سرزمین کربلا
عباس مشفق کاشانى
ساربانا، ز اشتران بگشاى بار
لحظهاى ما را به حال خود گذار
اینکه بینى سرزمین کربلاست
خاک او آغشته با خون خداست
در حریم قدسى صحراى دوست
بشنو این گلبانگ، این آواى دوست
نى نوا، در نینواى راستین
مویهها دارد ز ناى اربعین
درد، جانسوز و فضاى سینه تنگ
پاى، ماند از شتاب واز درنگ
اشک مىریزد ز چشم کائنات
در عزاى تشنه کامان فرات
ریختند اینجا مگر خون حسین؟
سرور آزادگان نور دو عین
آنکه پیش دشمنان سر خم نکرد
چهره از زخم سنان درهم نکرد
باخت جان، تا دفتر نیرنگ بست
لشکر بیداد را درهم شکست
گر فرات اینجا چو دریا خون گریست
نى عجب، خورشید بر هامون گریست!
بهانه براى گریستن
قادر طهماسبى (فرید)
اى بهترین بهانه براى گریستن
وى داغ جاودانه براى گریستن
با نام داغدار تو اى لاله بهشت
زیباست هر ترانه براى گریستن
نام تو درکشاکش دلهاى داغدار
رمزى است عاشقانه براى گریستن
در راه بازگشت به خود، عشق کاشته است
داغ تو را نشانه براى گریستن
بیدار کرد داغ تو وجدان خفته را
با موج تازیانه براى گریستن
در راه کربلاى تو، هر لاله مىدهد
ما را به کف بهانه براى گریستن
شش سوى لاله مىدهد، اى چشم باز کن
راهى از این میانه براى گریستن
لبریز شو ز چشم من اى هر چه اشک من
تنگ است چشمخانه براى گریستن
آماده شو «فرید» به فتواى بازگشت
در خلوت شبانه براى گریستن
جذبه مهر
جواد محدثى
جذبه مهر تو آورد مرا بار دگر
غیر عشق تو نبوده است مرا کار دگر
هر که رانیست به دل شور ولایت، برود
بفروشد دل بى مهر به بازار دگر
این دل سوخته و دیده گریان مرا
نیست جز دست کریم تو خریدار دگر
اى حسین! اى که بود مرقد توکعبه عشق
بر لبم نیست به جز یاد تو گفتار دگر
من که عمرى است که به درگاه تو سر مىسایم
نروم از در این خانه به دربار دگر
زائر کوى حسینیم، خدایا مپسند
در ره عشق گزینیم جز او یار دگر
کربلا، کعبه عشق
(تضمینى از غزل حافظ)
اصغر عرب (خرد)
لاله گون دشت غم از خون خدا مىبینم
این عجب بین که چه نورى ز کجا مىبینم
عجبى نیست که شد کرب و بلا کعبه عشق
در خرابات مغان نور خدا مىبینم
ملک الحاج، تو در خانه و من کرب و بلا
خانه مىبینى و من خانه خدا مىبینم
کوى جانبازى و عشق است که خاک درِ او
قبله حاجت و محراب دعا مىبینم
اى حسین! آنچه ز کار تو شده عالم گیر
با که گویم که در این پرده چهها مىبینم
اثرات جهش و جنبش تو در دنیا
فکر دور است همانا که خطا مىبینم
دین و آزادى و مردى اگر امروز بهجاست
این همه از نظر لطف شما مىبینم
بوى خون است ز جانبازى مردان خدا
آنچه من هر سحر از باد صبا مىبینم
منتظر باش رسد منتقم دادستان
که من این مسئله بى چون و چرا مىبینم
میهمان آستان حسینعلیهالسلام
حسان (حبیب الله چایچیان)
سایه مرحمت خویش فکندى به سرم
کردى از شدّت رأفت به محبّت نظرم
منِ آلوده کجا، آن حرم قدس کجا؟
اى که خاک قدم زائر تو، تاج سرم
من که عمرى است خجالت زده از لطف توأم
کرده این دعوت ناگاه تو، شرمنده ترم
جز حریم تو که آن جاست خطا شوى بشر
این همه بار گنه را به کجا من ببرم؟
رأفت عام تو هر دم طلبد زائر را
چونکه مشمول عطاى تو، نه من یک نفرم
نعمت سفره احسان تو کى گردد کم
سائلى گر ببرد بهره از این خوان کرم
آمدم باز اماما به در خانه تو
دعوتم کردى و مهمان تو دراین سفرم
همچو «حافظ» به حضور تو «حسان» مىگوید:
«من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم»؟
کعبه عشق
سید رضا مؤیّد
اى کربلااى کعبه عشق و امیدم
بعد از جدایىها به دیدارت رسیدم
هر روز دیدم کربلاى تازهاى را
اى کربلا، تا بر سر کویت رسیدم
منزل به منزل داغ بر داغم فزون شد
جان کندهام تا رخت در اینجا کشیدم
از بهر انجام رسالت زنده ماندم
گر زندهام من، زنده هر دم شهیدم
حادثه سرخ زمان
عباسعلى هجر
مأذن گلبانگ بلا، کربلا
مشهد شاه شهدا، کربلا
حادثه سرخ زمان در زمین
رایحه سبز رها، کربلا
هقِ هقِ پیچیده به گوش فلک
جارى فریاد رسا، کربلا
مقتل هفتاد و دو خورشید عشق
گرم دل از خون خدا، کربلا
مشعل اندیشه فرداییان
مهبط انوار هُدى، کربلا
انجمن انجم آفاق نور
جلوهگه مهر و ولا، کربلا
کعبه دل، مروه سعى و صفا
قبله جان، کوى وفا، کربلا
زمزم آغشته به خون، علقمه
نشئه گلزار بقا، کربلا
از برکات یدِ بوفاضلى
تا به خدا دست دعا، کربلا
مشعله مشتعل انقلاب
جبهه خون، سنگر لا، کربلا
خاکِ به گردون ز شرف برشده
کرب و بلا، کرب و بلا، کربلا