فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

ستارگان حرم علوی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
در صحن و ایوان حرم مطهر امیرمومنان علیه‏السلام، برخى از شخصیت‏ها، عالمان و فقهاى برجسته شیعى به خاک سپرده شده‏اند که به هنگام زیارت آن آستان شریف، قرار گرفتن در جوار مزار این بزرگان و تلاوت قرآن و فاتحه به روح پر فتوح آنان، مى‏تواند به نوعى سپاس از تلاش‏هاى شبانه روزى فقهاى عظام باشد که در اعتلاى مذهب شیعه و امت اسلامى تلاش کردند. در این نوشتار به معرفى چند تن از آنان مى‏پردازیم.
علامه حلى‏
از ایوان طلایى حرم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و درى که به رواق علوى گشوده مى‏شود، کمى به سمت راست، حجره‏اى به چشم مى‏خورد که مقبره فقیه بزرگ، حسن بن یوسف، معروف به علامه حلى، در آن جا واقع است. وى در زمان اولجایتو، یکى از سرداران معروف مغول، در شهر حله سکونت داشت. شهرت علمى او در کاخ سلطانیه زنجان، به گوش اولجایتو رسید واو را به دربار فراخواند.
علامه حلى با بحثهاى علمى، سردار مغول را به مذهب تشیع علاقه‏مند کرد و اندکى بعد، اولجایتو شیعه شد و نام «محمد خدابنده» را براى خود برگزید. فقیه بزرگ شیعه با نفوذ معنوى و علمى خویش در دربار مغول، فرهنگ تشیع را در سرتاسر ایران فراگیر ساخت و رسمى کرد. به همت او و به دستور محمد خدابنده، به نام دوازده امام معصوم (علیهم السلام) سکه زدند و خطبه به نام آن امامان (علیهم السلام) خوانده شد. او در اغلب مسافرت‏ها، ملازم سلطان بود و بدین ترتیب، مدرسه سیارى تشکیل داد و به هر شهرى که وارد مى‏شد، خیمه‏اى برپا مى‏داشت و بساط درس و بحث علمى رامى گسترد و با رجال علمى آن دیار، به مناظره مى‏پرداخت. نقش وى در گسترش و رسمیت یافتن تشیع در ایران، بر کسى پوشیده نیست.[1]
علامه حلى در شب 29 رمضان 648 ق. در حله به دنیا آمد و در سن 78 سالگى، شب 11 محرم 726 ق. وفات یافت.[2]
مقدس اردبیلى‏
شیخ احمد، فرزند محمد، معروف به محقق یا مقدس اردبیلى از فقهاى سترگ قرن دهم هجرى به شمار مى‏آید. او در عصر صفویه، مورد احترام همه بود؛ چنان‏که شاه عباس صفوى نامه‏اى به محضرش نوشت و از او خواست از نجف به ایران بیاید و مسئولیت شیخ الاسلامى را قبول کند؛ ولى آن فقیه بزرگ نپذیرفت.[3]
در سالى که قحطى کشور را فراگرفته بود، او همه آذوقه منزل را در میان فقرا تقسیم کرد و براى خود، سهمى به اندازه یک فقیر برداشت که این کار، مورد اعتراض همسرش واقع شد؛ امّا مقدس اردبیلى چیزى نگفت و به مسجد کوفه رفت و مشغول اعتکاف شد. روز دوم اعتکاف بود که مرد ناشناسى آرد، گندم و آذوقه فراوانى به منزل او آورد و به همسرش گفت: صاحب خانه اینها را فرستاده است. وقتى مقدس اردبیلى به خانه آمد و از ماجرا آگاه شد، فهمید که مورد لطف و مرحمت خداوند قرار گرفته است.[4]
او علاوه بر تدریس و تعلیم و ترتیب شاگردان فاضل، آثار ارزشمندى مانند «مجمع الفائدة و البرهان»، «حدیقه الشیعه» و «زبده البیان»، به رشته تألیف درآورد و اکنون نظرات او در این آثار، مورد توجه فقها و اندیشمندان علوم اسلامى است.
مقدس اردبیلى در ماه صفر 993 ق. رحلت کرد و در سمت چپ ایوان حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خاک سپرده شد.[5]
شیخ مرتضى انصارى‏
شیخ انصارى یکى از فقهاى سرشناس قرن سیزدهم هجرى است. پس از رحلت صاحب جواهر وقتى مرجعیت و رهبرى به وى رسید، وى این مسئولیت را به یکى از عالمان معاصرش، سید العلماء مازندرانى واگذار کرد؛ ولى او طى نامه‏اى؛ شیخ را سزاوارتر از خود براى قبول این مسئولیت معرفى کرد؛ سپس شیخ انصارى به حرم مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشرف شد و در این امر خطیر، از آن حضرت طلب یارى کرد. یکى از خادمان، چنین نقل مى‏کند:
مثل هر روز، قبل از طلوع فجر، جهت روشن کردن چراغ‏هاى حرم به آن‏جا مشرف شدم؛ اما ناگهان صداى راز و نیاز و گریه‏اى را شنیدم؛ کنجکاو شدم تا ببینم این صداى جان سوز از آن کیست! چون جلو رفتم، دیدم شیخ مرتضى انصارى صورتش را به ضریح امیرالمؤمنین (علیه السلام) نهاده و مانند مادران جوان مرده، ناله مى‏کند و از آن حضرت مى‏خواهد تا در امر مرجعیت و رهبرى مردم و ایفاى این مسئولیت او را از لغزش‏ها در امان نگه داشته، یارى کند.[6]
در زمان مرجعیت مطلق او، وجوه شرعى زیادى براى شیخ ارسال مى‏شد و این در حالى بود که خانواده و نزدیکان شیخ در تنگ دستى و فقر به سر مى‏برند. روزى مادر شیخ از وى خواست تا به برادرش، شیخ منصور که از عالمان بزرگ نجف بود، کمک مالى بیشترى کند. شیخ امتناع ورزید و گفت: برادرم با سایر مردم مساوى است و من نمى‏توانم او را بر دیگرى ترجیح بدهم و به دنبال اصرار مادرش، کلید صندوق را به وى داد و گفت: هر چقدر مى‏خواهى به شیخ منصور کمک کن؛ ولى در روز قیامت، خودت باید پاسخ‏گو باشى. مادر چون متوجه شد، از شیخ پوزش طلبید.[7]
او در روز عید غدیر سال 1214 ق. در شهر دزفول متولد شد و در سن 67 سالگى در روز هیجدهم جمادى الثانى سال 1281 ق. چشم از جهان فرو بست و در صحن حرم امام على (علیه السلام)، حجره متصل به باب قبله، به خاک سپرده شد.
کتاب‏هاى «مکاسب» و «رسائل» از معروف‏ترین آثار این فقیه بزرگ هستند که هم اکنون از کتاب‏هاى درسى حوزه‏هاى علمیه محسوب مى‏شوند.
میرزا حسین محدث نورى‏
او مؤلف کتاب ارزشمند «مستدرک الوسایل الشیعه» و از عالمان سرشناس جهان اسلام و تشیع به شمار مى‏آید. یکى دیگر از آثار مهم وى، کتاب «لؤلؤ و مرجان» در شرح واقعه عاشورا و رد ابهام و خرافات از این حماسه تاریخى است. محدث نورى در این کتاب، ضمن شرح رخدادهاى کربلا، از مداحان و منبریان درخواست مى‏کند که هنگام گزارش و نقل حماسه حسینى، سه اصل راست‏گویى، درست‏گویى و اخلاق را فراموش نکنند.[8]
او خود را به مراسم پیاده‏روى در زیارت کربلا اهتمام ویژه داشت و از احیا کنندگان این مراسم به شمار مى‏آید و تا آخر عمر شریف آن راادامه داد؛ تا این‏که در راه بازگشت از آخرین سفر زیارتى کربلا، دچار کسالت و درد شد؛ ولى براى این‏که همراهان آزرده خاطر نشوند و لذت زیارت امام حسین (علیه السلام) بر کامشان تلخ نگردد، بیمارى و درد خود را پنهان کرد و وقتى به نجف رسید، وضعیت جسمانى او وخیم‏تر شد.
محدث نورى که در هیجدهم شوال 1254 ق. در یکى از روستاهاى نور به دنیا آمده بود، در شب چهارشنبه در سن 66 سالگى، 27 جمادى الثانى 1320 ق. درنجف، چشم از جهان فرو بست و بنا به وصیت خودش، در یکى از ایوان‏هاى حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خاک سپرده شد![9]
آخوند خراسانى‏
شیخ محمد کاظم فرزند ملاحسین هراتى، معروف به آخوند خراسانى، در سال 1255 ق. در مشهد متولد شد. وى پس از خواندن مقدمات در زادگاه خویش، به نجف رفت و از محضر شیخ انصارى و میرزاى شیرازى و سید على شوشترى و سید مهدى قزوینى استفاده کرد و به درجه اجتهاد رسید.[10]
مرجعیت آخوند خراسانى با نهضت مشروطیت مصادف شد. او در شکل‏گیرى و جلوگیرى از انحراف مشروطیت، رهنمودها و بیانیه‏هاى زیادى مرقوم داشت و حتى در مرحله‏اى، حکم جهاد صادر کرد و طلاب و فضلاى ایرانى مقیم نجف رابه حمایت از انقلاب مشروطه فراخواند.[11]
او در جنگ جهانى اول وقتى کشور لیبى به اشغال سربازان ایتالیایى در آمد، پیام مهمى خطاب به مسلمانان جهان صادر کرد و براى آزادى این سرزمین اسلامى، همه را به دفاع دعوت کرد.[12]
در سال 1328 ق. وقتى دولت روسیه به مجلس شوراى ملى اولتیماتوم داد تا مستشار آمریکایى «مورگان شوستر» را از ایران اخراج کند، رئیس مجلس وقت، نامه‏اى به آخوند نوشت و از وى چاره جویى کرد و این در حالى بود که سربازان روسى تاشهر قزوین پیش روى کرده بودند. آخوند خراسانى وقتى از اشغال‏گرى روس‏ها آگاه شد، به عنوان اعتراض، درس هایش را تعطیل کرد و پس از مشورت با عالمان دیگر، حکم جهاد بر ضد قواى روس صادر کرد؛ به طورى که بسیارى از علماى نجف آماده حرکت به سوى ایران شدند.[13]
چهارشنبه 21 ذیحجه 1329 ق. قرار شد که آخوند خراسانى به همراه طلاب، عالمان و استادان حوزه نجف به مسجد سهله بروند و پس از مراسم دعا براى پیروزى سپاه اسلام، از آن‏جا راهى ایران شوند. ناگهان نیمه شب سه شنبه، در حال نماز شب و راز و نیاز، حال آخوند وخیم شد و به صورت مشکوکى به ملکوت اعلى پیوست. بعضى معتقد بودند که وى به وسیله ایادى و جاسوسان روسى و انگلیسى، مسموم شد. جنازه این فقیه مجاهد، پس از تشییع، در یکى از حجره‏هاى صحن علوى، جنب مقبره میرزا حبیب الله رشتى، دفن شد.[14]
سید محمد کاظم طباطبایى یزدى‏
وى مؤلف کتاب ارزشمند «عروة الوثقى» و یکى از مراجع بزرگ حوزه علمیه نجف در عصر مشروطیت بود. این فقیه توانا علاوه بر این که در نهضت مشروطه حضور فعالى داشت و همواره با رهبران این نهضت در ارتباط بود و رهنمود و بیانیه‏اى داد، در جنگ جهانى اول هم وقتى کشور عراق به اشغال قواى انگلیسى درآمد، فتواى جهاد صادر کرد و به تک تک سران عشایر و قبایل، نامه نوشت و مردم رابر ضد تجاوزگرى و براى دفاع از حریم کشور، بسیج کرد. بدین ترتیب، تعداد زیادى از طلاب و عالمان و روحانیان به خط مقدم جبهه رفتند و با قواى انگلیسى جنگیدند و در همین نبرد بود که سید محمد فرزند آیة الله یزدى، به شهادت رسید.[15]
او در سال 1248 ق. در یکى از روستاهاى اطراف یزد دیده به جهان گشود و درشب سه شنبه 28 رجب 1338 ق. به رحمت ایزدى پیوست. پیکر این عالم مجاهد در صحن حرم علوى، ایوان کبیر، پشت مسجد جامع عمران (عمران بن شاهین) پشت سر مبارک حضرت امیر (علیه السلام) در کنار مقبره فرزند شهیدش سید محمد، به خاک سپرده شد.[16]
میرزاى نایینى‏
شیخ محمد حسین نایینى فرزند میرزا عبدالرحیم، معروف به میرزاى نایینى در سال 1277 ق. در شهر نایین متولد شد. او در هفده سالگى به حوزه اصفهان رفت واز محضر شیخ محمد ابراهیم کلباسى، جهانگیرخان قشقایى و سید اسماعیل صدر استفاده کرد و بعد به نجف هجرت کرد و از محضر ملا حسینقلى همدانى، اخلاق و عرفان آموخت؛ سپس خود حوزه درسى تشکیل داد و شاگردان بسیارى، مانند سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، حجت کوه کمرى، سید محمد هادى میلانى، شیخ محمد تقى آملى، سیدابوالقاسم خویى، میرزا هاشم آملى و ...[17] را پرورش داد.
وى از رهبران فکرى نهضت مشروطه بود و کتابى به نام «تنبیه الامة» نوشت و در آن با دلیل و برهان و استناد به آیات، روایات و عقل، ضرورت حاکمیت اسلامى، حکومت دینى و ولایت ولى فقیه جامع شرایط را به اثبات رساند و زندگى در حکومت‏هاى استبدادى و غیر دینى رامساوى با بردگى و یک نوع شرک خواند و پرده از چهره کریه حکومت‏هاى غیرالهى برداشت.
شهید مطهرى در مورد این کتاب و دیدگاه‏هاى صاحب آن مى‏نویسد: «انصاف این است که تفسیر دقیق از توحید عملى، اجتماعى و سیاسى اسلام را هیچ کس به خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترگ، مرحوم میرزا محمد حسین نایینى-/ قدس سره-/ توأم با استدلال‏ها و استشهادهاى متقن از قرآن و نهج البلاغه در کتاب ذیقیمت تنبیه الامه بیان نکرده است».[18]
وى در 26 جمادى الاولى 1355 ق. (1315 ش.) نداى حق را لبیک گفت و در جنب حرم علوى، به خاک سپرده شد.[19]
شیخ عباس قمى‏
درباره محدث بزرگ، شیخ عباس قمى معروف به محدث قمى، چنین آمده است: وى به کتاب و مطالعه بسیار علاقه‏مند بود و پولى که به دستش مى‏رسید، با آن کتاب مى‏خرید و مطالعه مى‏کرد و حتى اگر لازم مى‏شد و اطلاع پیدا مى‏کرد و در تهران کتاب جدیدى به بازار آمده، براى خرید آن، به تهران مى‏رفت و آن کتاب را مى‏خرید و دوباره به قم باز مى‏گشت؛ این در حالى بود که در فقر آشکار به سر مى‏برد. وقتى در نجف ساکن و مشغول تحصیل و تحقیق بود، بعضى از ثروتمندان بمبئى هندوستان حاضر شدند هر ماه مبلغ 75 روپیه به وى کمک کنند؛ در حالى که مخارج ماهانه او هر ماه، فقط مبلغ 50 روپیه بود؛ ولى او نپذیرفت و به عزت نفس خویش ادامه داد و در برابر اعتراض فرزندش فرمود: من همین مقدار هم که خرج مى‏کنم، نمى‏توانم جواب گوى آن در روز قیامت باشم.
شیخ عباس قمى شخصیتى بود که بیش از پنجاه اثر ماندگار تألیف کرد که تنها یک نمونه آن کتاب «مفاتیح الجنان» است. او پس از سال‏ها تلاش و کوشش در شب سه شنبه 22 ذیحجه 1359 ق. در نجف به سوى معبود شتافت و در صحن حرم علوى، جنب مقبره استادش میرزا حسین نورى، به خاک سپرده شد.[20]
شیخ محمد حسین غروى اصفهانى‏
شیخ محمد حسین، فرزند حاج محمد حسن معین التجار که بعدها به آیة الله شیخ محمد حسین غروى اصفهانى مشهور شد، در اصل از نخجوان آذربایجان است واجداد وى اهل آن سرزمین بوده‏اند؛ ولى او در دوم محرم 1296 ق. در کاظمین به دنیا آمد.[21]
وى در حوزه نجف از محضر آخوند خراسانى و میرزاى نایینى بهره برد و به مقام عالى اجتهاد رسید. آیة الله غروى اصفهانى در اخلاق و عرفان از شاگردان سید احمد کربلایى و میرزا جواد آقا ملکى تبریزى شمرده مى‏شد؛ چنان که نامه‏ها و توصیه‏هاى اخلاقى مرحوم ملکى به وى منتشر شده است.[22]
آیة الله اصفهانى در حوزه نجف تدریس مى‏کرد و شاگردان بسیارى را پرورش داد. آیة الله بروجردى، حجت، میلانى، علامه طباطبایى، بهجت، محمد على اردوبادى از شاگردان او محسوب مى‏شوند.[23] شهید بزرگوار آیة الله مرتضى مطهرى در توصیف او مى‏نویسد: «حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى در تقوا و علم، منقولًا و معقولًا، یگانه بود ...
و اندیشه‏اش هم اکنون جزء اندیشه‏هاى زنده‏اى است که در میان علما و فضلاى حوزه‏هاى درس فقه و اصول، مطرح‏ است».[24]
او روز دو شنبه پنجم ذیحجه 1361 ق. (1321 ش.) به رحمت ایزدى پیوست و پیکرش زیر ایوان طلایى حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جنب مناره شمالى و در کنار مقبره علامه حلى، به خاک سپرده شد.[25]
سید ابوالحسن اصفهانى‏
او پس از رحلت سید محمد کاظم یزدى و میرزاى نایینى و آخوند خراسانى به مرجعیت مطلق و رهبرى دینى مردم رسید. وى در زندگى بسیار ساده و بى آلایش بود و با این که وجوه شرعى زیادى به دستش مى‏رسید، ولى همچنان زاهدانه زندگى مى‏کرد. اموال زیادى به وى هدیه کردند تا یک منزل شخصى براى خود خریدارى کند؛ اما او همه را به فقرا و طلاب داده و خود تا آخر عمر، در منزل اجاره‏اى زندگى کرد.
سرانجام این مرجع مقتدر در سن 81 سالگى، در شب نهم ذیحجه 1365 ق. به دیار حق شتافت و در صحن علوى، جنب مقبره آخوند خراسانى به خاک سپرده شد.[26] رحلت این فقیه محبوب، مصادف با اشغال آذر بایجان توسط قواى حزب کمونیست روسیه و توده‏اى‏ها و دمکرات‏ها بود. وقتى مردم خبر رحلت این مرجع تقلید را شنیدند، بى اختیار به کوچه‏ها و خیابان‏ها ریختند و چهل روز در مساجد و تکایا عزادارى کردند و معلوم شد که تبلیغات چهار ساله کمونیست‏ها بر ضد دین، مذهب و روحانیت، هیچ اثرى نداشته است و مردم همچنان علاقه‏مند به این مذهب هستند و کمونیست‏ها جایگاهى در میان مردم ندارند.
در شرح حال وى نوشتند که پس از جنگ جهانى دوم، سفیر انگلستان از وى تقاضاى دیدار خصوصى کرد؛ ولى او نپذیرفت و فرمود: سفیر هم مانند دیگران بیاید؛ سپس این دیدار به صورت عمومى انجام گرفت. سفیر پس از سلام و تعارف، مبلغ یک صد هزار دینار، معادل دو میلیون تومان تقدیم سید کرد و گفت: دولت انگلیس نذر کرده بود اگر در جنگ بر آلمان پیروز شد، مبلغى به نیازمندان کمک کند. آیة الله اصفهانى آن را در میان چشمان حیرت زده حاضران گرفت و پس از اندکى تأمل یک حواله صد هزار دینارى دیگرى روى آن گذاشت و به سفیر داد و فرمود: در میان نیروهاى انگلیسى، مسلمانان هندى زیادى کشته شدند و خانواده‏هاى آنان بى سرپرست هستند، شما از طرف من این مبلغ را در میان آنان تقسیم کنید. در این حال، سفیر که نقشه خود را بر آب دید، شرمسار از منزل سید خارج شد.[27]
حاج آقا حسین طباطبایى قمى‏
مرجعیت این فقیه سترگ، مصادف با سلطنت و قلدرى رضا خان پهلوى بود. او در حوزه علمیه مشهد و تحت لواى حرم على بن موسى الرضا (علیهما السلام)، حضور پر نشاطى داشت. حاج آقا حسین قمى وقتى برنامه‏هاى ضد دینى رضا خان را مشاهده کرد، شجاعانه در مقابل او ایستاد و به عنوان اعتراض به سوى تهران حرکت کرد. مقاومت او سبب قیام مردم‏ مشهد در مسجد گوهرشاد و سرانجام، توقیف و تبعید او به عراق و شهر کربلا شد.
پس از فرار رضاخان، وى دوباه به ایران بازگشت و در مشهد طى تلگرافى به دولت، خواستار لغو کشف حجاب، انحلال مدارس مختلط، برپایى نماز و تعلیم قرآن و درس دینى در مدارس دولتى و آزادى حوزه‏هاى علمیه و کاهش فشار اقتصادى بر مردم فقیر شد و دولت وقت را مجبور به اجراى آنها کرد.
وى پس از رحلت آیة الله سید ابوالحسن اصفهانى، به مرجعیت عامه رسید و سرانجام در حالى که در 28 رجب 1282 ق.
متولد شده بود، در روز پنجشنبه 14 ربیع الاول 1366 ق. و در سن 84 سالگى به دیار حق شتافت و در مقبره شیخ الشریعه اصفهانى، واقع در صحن مطهر علوى، به خاک سپرده شد.[28]
حاج آقا مصطفى خمینى‏
او فرزند بزرگ حضرت امام خمینى است و در سال 1309 ش. در شهر قم متولد شد. علوم اسلامى را در محضر بزرگان قم آموخت و یکى از شاگردان برجسته درس امام خمینى بود و در سن جوانى، به درجه رفیع اجتهاد نایل آمد. آثار و تألیفاتى که به قلم حاج آقا مصطفى تألیف و چاپ شده است، حکایت از علم، استعداد و نبوغ سرشار وى در فقه، اصول، تفسیر، فلسفه، رجال، اخلاق، عرفان و حتى علم هیئت دارد. اگر وى به شهادت نمى‏رسید، به یقین امروز یکى از شخصیت‏هاى کم نظیر حوزه به شمار مى‏آمد.
حاج آقا مصطفى در نهضت اسلامى ایران، نقش تعیین کننده‏اى داشت و در مراحل حساس و بحرانى، همواره مقاوم و استوار بود و جاى خالى پدر را پر مى‏کرد و پناهگاه طلاب، و فضلا و مردم ستمدیده بود و به همین خاطر، تحمل او براى ساواک و عوامل رژیم پهلوى، امکان‏پذیر نبود؛ از این رو، حاج آقا مصطفى نیز همراه پدر به ترکیه و عراق تبعید شد و سرانجام در شب یکشنبه اول آبان سال 1356 ش. در سن 48 سالگى، وى به طرز مشکوکى مسموم و به شهادت رسید.
وقتى حضرت امام خمینى از این خبر تلخ آگاه شد، ضمن اظهار کلمه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون)، رحلت فرزندش را از الطاف خفیفه الهى دانست؛ چنان که همین طور نیز شد و این رخداد تاریخى، نقطه عطفى در تاریخ انقلاب اسلامى شد و به روند نهضت سرعت بیشتر بخشید.
مردم و طلاب و روحانیون نجف، پیکر او را به کربلا آوردند، با آب فرات غسل دادند و در خیمه گاه حسینى کفن کردند و پس از طواف در حرمین شرفین، به نجف بازگرداندند و در آن‏جا نیز پس تشییع و طواف در صحن حرم علوى، وى را در کنار مقبره علامه حلى به خاک سپردند.[29]
سید ابوالقاسم خویى‏
وى فرزند سید على اکبر خویى از عالمان سرشناس آذربایجان است که پانزدهم رجب 1317 ق. در شهر خوى به دنیا آمد. مقدمات علوم اسلامى را در زادگاهش آموخت و بعد همراه پدر به نجف هجرت کرد و در محضر آیة الله شیخ الشریعه اصفهانى، آقا ضیاء عراقى، شیخ محمد حسین غروى اصفهانى و میرزاى نایینى، به کسب علوم اسلامى پرداخت و به درجه اجتهاد رسید. وى سپس خود به تدریس در حوزه نجف مشغول شد و با شور و نشاط کم نظیر به تعلیم و تربیت شاگردان بى شمار همت گماشت؛ چنان که عالمانى چون شهید سید محمد باقر صدر، امام موسى صدر، آیة الله بهجت، سیستانى، ملکوتى، تبریزى، فضل الله، مغنیه، وحید خراسانى و موسوى اردبیلى، از شاگردان این فقیه سترگ محسوب مى‏شوند.
آیة الله خویى، پس از رحلت آیة الله بروجردى در قم و آیة الله حکیم در نجف، به مرجعیت رسید و حوزه نجف را در مدت بیش از دو دهه، به طور مظلومانه اداره کرد. مرجعیت وى با دیکتاتورى صدام حسین در عراق مصادف شد و این مرجع بزرگ در حفظ و حراست از حوزه نجف در برابر او، بیشترین مصائب و دشواریها را متحمل شد.
آثار قلمى و علمى آیة الله خویى کم نظیر و مورد توجه فقیهان بزرگ و محافل علمى در حوزه‏ها و دانشگاه‏ها مى‏باشد.
کتاب‏هاى «معجم رجال الحدیث»، «مصباح الفقاهه»، «البیان فى تفسیر القرآن»، «المحاضرات» و «مصباح الاصول»، از آثار فقهى، اصولى، تفسیرى و رجالى او هستند که توسط شاگردانش تدوین شده‏اند.
سرانجام وى در عصر روز شنبه هشتم صفر 1413 برابر با 17 مرداد 1371 ش. در سن 94 سالگى، چشم از جهان فرو بست. پیکر او در محیط خفقان آور حکومت بعثى صدام، به طور مظلومانه و غریبانه، تشییع و در مسجد خضراء، محل تدریسش، به خاک سپرده شد.[30]
سوتیتر:
. علامه حلى با بحثهاى علمى، سردار مغول را به مذهب تشیع علاقه‏مند کرد و اندکى بعد، اولجایتو شیعه شد و نام «محمد خدابنده» را براى خود برگزید. فقیه بزرگ شیعه با نفوذ معنوى و علمى خویش در دربار مغول، فرهنگ تشیع را در سرتاسر ایران فراگیر ساخت و رسمى کرد
. مثل هر روز، قبل از طلوع فجر، جهت روشن کردن چراغ‏هاى حرم به آن‏جا مشرف شدم؛ اما ناگهان صداى راز و نیاز و گریه‏اى را شنیدم؛ کنجکاو شدم تا ببینم این صداى جان سوز از آن کیست! چون جلو رفتم، دیدم شیخ مرتضى انصارى صورتش را به ضریح امیرالمؤمنین (علیه السلام) نهاده و مانند مادران جوان مرده، ناله مى‏کند و از آن حضرت مى‏خواهد تا درامر مرجعیت و رهبرى مردم و ایفاى این مسئولیت او را از لغزش‏ها در امان نگه داشته، یارى کند.
. حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى در تقوا و علم، منقولًا و معقولًا، یگانه بود ... و اندیشه‏اش هم اکنون جزء اندیشه‏هاى زنده‏اى است که در میان علما و فضلاى حوزه‏هاى درس فقه و اصول، مطرح است‏
 
 
 
 
[1] . امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 5، ص 399.
[2] . فوائد الرضویه، ص 126.
[3] . فوائد الرضویه، ص 26.
[4] . همان، ص 23.
[5] . همان، ص 28.
[6] . سیماى فرزانگان، ص 13.
[7] . همان، ص 427.
[8] . گلشن ابرار، ج 1، ص 415.
[9] . همان، ص 418.
[10] . گلشن ابرار، ج 1، ص 433.
[11] . تاریخ مشروطه ایران، ص 614-/ 618 و 730.
[12] . گلشن ابرار، ج 1، ص 442.
[13] . همان، ص 444.
[14] . سماک امانى، آخوند خراسانى، ص 93.
[15] . ر، ک: گلشن ابرار، ج 1، ص 447-/ 449.
[16] . فوائد الرضویه، ص 598.
[17] . گلشن ابرار، ج 2، ص 547 و 548.
[18] . مرتضى مطهرى، نهضت‏هاى اسلامى در یک صد ساله اخیر، ص 42.
[19] . گلشن ابرار، همان، ص 552.
[20] . گلشن ابرار، ج 2، ص 571-/ 576.
[21] . گلشن ابرار، ج 2، ص 577.
[22] . همان، ص 580؛ رضا مختارى، سیماى فرزانگان، ص 238.
[23] . گلشن ابرار، همان، ص 582.
[24] . مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 617.
[25] . گلشن ابرار، همان، ص 584.
[26] . ر، ک: گلشن ابرار، ج 2، ص 585.
[27] . اصغرى نژاد، سید ابوالحسن اصفهانى، ص 61- 62.
[28] . ر، ک: پورامینى، حاج آقا حسین قمى، انشارات سازمان تبلیغات اسلامى.
[29] . گلشن ابرار، ج 2، ص 774.
[30] . گلشن ابرار، ج 2، ص 427.

دوره 1، شماره 0
فصلنامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی پیش شماره اول، تابستان 1388
تیر 1388
صفحه 166-180