مقدمه
در نگاه قرآن و اسلام، هدف از آفرینش، عبودیت و بندگى خداست؛ «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»[1] و نیز فلسفه بعثت انبیا، همان عبادت مىباشد؛ «و لقد بعثنا فى کل امة رسولًا ان اعبدو الله ...»[2]
از طرفى برترین مقام و امتیاز، همان عبد خدا شدن است؛ «سبحان الذى اسرى بعبده» و اشهد ان محمداً عبده و رسوله.
علاوه بر این، تنها راه سعادت و تکامل لایق به حال انسان، در عبودیت بوده، به گونهاى که قرآن مىفرماید: «و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم».[3]
از طرف دیگر، معیار، عبد زیستن است؛ نه فقط ساعتى مناسکى را انجام دادن؛ یعنى خود را در تمام حالات مملوک خدا دیدن و از همه وابستگىهاى مادى و علائق حیوانى رها شدن و تنها طالب وتسلیم و مطیع خدا شدن و به همین دلیل در اسلام از عوامل غفلتآور، نهى شده و به آن چه موجب ذکر و توجه قلبى به خدا و جدایى از مظاهر مادى است، مانند یاد معاد، توصیه و تأکید شده است.
مشاهد مشرفه و آرامگاه رهبران دین و شخصیتهاى الهى، همانند امام على (علیه السلام) که مىفرماید: «الهى، کفى بى عزاً ان اکون لک عبداً»[4]، یکى از راههاى مهم توجه قلبى و یاد خدا مىباشد. شیعه هرگز نگاه استقلالى به امام و این که امامان قدرتى بالذات در برابر خداوند دارند، نداشته است؛ بلکه پیشوایان دینى با پاکى و صفاى باطن (که از طریق عبودیت کسب کردهاند)، به اذن خدا واسطه مىشوند و این معنا در متن زیارت نامهها آمده است: «اتقرب الى الله بحبکم و متقرب الیک بزیارة قبر اخى رسولک، اتوسل، اتوجه و بزیارة حبیب حبیبک تقربت، اللهم الیک صمدت من ارضى ... رجاء رحمتک» و زائر هم در زیارتگاهها به دعا، نماز، قرائت قرآن و ذکر خدا مىپردازد و در عین احترام و توجه به مقام قرب آنان و موقعیتشان نزد پروردگار از آنان بهرهمند مىشود؛ همان گونه که در زمان پیامبر (صلىالله و علیه وآله) نزد آن حضرت مىآمدند و از خدا طلب مغفرت مىکردند؛ «ولو انهم اذا ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً»[5] یا همانند فرزندان حضرت یعقوب که از پدرشان خواستند تا براى آنها در پیشگاه خداوند استغفار کند؛ «قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا ...»[6] و حضرت نفرمود که چرا مرا واسطه قرار دادید و مستقلًا باید سراغ خدا بروید؛ بلکه فرمود: «سوف استغفر لکم ربى انه هو الغفور الرحیم»؛[7] بزودى از خدایم براى شما طلب آمرزش کنم؛ زیرا او آمرزنده مهربان است» و همین طور وعده حضرت ابراهیم نسبت به استغفار براى پدرش.[8]
به راستى مگر اصحاب در زمان پیامبر (صلىالله و علیه وآله) آب وضوى او را به عنوان تبرک بر نمىداشتند و دست آن حضرت را نمىبوسیدند.[9]
اما ساختن گنبد و بارگاه بر مزار صالحان و پاکان، علاوه بر احترام به آنان، براى استراحت زائران و عبادت کنندگان است که از راههاى دور و نزدیک مىآیند و هنر اسلامى و شکوه ان را نمایش مىدهد و نیز نوعى تعظیم شعائر[10] به شمار مىآید.
همچنین از مصادیق آیه مبارکه «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ ...»[11] مىباشد؛ زیرا دراین مکانها زن و مرد به ذکر خدا و نماز و نیایش حق مشغولند.
روایات متعددى نیز از سنى و شیعه در پاداش و تشویق تعمیر و ساختن قبور پیشوایان اسلام نقل شده است.
پیامبر (صلىالله و علیه وآله) و امامان معصوم و صالحان بعد از رحلت و شهادتشان، در حکم زندگانى مىباشند و از ارواح بلندشان درخواست وساطت براى روا شدن حاجات مىشود و حتى نوعى حیات برزخى برتر از شهدا براى آنان گفتهاند؛[12] «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ».[13]
احادیث بسیارى از علماى شیعه و سنى نقل شده که پیامبر (صلىالله و علیه وآله) و امامان (علیهم السلام) سخن و سلامها را مىشنوند و از دور و نزدیک، جواب مىدهند و حتى اعمال امت بر آنان عرضه مىگردد[14] ونیز پیامبر (صلىالله و علیه وآله) با اجساد مرده مشرکان در کنار چاه «بدر» سخن گفت و در جواب «عمر» فرمود: «والذى نفس محمد بیده ما انتم باسمع لما اقول منهم؛ سوگند به آن که جان «محمد» دردست اوست، شما نسبت به آن چه مىگویم از آنها شنواتر نیستند[15] و همچنین امام على (علیه السلام) با کشتگان جنگ «جمل»[16] سخن گفت و نیز در مجامع روایى مىخوانیم:
«واعلم ان رسلک و خلفائک احیاء عندک یرزقون یرون مکانى و یسمعونى کلامى ...».[17]
زیارت در لغت
زیارت، از ماده «زور» به معناى قصد، میل، انحراف، دیدار، بالاى سینه و ملاقات با سینه را گویند. این واژه در قرآن در دو جا آمده است: آیه 2 تکاثر و آیه 17 کهف و مراد از «قول زور» در آیه 30 حج و آیه 4 فرقان، سخن منحرف از حق، دروغ و گفتار ظالمانه مىباشد.[18] و در اصطلاح، نوعى انس و تمایل قلبى، همراه با حرکت حسى و تکریم و تعظیم مزور مىباشد و شاید مرحله نهایى آن عشق واطاعت از زیارت شونده و همانند او شدن درعقیده و عمل باشد[19] و در حدیث آمده است: «اللهم اجعلنى من زوارک؛ خدایا! مرا از قصد کنندگان و پناهندگان درگاهت قرار بده».[20]
زیارت در اسلام
زیارت و احترام شخصیتهاى علمى، انقلابى، مکتبى و ملى، درتمام ملتها و امتها وجودداردو یک اصل فطرى و عقلائى است و در تمام ادوار زندگى بشر به چشم مىخورد و اسلام از آن جا که دینى جامع است و پاسخگوى تمام تمایلات انسان مىباشد، اصل زیارت را به دور از خرافات جاهلى و تحریفات شرک آلود، براى پیروان خود بیان کرده است. احادیث فراوان، متواتر و متنوعى در کتابهاى شیعه و سنى در این باره آمده است.
نگارش صدها کتاب از اهل تسنن و تشیع در آداب و احکام زیارت، همه حاکى از اهمیت زیارت و نقش سازنده و مؤثر آن در تربیت و هدایت فرد و جامعه و حفظ و نشر فرهنگ دینى است.[21]
به طور کلى، زیارت قبور انبیا، امامان و اولیاء و صالحان، اصلى ارزشى و مورد اتفاق فرق اسلامى (غیر از وهابیت) مىباشد و حتى فخر رازى، دانشمند مشهور ومفسر معروف اهل تسنن (543- 606) «رساله زیارة القبور» را نوشته است و در کتابهاى «کنزالعمال، ج 15»، «احیاء العلوم، ج 1» و صحاح ستة و «المغنى و الشرح الکبیر، ج 2 و 3» و ... روایات متعددى از پیامبر (صلىالله و علیه وآله) واصحاب در این باره نقل شده است.
زیارت خوبان خدایى رفتن، عمل کردن به آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»[22] است که مؤمنان را به دور از شرک و کفر به دنبال وسیله رفتن و توسل جستن، توصیه مىکند.
روایات فراوانى در باب توسل، از عالمان سنى و شیعه نقل شده است که متواتر بودن آنها ما را از بررسى سندشان بىنیاز مىنماید «سمهودى»، دانشمند مشهور سنى در کتاب خود، کمک و شفاعت خواستن از پیامبر (صلىالله و علیه وآله) را قبل و بعد از رحلتش و در عالم برزخ و قیامت، جایز مىداند.[23]
همچنین «آلوسى» مىگوید:
توسل به خداوند به مقام پیامبر، در زندگى و بعد از ارتحالش و حتى توسل به مقام غیر پیامر هم جایز است؛ به شرط آن که نزد خدا مقامى داشته باشد.[24]
چیستى زیارت
زیارت گرچه یک اصل اخلاقى، عبادى، ارزشى و سیاسى است و در مکتب تشیع با شور وشکوه خاصى درخشیده است و بامنطق و استدلال، همراه مىباشد، اما بیشتر از همه عشق و اشتیاق زائر نسبت به زیارت شونده در آن مطرح است و بیانگر یک رابطه دوستى و قلبى خاص است که آن همه رنجها و سفرها و هزینهها را آسان مىنماید.
از رهگذر محبت است که مجنون درب ودیوار خانه «لیلى»، معشوق و محبوب خودرا مىبوسد وپیوسته نام او را یاد مىکند.
«و ما حب الدیار شغفن قلبى
و لکن حب من سکن الدیار»
مادر، تصویر و لباس فرزندش را مىبوسد و این، شرک نیست؛ بلکه عشق است. اسلام، دین محبت است. امام صادق (علیه السلام) مىفرماید: «هل الذین الا العب؛[25] آیا دین چیزى جز محبت است».
در قرآن مىخوانیم: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى»[26]
به راستى چطور مىتوان دوستدار خداوند بود، اما حبیب خدا، پیامبر (صلىالله و علیه وآله) و اولیاء دلباخته خدا را دوست نداشت؟ مگر مقام ابراهیم (علیه السلام) جز سنگى است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) هنگام ساختن خانه خدا (کعبه) زیر پاى خود گذاشت یا استلام «حجرالاسود»، چیزى جز عشق و احترام و عرفان و عبادت است؟
فقیه و ادیب بزرگ اهل تسنن، (تاج الدین فاکهانى)، به دمشق رفت تا کفش منسوب به پیامبر (صلىالله و علیه وآله) راببیند و بعد آن را مىبوسد و مىگرید و شعر مىسراید.[27]
زیارت، سراغ اسوها و الگوهاى ارزشى رفتن است و از آن جا که الگو خواهى و الگوپذیرى، فطرى هر انسان است و در مکتب جاوید اسلام، اسوههاى جاودانهاى معرفى شدند، «لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة»؛[28] براى شما [در همه زمانها و زمینهها] پیامبر اسوه و سرمشق نیکوست» خود را ارزیابى و ضعفها و نقصهاى خودرا دیدن و ازدامهاى شیاطین درون و بیرون رها شدن و به آن اسوهها اقتدا کردن و سیر تعالى را طى نمودن از اهداف زیارت مىباشند.
بر این اساس در زیارتنامه حضرت على (علیه السلام) مىخوانیم: «السلام على میزان الاعمال ومقلب الاحوال».[29]
«الکیس کارل» دانشمند مشهور مىنویسد:
در زندگى عالمان و قهرمانان و پاکان، یک ذخیره تمام نشدنى از انرژى معنوى وجود دارد. این مردان، چون کوههایى در میان دشت، سربالا کشیدهاند و به ما نشان میدهندکه تا کجا مىتوانیم بالا برویم و چقدر هدفى که طبیعتاًشعور انسانى به آن متمایل است، عالى است؛ فقط چنین مردانى مىتوانند براى زندگى درونى ما غذاى معنوى مورد نیازش را تهیه کنند.[30]
آثار زیارت
زیارت قبر و پیشوایان و بزرگان دینى فواید فراوانى دارد که به برخى از آنها اشاره مىشود:
تحکیم توحیدو خداشناسى وجایگاه نبوت، امامت و ولایت و تقویت اعتقاد به معاد و شفاعت ....
احساس اصالت فرهنگى و هویت وشخصیت با این پیشنههاى پاک تاریخى و خودباورى مکتبى.
عاملى براى تحول روحى و توفیق توبه و رهایى از سقوط در گرداب گناه و بدبختى و زشتىها.
تجدید عهد و پیان با محور توحید و امامت پیشوایان دین و دانش و استوار و ثابت ماندن در امواج و کششهاى مختلف زندگى.
امام رضا (علیه السلام) مىفرماید:
ان لکل امام عهداً فى عنق اولیائئه وشیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زیارة قبورهم ...؛[31] به راستى براى هر امامى به گردن دوستان و پیروانش پیمانى است که از وفاء به این پیمان، زیارت قبور آنان است.
شکسته شدن یأس و رفع غم و تخلیه عقدههاى روحى؛ با گریه و مناجات باخدا و یافتن نشاط و آرامش باتوجه به توسل وشفاعت و تقرب جستن به درگاه خدا.
حضور در مزارها باآن اجتماعات، نمادى از قدرت و عظمت وعامل وحدت دینى و ملى و بر طرف کننده اختلافات و کدورتهست.
زمینه پاکى و کاهش جرائم وآسیبهاى اجتماعى را فراهم مىکند.
زمینهاى جهت توسعه اقتصادى، به ویژه تولید کالاهاى فرهنگى و همچنین عامل انفاقها و رفع فقر و محرومىها مىباشد.
زیارتها زمینهساز آشنایى بیشتر با معارف دینى و مفاخر تاریخى و رشد دانش و فرهنگ مکتبى است.
تبدیل شدن زیارتگاهها به مراکز فرهنگى و تأسیس حوزههاى علمیه؛ به طورى که از آغاز در کنار مزار رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) این کار آغاز شد و زمان امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) هزاران دانشجو از سراسر بلاد گرد مىآمدند و به تعلیم علوم اسلامى مىپرداختند و نیز بیدارگرىهاى فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از کنار قبر پیامبر (صلىالله و علیه وآله) آغاز و همچنین فعالیتهاى سیاسى و مبارزاتى ضدظلم و استعمار- در کنار این مراکز صورت مىگرفت و از کنار مزار حضرت على (علیه السلام) وحوزههاى علمیه نجف و سامراء جنگ برضداستعمار بریتانیاى کبیرشکل گرفت و فتواى تاریخى میرزاى شیرازى و تحریم تنباکو که انگلیس را به زانو در آورد و حادثهمسجد گوهر شاد و همچنین قیام عظیم امام خمینى (ره) از مدرسه فیضیه همه در کنار این قبور منور و مقدس صورت گرفتند.
مرز توحید و شرک
اتهام شرک بدعت به هر حرکتى و هر نوع احترام و آدابى، دور از منطق وخرداست؛ زیرا حد شرک در قرآن وسنت بیان شده است. قرآن مجیدپیروان خود را از قضاوت عجولانه و زدن اتهام بىجا، نسبت به دیگران منع نموده مىفرماید:
و لا تقولوا لمن القى الیکم السلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحیوة الدنیا[32]
به کسانى که اظهار اسلام مىکنند (و از صلح و سلام سخن مىگویند)، نگویید مؤمن نیستید؛ تا از سرمایه ناپایدار دنیابهره و غنیمتى به دست آید».
پیامبر اکرمصلى الله وعلیه و آله وقتى حضرت على (علیه السلام) را براى فتح قلعههاى خیبر فرستاد؛ درپاسخ علىعلیهالسلام که پرسید: حد نبرد با آنان چیست؟ فرمود:
قاتلهم حتى یشهدوا ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله فاذا فعلوا ذلک فقدمنعوا منک دمائهم واموالهم الا بحقهم و حسابهم على الله؛[33]
با آنها پیکار کن؛ تا آن جاکه شهادتین رابگویند دراین صورت، جان و مالشان مصون و محترم است؛ مگر موردى که جان و مالشان به حق گرفته شود و حسابشان باخداست.
این، سیرهپیامبر و اصحاب وتابعین بوده است.
آیا تنها وهابیان محدود و تند رو، مؤمن هستند و تمام مسلمانان مشرکند؟[34] آیا فقط آنها کتاب و سنت را فهمیدهاند که فتوا به تخریب مزار پیشوایان دین و کشتن زنان ومردان و کودکان بیگناه مىدهند؟
در تبیین توسل ومرز شرک در اسلام، نقل کلام شهید استاد مطهرى مناسب مىباشد. وى مىنویسد:
موجودى که به تمام هویتش، وابسته به ارادهحق است و هیچ حیثیت مستقل از خود ندارد، تأثیرمافوق طبیعى او مانند تأثیرطبیعى او، پیش از آن که به خودش مستند باشد، مستند به حق است و او جز مجرایى براى مرور فیض حق به اشیاء نیست؛ آیا واسطه فیض وحى و علم بودن جبرئیل و واسطه رزق بودن میکائیل و واسطه احیاء بودن اسرافیل و واسطهقبض ارواح بودن ملک الموت، شرک است؟[35]
جهان از نظر جهانبینى اسلامى، ماهیت «از اویى، انا لله» دارد. قرآن کریم در ایات متعددى کارهاى اعجازآمیزى از قبیل:
مرده زنده کردن، شفادادن کور مادرزاد را به برخى پیامبران نسبت میدهد؛ اما همراه آن کلمه «باذنِه» را اضافه مىکند.[36] این کلمه، نمایشگر ماهیت «از اویى» این کارهاست؛ تا کسى نپندارد که انبیا از خود استقلالى دارند. پس مرز توحید نظرى وشرک نظرى، «از اویى» و مرز توحید و شرک در توحید عملى، «به سوى اویى و انا الیه راجعون» است.
توجه به هر موجودى، اعم از توجه ظاهرى و معنوى، هرگاه به صورت توجه به یک راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه به عنوان یک مقصد، توجه به خداست. در هر حرکت و مسیر، توجه به راه، ازآن جهت که راه است و توجه به علامتها و نشانههاى راه براى گم نشدن و دور نیفتادن از مقصد، از آن جهت که اینها علامت و نشان هستند، «به سوى مقصد بودن و به سوى مقصد رفتن» است.
پیامبران و اولیا، راههاى خدا هستند؛ «انتم السبیل الاعظم و الصراط الاقوم» و آنان علامتها و نشانههاى سیر الى الله هستند؛ «و اعلاما لعباده مناراً فى بلاده و ادلاء على صراطه». پس مسئله این نیست که توسل و زیارت اولیا و انتظار مافوق طبیعى از آنان شرکت است. مسئله چیز دیگر است. آنان چنین صعودى در مراتب قرب الهى کردهاند که تا این حدمورد موهبت واقع شدهاند. از قرآن کریم استفاده مىشود که خدا به پارهاى از بندگان خود چنین مقامات و درجاتى عنایت کرده است.»[37]
عباد صالح در مرگ و حیات
اما اینکه پیامبر (صلىالله و علیه وآله) وامامان معصوم (علیهم السلام) و صالحان بعد از رحلت و شهادتشان در حکم زندهها هستند و درخواست از ارواح بلندشان براى روا شدن حاجت به اذن الهى، هیچ اشکالى ندارد، بلکه درجاى خودثابت شده است.[38]
و قرآن کریم مىفرماید:
و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛[39]
هرگز کشتهشدگان درراه خدا را مرده مپندار بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزى مىخورند.
علما سنى و شیعه براى انبیا نوعى حیات برزخى برتر از شهدا گفتهاند[40] و احادیث متعدد نقل شده که پیامبر و پاکان، سخن و سلام زائران را مىشنوند و از دور و نزدیک جواب مىدهند؛ حتى اعمال امت بر آنان عرضه مىگردد.[41]
و همین طور در مجامع روایى مىخوانیم: «و اعلم ان رسلک و خلفائک احیاء عندک یرزقون یرون مکانى ویسمعون کلامى ...»[42] بعلاوه نفس و روح آدمى بامرگ نابود نمىشود با این که به عالم بالا رفته و روح با تجرد قدرتمندتر مىگردد و ارواح قوى بزرگان ناظر اعمال ما مىباشند و فضائل و مقام پیامبر مربوط به جسم و پیکر او نبوده تا با رحلتش پایان پذیرد، بلکه مربوط به روح شکوهمند آن حضرت مىباشد که باقى و منشاء برکات است؛ بنابراین مقام پیامبرصلى الله وعلیه و آله و اولیاء الهى در زمان حیات ومرگ یکسان است.
و به این حقیقت آیه شریفه «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهِیداً»[43] پس چگونه باشد آنگاه که از هر امتى گواهى بیاوریم و تو را بر اینان قرار دهیم.
این آیه به این موضوع تصریح داردکه اداء شهادت وگواهى مستلزم آن است که شاهد (پیامبر (صلىالله و علیه وآله) بر امت خویش در طول زمان نظارت و حضور داشته باشد.
و این مسأله آشکارتر مىشود وقتى مىبینیم قرآن، سراى آخرت را حیات حقیقى دانسته و مىفرماید: «وان الدار الاخرة لهى الحیو ان لو کانوا یعلمون» اگر بدانند زندگى واقعى همانا سراى آخرت است.[44] و مرگ دروازه ورود به آخرت و غروب از یک نشئه وطلوع درعالم دیگر مىباشد.
شیعه امامیه و پیروان اهل بیت پیامبرصلىالله وعلیه وآله همانند سایر مذاهب اسلامى سجده برغیر خدا را حرام مىداند حتى اگر به قصد پرستش غیر هم نباشد، جایز نیست (گواه آن کتب فقهاء شیعه و نظر عالمان مذهب تشیع مىباشد[45] و سلیقه برخى عوام دلیلى بر دیدگاه شیعه نمىباشد) و اساساً زیارتنامههاى رسیده از امامان معصوم شیعه سراسر توحید و تسبیح خداوند و بیان معارف دین و سلام و صلوات بر پیامبر و اولیاء و عبادت صالح خداست که وسیله هدایت و نجات انسانها از شرک و گمراهى بودند و به مشیت الهى بعداز وفاتشان، مرقد مطهرشان محل رحمت، برکت، اجابت دعا و پناهگاه محبانشان مىباشد، در واقع مکان معرفى پیامبرصلىالله وعلیه وآله وعترت پاکش (کاملترین الگوهاى اسلام در راه بندگى خدا وتربیت نفس) و یافتن مدلهاى ارزشى و عالى زندگى همراه باتولى و تبرى یعنى پیروى از خوبان و خوبىها وبیزارى از دشمنان خدا و زشتىها در سیر به سوى خدا و بهشت جاودان مىباشد.
هشدار
آرى، دشمنان اسلام و تشیع، وقتى آن همه آثار و برکات را از زیارت راستین و زیارتگاهها مشاهده کردند، تصمیم به تخریب وتوقف ظاهرى و باطنى این حرکت سازنده و پویا گرفتند و قبر امام حسین (علیه السلام) وامامان بقیع (علیهم السلام) را تخریب کردند و اخیراً نیز حرم عسکریین (علیهما السلام) را خراب کردند و سعى مىکنند تا بدین وسیله فرهنگ وتفکر شیعه را نابود و یا منزوى سازند؛ اما باعنایت خداند و هوشیارى مسلمانان، نقشههاى خائنانه وجاهلانه آنان نقش بر آب شده است و تفکر شیعى هر روز بیش از گذشته، در حال گسترش و اوجگیرى است.
پىنوشت:
سوتیتر:
. زیارت و احترام شخصیتهاى علمى، انقلابى، مکتبى و ملى، درتمام ملتها و امتها وجودداردو یک اصل فطرى و عقلائى است و در تمام ادوار زندگى بشر به چشم مىخورد و اسلام از آن جا که دینى جامع است و پاسخگوى تمام تمایلات انسان مىباشد،
. چطور مىتوان دوستدار خداوند بود، اما حبیب خدا، پیامبر (صلىالله و علیه وآله) و اولیاء دلباخته خدا را دوست نداشت؟
مگر مقام ابراهیم (علیه السلام) جز سنگى است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) هنگام ساختن خانه خدا (کعبه) زیر پاى خود گذاشت یا استلام «حجرالاسود»، چیزى جز عشق و احترام و عرفان و عبادت است؟
. از آغاز در کنار مزار رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) این کار آغاز شد و زمان امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) هزاران دانشجو از سراسر بلاد گرد مىآمدند و به تعلیم علوم اسلامى مىپرداختند و نیز بیدارگرىهاى فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از کنار قبر پیامبر (صلىالله و علیه وآله) آغاز و همچنین فعالیتهاى سیاسى و مبارزاتى ضدظلم و استعمار- در کنار این مراکز صورت مىگرفت و از کنار مزار حضرت على (علیه السلام) وحوزههاى علمیه نجف و سامراء جنگ برضداستعمار بریتانیاى کبیرشکل گرفت
. نفس و روح آدمى بامرگ نابود نمىشود با این که به عالم بالا رفته و روح با تجرد قدرتمندتر مىگردد و ارواح قوى بزرگان ناظر اعمال ما مىباشند و فضائل و مقام پیامبر مربوط به جسم و پیکر او نبوده تا با رحلتش پایان پذیرد، بلکه مربوط به روح شکوهمند آن حضرت مىباشد که باقى و منشاء برکات است؛ بنابراین مقام پیامبرصلى الله وعلیه و آله و اولیاء الهى در زمان حیات ومرگ یکسان است.
[1] . ذاریات، آیه 56.
[2] . نحل، آیه 36.
[3] . یس، آیه 61 و آل عمران، آیه 51.
[4] . مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ص 40.
[5] . نساء، آیه 64.
[6] . یوسف، آیه 97.
[7] . یوسف، آیه 98.
[8] . توبه، آیه 114.
[9] . کشف الارتیاب، ص 443.
[10] . حج، آیه 23.
[11] . نور، آیه 36.
[12] . محمدبن عبدالوهاب، رساله دوم الهدیة الشیعة، ص 41( به نقل از تفسیر نمونه، ج 15، ص 545)
[13] . آل عمران، آیه 169.
[14] . کشف الارتیاب، ص 109.
[15] . بخارى، صحیح، ج 5، ص 97، باب قتل ابوجهل.
[16] . ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 248.
[17] . بحارالانوار، ج 102، ص 82.
[18] . راغب، مفردات؛ اقرب الموارد؛ مجمع البحرین و قاموس القرآن.
[19] . نجفى، جواره الکلام، فى شرح شرایع الاسلام، ج 20، ص 441.
[20] . بحارالانوار، ج 81، ص 377.
[21] . امینى، الغدیر، ج 5؛ کامل الزیارات؛ بحارالانوار.
[22] . مائده، آیه 35.
[23] . وفاء الوفاء، ج 3 ؤ ص 1371؛ التوصل الى حقیقة التوسل، ص 215.
[24] . تفسیر رحل المعانى، ج 3، ص 114.
[25] . بحارالانوار، ج 69، ص 237.
[26] . شورى، آیه 23.
[27] . الغدیر، ج 5، ص 155.
[28] . احزاب، آیه 21.
[29] . مصابیح الجنان، ص 294.
[30] . راه و رسم زندگى، ترجمه پرویز دبیرى، ص 101.
[31] . عاملى، ج 14، ص 322.
[32] . نساء، آیه 94.
[33] . صحیح بخارى، کتاب الایمان، ص 10؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 17؛ باب فضائل علىعلیهالسلام؛ کشف الارتیاب، ص 101.
[34] . همان، ص 108- 114 و 114.
[35] . مقدمهاى بر جهانبینى، ج 2، ص 104.
[36] . آل عمران، آیه 49 و مائده، آیه 110.
[37] . مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 132.
[38] . کشف الارتیاب، ص 108 و 114.
[39] . آل عمران، آیه 169.
[40] . کشف الارتیاب، ص 112 و 483؛ الهدایةالسنیة، رساله دوم، ص 41.
[41] . همان، ص 109؛ تفسیر البیضاوى، ج 1، ص 85؛ دیدهها و دریافتها، ص 174.
[42] . بحارالانوار، 102/ 82- کشف الارتیاب، ص 278.
[43] . نساء، 41.
[44] . عنکبوت، آیه 64.
[45] . اگر برخى عوام، گاه در بعضى مزار پیشوایان دین ناآگاهانهاز رویمحبت خممى شوند و به زمین مىافتند هرگز سجده نبوده و نوعى عتبهبوسى و سجده شکر و احترام وتشکر است نه شکر که آن هم نباید انجام شود و باید ترک گردد همانند قفل زدن و نخگره زدن به در و پنجره برخى بقعهها و حاجت طلبیدنهاى جاهلانه و ممنوع که در گذر زمان به خاطر ناآگاهى و کوته فکرى درمراسم زیارت راه یافته( مانند آب زلالى کهاز چشمه جارى شود و در عبور از سرزمینهاى مختلف و عادات و افکار شخصیو ملى آمیخته شود و از پاکى نخستین دور گردد)