کرده و سپس گفته است: «وعثمان و محمّد نزد اهل حدیث چیزى نیستند و روایت نخست- یعنى دفن در بقیع- درست است».[37]
ابن نما به نقل از منصور بن جمهور گوید: «سلیمان وارد گنجینه یزید بن معاویه شد، چون آن راگشود، خمى بزرگ و سرخ رنگ در آن دید. پس به غلامش سلیم گفت: این را نگهدار که گنجى ازگنجهاى بنى امیه است. چون آن را باز کرد، سر حسین (ع) در آن بود که با رنگ سیاه خضاب گشته بود. پس به غلامش گفت: پارچه‏اى برایم بیاور. چون آورد، آن را درونش پیچید و در دمشق کنار باب الفرادیس، کنار برج سوم در سوى مشرق دفن کرد.»[38]
سپس به نقل دیگر اقوال مى‏پردازد و قولى را که در کربلا دفن شده است مى‏پذیرد.[39]
سبط ابن جوزى به بیان آنچه که جدّش از ابن ابى الدنیا به عنوان قول سوم در مسأله نقل کرده، مى‏پردازد. در آن آمده است: «پس آن را کفن کردند و در باب الفرادیس، در دار الاماره دفن کردند. واقدى نیز چنین گفته است.»[40]
آنگاه مى‏گوید: «قول چهارم آن است که: سر، در مسجد رقه، بر ساحل فرات، در شهر مشهور است». این مطلب را عبدالله بن عمر ورّاق در کتاب المقتل آورده و نوشته است: «چون سر حسین (ع) را به حضور یزید بن معاویه آوردند، گفت: من آن را به جاى سر عثمان نزد آل ابى معیط خواهم فرستاد. آنها در رقه سکونت داشتند. او فرستاد و آنان سر را در یکى از سراهایشان دفن کردند. سپس آن سرا داخل مسجد جامع قرار گرفت. گوید: و اکنون در کنار سدره موجود است و همانند نیل، نه زمستان برآن مى‏گذرد و نه تابستان.»[41]
ذهبى به نقل از ابو امیه کلاعى گوید: «از ابو کرب شنیدم که گفت: من در میان کسانى بودم که به ولید بن یزید در دمشق حمله کردند. سبدى را برداشتم وگفتم: بى‏نیازى من در این است. آن‏گاه اسبم را سوار شدم و از دروازه توما بیرون رفتم. چون آن را باز کردم، سرى را در آن دیدم که برآن نوشته بود: این سر حسین بن على (علیهما السلام) است. پس با شمشیرم گودالى کندم و آن را دفن کردم.»[42]
ابن کثیر نقل ابن ابى الدنیا را از طریق عثمان بن عبدالرحمان، از محمد بن عمر بن صالح نقل کرده، مى‏گوید: آن دو ضعیفاند. سپس مى‏افزاید: «گفتم: امروزه محلّ آن به مسجد الرأس در باب الفرادیس دوّم مشهور است. آن‏گاه آنچه را که ابن عساکر از ریا نقل کرد، بازگو کرده است.»[43]
ابن حورانى گوید: «داخل باب الفرادیس، بارگاه حسین (ع) است و مسجد الرأس نامیده مى‏شود و اکنون مشهور است و آن بارگاهى است با جلال و شکوه و براى مخارجش موقوفه‏هایى دارد. مردم براى زیارت، دعا، تبرّک و درخواست حاجت به این مسجد مى‏روند و بسیار مورد قبول است.»[44]
در دایره المعارف آمده است: «و در باب الفرادیس بارگاه حسین بن على است.»[45]
از همه آنچه گفته شد، چنین دانسته مى‏شود که روایات در باره دفن سر شریف در شام، بر چند نوع است؛ برخى از آنها از راه ضعیف نقل شده است؛ چنانکه به آن اعتراف کرده‏اند و برخى را خود راویان نپذیرفته‏اند.
اقوال مربوط به مکان سر شریف گوناگون و به شرح زیر است:
الف) دمشق در یکى از دیوارهایش،
ب) دار الاماره در دمشق،
ج) گورستان، در دمشق،
د) کاخ سبز در دمشق،
ه (کنار باب الفرادیس در دمشق،
و) در مسجد رقه،
ز) نزدیک دروازه توما.

مصر:

ابن نما گوید: «گروهى از مصریان برایم گفتند: آنان «مشهد الرأس» را بارگاه کریم مى‏نامند و مقدارى روکش طلا دارد. بسیارى از مردم در مراسم به آنجا رفته، زیارتش مى‏کنند و مى‏پندارند که در آنجا دفن است.»[46]
سبط ابن جوزى گوید: «درباره سر حسین (ع) چندین قول وجود دارد: ... پنجم اینکه خلفاى فاطمى آن را از باب الفرادیس به عسقلان بردند و سپس به قاهره انتقال دادند. او در آنجا است و بارگاهى عظیم دارد که زیارتگاه عدّه‏اى است.»[47]
ما سخن ابن نما و سبط بن جوزى را در اینکه پذیرفتهاند سر شریف در کربلا دفن شده است، نقل کردیم.
ابن کثیر گوید: «طایفه موسوم به فاطمیان که بر سرزمین مصر قبل از سال چهارصد تا پس از سال 660 فرمانروایى کردند، ادعا کردند که سر حسین (ع) به سرزمین مصر رسید و آنها آن را در آنجا دفن کردند؛ بعد از سال پانصد بر آن بارگاهى ساختند که امروز در مصر به تاج الحسین (ع) مشهور است. این در حالى است که بسیارى پیشوایان اهل علم، تصریح کرده‏اند که این اصالت ندارد.»[48] آنگاه ابن کثیر به پندار خودش، به ذکر علتش مى‏پردازد که کینه‏اش را به خوبى از لابه‏لاى آن آشکار ساخته است.
شبلنجى گوید: «درباره سر حسین (ع) اختلاف کرده‏اند که پس از بردنش به شام به کجا رفته و در کجا استقرار یافته است. گروهى بر این باورند که یزید فرمان داد آن را در شهرها بگردانند. پس آن را گرداندند تا به عسقلان رسیدند و امیر شهر در آنجا دفنش کرد. هنگامى که فرنگیان بر عسقلان چیره شدند، طلائع، وزیر نیک فاطمیان در ازاى مال فراوانى آن را گرفت و چند منزل به پیشوازش رفت و آن را درون کیسه‏اى از حریر سبز بر تختى آبنوس نهاد. زیر آن را با مشک و عنبر فرش کرد و بارگاه معروف حسین (ع) در قاهره را در نزدیکى خان خلیلى بر آن بنا کرد ... همان جایى که گروهى از صوفیه از آن به بارگاه قاهرى یاد مى‏کنند.
مناوى در طبقاتش نوشته است: «یکى از افراد اهل کشف و شهود برایم گفت که اطلاع یافته است سر با جسد در کربلا دفن گردیده و بعدها در بارگاه قاهرى آشکار شده است! زیرا حکم حالت در برزخ، حکم انسانى است که در آبى جارى باشد و پس از آن در مکان دیگرى برود. پس چون سر جدا شده است به این محلّ، موسوم به بارگاه حسینى مصرى، آمده است؛ و نوشته که سر با او سخن گفته است.»[49]
در کتاب «خطط مقریزى»، پس از سخن در باره بارگاه حسین (ع) چنین آمده است: «حمل سر شریف از عسقلان به قاهره و رسیدنش به آنجا در روز یک شنبه، هشتم جمادى الآخر سال 548 بود ... گفته مى‏شود که این سر شریف چون از بارگاه واقع در عسقلان بیرون آورده شد، دیدند که خونش هنوز تازه است و بویى همانند بوى مشک دارد.»[50]
شبراوى مینویسد: «علامه شعرانى گفته است: چون سر شریف در بلاد مشرق دفن گردید و مدّتى بر آن گذشت، وزیر طلائع بن رزیک براى آن رشوه پرداخت و با خرج سى‏هزار دینار آن را به‏ مصر انتقال داد و بارگاه شریف را برآن بنا کرد و او و لشکرش با پاى برهنه به طرف صالحیه در راه شام به استقبال سر شریف رفتند. سپس طلایع آن را درون جامه‏اى از حریر سبز برتختى آبنوس نهاد و زیر آن را با مشک و عنبر فرش کرد و من بارها آن را زیارت کرده‏ام ... آن‏گاه به ذکر خواب شیخ شهاب الدین احمد بن شبلنجى حنفى مى‏پردازد.»[51]
طلائع بن رزیک، نایب مصر بود. شبراوى بر این مطلب تصریح کرده و تفصیل وقایعى را که در هنگام انتقال سر، از عسقلان به قاهره، در سال 548 ه. روى داد، ذکر میکند.[52]
در صورتى که این موارد درست باشد، به یکى از اصحاب امام حسین (ع) که همراه ایشان به شهادت رسیدند، مربوط مى‏شود؛ هیچ یک از اهل بیت (علیهم السلام) درباره دفن سر شریف در مصر چیزى نگفته است و اهل خانه به آنچه در آن مى‏گذرد آگاه‏ترند.
نتیجه‏
بنا بر این، سخن برگزیده، همان قول مشهور میان علماى شیعه امامیه است که سر شریف به جسد مطهر در کربلا ملحق گردید.
 
 
[1] . بحار الانوار، ج 45، ص 145
[2] . تسلیة المجالس، ج 2، ص 459
[3] . امالى صدوق، ص 231، مجلس 31، ح 243؛ بحار الانوار، ج 45، ص 140
[4] . رسائل شریف المرتضى، ج 3، ص 130
[5] . اعلام الورى، ص 250
[6] . شیر الدوان، ص 106
[7] . الملهوف، ج 225؛ بحار، ج 45، ص 144
[8] . الآثار الباقیه، ص 321
[9] . التذکره، ج 2، ص 668
[10] . عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 45
[11] . فیض القدیر، ج 1، ص 305
[12] . بحار الانوار، ج 101، ص 334
[13] . الاتحاف، ص 70
[14] . نور الابصار، ص 121
[15] . الایام الشامیه، ص 342
[16] . بحار الانوار، ج 45، ص 145
[17] . الکافى، ج 4، ص 571
[18] . کافى، ج 4، ص 572
[19] . کامل الزیارات، ص 35، ح 6
[20] . وسائل الشیعه، ج 14، ص 401، ح 19459
[21] . فرحة الغرى، ص 96
[22] . وسائل الشیعه، ج 14، ص 401، ح 19458
[23] . الطبقات( ترجمة الامام حسین 7)، ص 85
[24] . مثیر الاحزان، ص 106
[25] . جواهر المطالب، ج 2، ص 299
[26] . مقتل خوارزمى، ج 2، ص 75
[27] . شذرات الذهب، ج 1، ص 67
[28] . نورالابصار، ص 133
[29] . الصواعق المحرقه، ص 294
[30] . الملهوف، ص 226
[31] . انساب الاشراف، ج 3، ص 419
[32] . عبرات المصطفین، ج 2، ص 341
[33] . انساب الاشراف، ج 3، ص 416
[34] . البدایة و النهایه، ج 8، ص 205
[35] . مقتل خوارزمى، ج 2، ص 75
[36] . المنتظم، ج 5، ص 344
[37] . الرد على المتعصب العنید، ص 50
[38] . مثیر الأحزان، ص 106
[39] . همان، ص 106
[40] . تذکرة الخواص، ص 265
[41] . همان.
[42] . سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 316
[43] . البدایة و النهایه، ج 8، ص 205
[44] . الاشارات الى اماکن الزیارات، ص 25
[45] . دائرة المعارف، ج 8، ص 2
[46] . مثیر الأحزان، ص 6
[47] . تذکرة الخواص، ص 265
[48] . البدایة و النهایه، ج 8، ص 205
[49] . نور الابصار، ص 133
[50] . همان، ص 135
[51] . الاتحاف، ص 75
[52] . همان، ص 97

دوره 1، شماره 1 - شماره پیاپی 2
فصلنامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی
زمستان 1388
صفحه 42-58