اعتقاد به معاد یکى از مهمترین ارکان اعتقادى و اصول دین به شمار مىرود و قرآن هم روى آن بسیار تأکید کرده و آیات فراوانى را به آن اختصاص داده است. توجه به روز قیامت و یادآورى آن، براى تربیت انسان و حفظ انسان از افتادن در مسیرهاى انحرافى، نقش بسیار مهمى دارد.
از این رو، رفتن به زیارت قبور، به ویژه قبور انسانهاى وارسته، از جایگاه خاصى برخوردار است که ملتهاى مختلف جهان و به ویژه خداپرستان عالم، آن را کارى پسندیده دانسته، به آن عمل مىکنند.
اسلام نیز که کاملترین ادیان است، آن را تجویز و تأیید کرده است. پیامبر گرامى اسلام (صلىالله و علیه وآله) و جانشینان او در سخنان خود، مردم را به رفتن به زیارت قبور اولیاى الهى و مؤمنین فرا خواندهاند و احادیث فراوانى درباره تشویق و ترغیب به زیارت قبور، به ویژه قبور ائمه (علیهم السلام)، در حد تواتر به ما رسیده که در کتابهاى حدیثى ثبت شدهاند.
پیشوایان دین علاوه بر گفتار فراوانى که در این زمینه دارند، در عمل نیز خود پیشتاز بوده و پیروان خود را به این سیره حسنه و بزرگداشت یاد و خاطره گذشتگان و بهرهگیرى از روح بلند و ملکوتى آنان و خودسازى، راهنمایى کردهاند که در این جا به مواردى از آنها الگوها اشاره مىکنیم:
سیره زیارتى پیامبر (صلىالله و علیه وآله) در کتابهاى اهل سنت
الف. زیارت بقیع
ابن ماجد در سنن خود این چنین آورده است:
عن عائشة قالت: فقد ته-/ تعنى النبىّ (صلىالله و علیه وآله)- فاذا هو بالبقیع فقال: السلام علیکم دار قوم مؤمنین، انتم لنا فرط و انا بکم لاحقون، اللهم لا تحرمنا اجرهم و لا تفتنا بعدهم؛
عایشه مىگوید: پیامبر (صلىالله و علیه وآله) را گم کرده بودم- و به دنبالش مىگشتم- آن گاه او را در بقیع یافتم که مىفرمود: سلام بر شما باد اى کسانى که در خانه گروه مؤمنان هستید! شما پیش فرستادگان ما هستید و ما هم به زودى به شما ملحق خواهیم شد،- سپس چنین دعا کرد- خدایا از پاداش آنان ما را محروم مگردان و ما را پس از آنان، مورد آزمایش قرار مده.
ابن شبّه نیز از همسر پیامبر (صلىالله و علیه وآله) چنین نقل کرده است:
عن عائشة قالت: خرج رسول الله (صلىالله و علیه وآله) من عندى، فظنت انّه خرج إلى بعض نسائه، فتتبعه حتى جاء البقیع فسلّم و دعا ثمّ انصرف، فسألته: أین کنت؟ فقال: انّى امرت أن اتى اهل البقیع فأدعو لهم و اصلى علیهم؛[1]
رسول خدا از پیش من بیرون رفت؛ من خیال کردم پیش یکى از همسران خود رفت. از او سؤال کردم: کجا بودى؟ فرمود: من مأمور شدم به بقیع بروم و براى آنان دعا کنم و بر آنان درود فرستم.
همچنین ابن شبّه از ابى رافع- آزاد شده پیامبر (صلىالله و علیه وآله)- این طور نقل مىکند:
عن ابى رافع- مولى رسول الله (صلىالله و علیه وآله)- أنّ رسول الله (صلىالله و علیه وآله) أتى البقیع فوقف فدعا و استغفر؛[2]
رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) به بقیع آمد و ایستاد؛ سپس دعا و استغفار کرد.
بیهقى در کتاب معروف خود از عایشه چنین نقل کرده است:
کان رسول الله (صلىالله و علیه وآله) کلما کان لیلتها من رسول الله (صلىالله و علیه وآله) یخرج من آخر اللیل الى البقیع فیقول: السلام علیکم، دار قوم مؤمنین ایّانا و ایّاکم ما توعدون، فانّا انشاء الله بکم لاحقون، اللهم اغفر لاهل البقیع الغرقد.[3]
ب. زیارت قبر مادر
حاکم نیشابورى چنین نقل کرده است:
زار النبى (صلىالله و علیه وآله) قبر امّه فى الف مقنّع فلم یر باکیاً اکثر من یومئذٍ؛.[4]
رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) با هزار نفر سوار مسلح- در بازگشت از جنگ- به زیارت قبر مادرش رفت- و بسیار گریست- به طورى که هیچ گاه بیشتر از این وقت، گریان نبود.
محمد بن سعد گوید:
مرّ رسول الله (صلىالله و علیه وآله) فى عمرة الحدیبیة بالابواء قال: إنّ الله قد أذن لمحمد فى زیارة قبر أمّه فأتاه رسول الله (صلىالله و علیه وآله) فاصلحه و بکى عنده، و بکى المسلمون لبکاء رسول الله (صلىالله و علیه وآله) فقیل له؟ فقال: ادرکتنى رحمتها فبکیت؛[5]
پیامبر خدا (صلىالله و علیه وآله) در عمره حدیبیّه- سال ششم هجرى- به ابواء[6] که رسید، فرمود: خداوند به محمد اجازه داد که به زیارت مادرش برو؛ پس پیامبر خدا به آن جا آمد و قبر مادرش را بازسازى کرد و کنار قبر مادرش گریست و مسلمانان نیز به خاطر گریه آن بزرگوار، گریستند و بعد آنان به او گفتند: چه شده است؟ فرمود: دلم به یاد مهر و محبت او افتاد و گریه کردم.
مسلم در صحیح خودش و ابن ماجه[7] با اسناد خودشان از ابى هریره روایت کردهاند که او گفت:
زار النبى (صلىالله و علیه وآله) قبر امه فبکى و ابکى من حوله فقال (صلىالله و علیه وآله): استاذنت ربى فى أن أستغفر لها فم یأذن لى و استأذنته فى أن ازور قبرها فأذن لى، فزروا القبور فأنها تذکر کم الموت قال النودى فى شرح صحیح مسلم: هو حدیث صحیح بلاشک؛
پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله) قبر مادرش را زیارت کرد؛ پس آن جا گریست و کسانى را هم که اطراف او بودند، گریاند؛ سپس فرمود: من از خدا خواستم که اجازه دهد براى او استغفار کنم؛ ولى به من اجازه نداد؛ ولى از خدا اجازه خواستم که قبر مطهر او را زیارت کنم؛ پس اجازه داد. بنابراین، شما هم قبرها را زیارت کنید؛ زیرا زیارت قبور، مرگ را یادآورى مىکند.
نووى در شرح صحیح مسلم گفته است: این حدیث، بدون شک صحیح است.
علت این که آنان مسئله اجازه گرفتن پیامبر را در مورد قبر مادرش مطرح کردهاند، این است که مادر پیامبر (صلىالله و علیه وآله)، مشرک بوده است؛ ولى مسلم و ثابت است که مادر پیامبر (صلىالله و علیه وآله)، همانند پدران و اجداد پیامبر، مؤمن و موحد بوده است و این توجیه و تفسیر، مخالف با اصول و عقاید اسلامى است و آنان با این تفسیر و تحلیل مىخواهند مشرک بودن پدران و اجداد خلفا را بدون اشکال جلوه دهند؛ زیرا شیعه معتقد است که امام جامعه، علاوه بر این که خود باید موحد باشد، پدر و اجداد وى هم باید موحد باشند.
ج. زیارت عثمان بن مظعون
مؤلف کتاب شذرات الذهب مىگوید: «ابن عماد حنیلى در ضمن بیان حوادث سال دوم هجرت چنین آورده است:
و فیما توفّى عثمان بن مظعون القرشى الجمحى و هو اول من المهاجرین بالمدینة بعد رجوعه من بدر، و قبلّه النبى (صلىالله و علیه وآله) و هو میّت، و کان یزوره؛[8]
در سال دوم هجرى، عثمان بن مظعون وفات کرد و او نخستین مهاجر به مدینه بود که پس از بازگشت از جنگ بدر، از دنیا رفت و پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله) او را که مرده بود، بوسید و مرتب او را زیارت مىکرد.
ابن ابى الحدید به نقل از واقدى چنین آورده است:
مرّ رسول الله (صلىالله و علیه وآله) على قبر مصعب بن عمر، فوقف علیه و دعا و قرأ: (مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا) ثم قال: ان هولاء شهداء عند الله یوم القیامة، فائتوهم فزروهم و سلّموا علیهم، و الذى نفسى بیده لا یسلّم علیهم احد الى یوم القیامة الّا ردّوا علیه؛[9]
وقتى رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) در حال عبور به قبر مصعب بن عمیر رسید، ایستاد و دعا کرد؛ سپس آیه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ ...» را خواند و سپس فرمود: «اینها روز قیامت پیش خدا جزء شهدا هستند؛ پس کنار این شهدا بیایید و آنان را زیارت کنید و بر آنان سلام کنید؛ سپس اضافه کرد: قسم به کسى که جانم در دست اوست، هر کسى تا روز قیامت بر آنان سلام کند، آنان جواب سلام او را مىدهند.
د. زیارت شهداى احد
عباد بن ابى صالح مىگوید:
ان رسول الله (صلىالله و علیه وآله) کان یأتى قبور الشهدا بأحد على رأس کل حول فیقول: السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبى الدار.[10] قال و جاءها ابوبکر ثم عمر ثم عثمان.
[11]
رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) هر سال به زیارت قبور شهداى احد مىآمد و چنین مىفرمود: «سلام و درود بر شما به واسطه صبر و تحمّلى که از خود نشان دادید! سراى آخرت چه سراى نیکویى است؛ سپس افزود: ابوبکر و عمر و عثمان نیز براى زیارت قبور شهدا مىآمدند.
عبد الاعلى بن عبدالله بن الى مروه از پدرش چنین نقل مىکند:
انّ النبى (صلىالله و علیه وآله) زار قبور الشهداء باحُد فقال: اللهم انّ عبدک و نبیّک یشهد انّ هؤلاء شهداء، و انّه من زارهم و سلم علیهم الى یوم القیامة ردّوا علیه
»؛[12]
پیامبر عظیم الشأن، قبور شهداى احد را زیارت مىکرد و در زیارتش خطاب به آنان چنین مىفرمود: خدایا! بندهات و پیامبرت، شهادت مىدهد که اینها شهیدند و هر کس آنان را تا روز قیامت زیارت کند، آنان جواب سلام او را مىدهند.
ابى داوود از طلحة بن عبیدالله چنین آورده است:
خرجنا مع الرسول (صلىالله و علیه وآله) یرید قبور الشهداء حتى اذ اشرفنا على حرّة و اقم فلمّا تولّینا منها و اذا قبور بمنحنیّة قال قلنا: یا رسول الله اقبور اخواننا هذه؟ قال: اصحابنا فلمّا جئنا قبور الشهداء قال: هذه قبور اخواننا؛
[13]
ما همراه رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) که عازم زیارت قبور شهدا بود، از شهر بیرون رفتیم؛ تا این که مشرف به حره واقم[14] شدیم. هنگامى نزدیک آن جا رسیدیم، آن جا قبورى در بلندى واقع شده بودند. در این هنگام به رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) گفتیم: اى رسول خدا! آیا اینها قبور برادران ماست؟ فرمود: اینها قبور اصحاب ماست. هنگامى که نزدیک قبور شهدا آمدیم، فرمود: اینها قبور برادران ماست.
ه. زیارت قبور با پاى پیاده
طبرانى با اسناد خود از ابن عمر نقل کرده است که روش پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله) در زیارت چنین بود:
کان رسول الله (صلىالله و علیه وآله) یذهب الى الجبّان ماشیاً و یرجع ماشیاً
»؛[15]
رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) براى زیارت قبور، با پاى پیاده مىرفت و پیاده هم بر مىگشت.
سیره زیارتى پیامبر (صلىالله و علیه وآله) در کتابهاى شیعه
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
لاتدع اتیان المشاهد کلّها مسجد قبا فإنّه المسجد الذى اسس على التقوى من اوّل یوم و مشربة امّ ابراهیم و مسجد فضیغ و قبور الشهداء و مسجد الاحزاب و هو مسجد الفتح، قال: و بلغنا انّ النبى (صلىالله و علیه وآله) کان اذا اتى قبور الشهداء قال: السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبى الدار ...؛
[16]
زیارت همه مشاهد مشرفه را همانند مسجد قبا که از روز اول بر پایه تقوا بنا نهاده شد و مشربه ام ابراهیم و مسجد فضیغ و قبور شهدا و مسجد احزاب را که همان مسجد فتح است، رها نکن؛ سپس فرمود: به ما چنین رسیده است که پیامبر (صلىالله و علیه وآله) هنگامى که به زیارت قبور شهدا مىآمد، چنین مىفرمود:
سلام بر شما به خاطر صبر و بردبارى که ورزیدید و سراى آخرت، چه سراى نیکویى است.
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
کان رسول الله (صلىالله و علیه وآله) اذا مرّ بقبور قوم مؤمنین قال: السلام علیکم من دیار قوم مؤمنین، و إنّا انشاءالله بکم لاحقون
»؛[17]
رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) هنگامى که از کنار قبور مؤمنان مىگذشت، چنین مىفرمود: از دیار مؤمنان بر شما سلام باد و اگر خدا بخواهد، ما به شما ملحق خواهیم شد.
مرحوم شیخ مفید مىنویسد:
پیامبر عظیم الشأن در زمان حیاتش دستور مىداد که به زیارت حضرت حمزه سیدالشهدا (علیه السلام) بروید و خودش نیز به زیارت شهدا مىرفت و حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) نیز پس از رحلت پیامبر (صلىالله و علیه وآله)، مرتب به زیارت قبر حضرت حمزه مىرفت و مسلمانان نیز به زیارت او رفته، ملازم قبر او مىشدند.[18]
دیلمى مىگوید:
رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) هنگامى که به قبرستان وارد مىشد، خطاب به مردگان چنین مىفرمود:
سلام بر شما اى جسمان فانى شده و استخوانهاى پوسیده شده و از دنیا خارج شده.
سپس مىفرمود:
خدایا بر آنان آسایش و راحتى عنایت فرما و سلامى از ما و خودت که ارحم الراحمین هستى، به آنان برسان.[19]
سیره زیارتى امیر المؤمنین (علیه السلام)
ذیال بن حرمله مىگوید:
کان على بن ابیطالب (علیه السلام) یقدو و یروح على قبر رسول الله (صلىالله و علیه وآله) بعد وفاته و یبکى تفجیعا ثم یقول: یا رسول الله ما احسن الصبر الّا عنک و اقبح البکاء الا علیک.
ما غاض دمعى عند نازلة
الا جعلتک للبکاء مسبباً
و اذ ذکرتک میّتاً سفحت
منى الجقون ففا فى وانسکبا
ثم یمرغ وجهه فى التراب و یبکى و یندب و یذکر ما حلّ به بعده و یقول بعد ذلک:
ماذا على من شمّ تربته احمد
الّا یشمّ مدى الزمان غوالیا
صبّت على مصائب لو انَّها
صبّت على الایام عون لیالیا[20]
على بن ابىطالب (علیه السلام) پس از رحلت پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله)، مرتب نزد قبر آن بزرگوار مىرفت و مىگریست و سپس مىفرمود: بردبارى زیباست؛ مگر در مصیبت تو و گریه ناپسند است؛ مگر بر تو و سپس مىفرمود: هرگز اشکم در مشکل و مصیبتى کم نشد؛ مگر آن که تو را سبب گریه قرار دادم. چون از تو یاد مىکنم، اشک چشمانم سخاوتمندانه سرازیر مىشود.
بعد امام (علیه السلام) صورتش را بر خاک مىگذاشت و گریه و زارى مىکرد و از آن چه بعد از پیامبر به او رسیده، یاد مىکرد و مىفرمود: آن کس که خاک تربت احمد را مىبوید، او را چه زیان اگر در طول روزگار، بوى عطرى را استشمام نکند.
مصیبتهایى بر من فرود آمدند که اگر بر روزها فرود مىآمدند، به شب تبدیل مىشدند».
روایت شده که امیر مؤمنان على (علیه السلام) هر هفته قبر پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را زیارت مىکرد و این اشعار را مىخواند:
الى الله اشکو لا الى الناس اننى
أرى الحلق تبقى و الأخلّا تذهب
اخلاى لو غیر الحمام أصابکم
عتبت و لکن ما على الموت معتب[21]
من به خدا شکایت مىکنم؛ نه به مردم که من مىبینم زمین باقى است و دوستان مىروند. دوستان من! اگر غیر مرگ به سراغ شما مىآمد، او را سرزنش مىکردم؛ ولى بر مرگ ملامتى نیست.
قاضى نعمان مىگوید:
عن على (علیه السلام) انّه کان اذا مرّ بالقبور قال: السلام علیکم یا اهل الدار فإنّا بکم لاحقون ثلاث مرّات؛[22]
على (علیه السلام) هنگامى که به قبور مىرسید، سه بار مىفرمود: سلام بر شما اى اهل خانه! پس ما هم به شما ملحق خواهیم شد.
متقى هندى به نقل از حارث مىگوید:
کان على (علیه السلام) اذا أتى القبور قال: السلام علیکم على الدیار من المؤمنین و المسلمین؛.[23]
على (علیه السلام) وقتى به زیارت قبور مىآمد، مىفرمود: سلام بر شما اى اهل خانه مؤمنان و مسلمانان!
ابن صباغ مالکى مىگوید:
و روى جعفر بن محمد (علیه السلام) قال: لما ماتت فاطمةسلام الله علیها کان على یزور قبرها فى کل یوم؛[24]
امام صادق (علیه السلام) چنین روایت کرده است: زمانى که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رحلت کرد، علىبنابىطالب (علیه السلام) هر روز قبر آن حضرت را زیارت مىکرد.
سیره زیارتى فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
ابن صباغ مالکى مىگوید: از على (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
ان فاطمة بنت رسول الله (علیهما السلام) جاءت الى قبر ابیها بعد موته (صلىالله و علیه وآله) فوقفت علیه و بکت ثم اخذت قبضة من تراب القبر فجعلتها على عینها و وجهها و انشأت تقول:
ماذا علىّ من شمّ تربة احمد
ان لا یشمّ مدى الزمان غوالیا
صبّت على مصائب لو انّها
صبّت على الایام عون لیالیا[25]
فاطمه دختر رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) پس از رحلت پدر بزرگوارش، کنار قبرش آمد و گریست؛ سپس مشتى از خاک قبر برداشت و روى صورت و چشم مبارک خود قرار داد [و اشعار فوق را خواند]».
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
دخلت فاطمة الى المسجد و طافت بقبر ابیها علیه و آله السلام و هى تبکى؛[26]
فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، وارد مسجد شد و قبر پدر بزرگوارش را در حال گریه زیارت کرد.
واقدى گفته است:
و کانت فاطمة بنت رسول الله (صلىالله و علیه وآله) تأتیهم [یعنى شهداء احد] بین الیومین و الثلاثة فتبکى عندهم و تدعو»؛[27]
فاطمه دختر رسول خدا (علیهما السلام)، دو یا سه روز در میان، کنار قبر شهداى احد مىآمد و مىگریست و دعا مىکرد.
از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
کانت فاطمةسلام الله علیها نزور قبر حمزة و تقوم علیه و کانت فى کلّ سنة[28] تأتى قبور شهداء مع نسوة معما فیدعون و یستغفرن؛[29]
فاطمه که درود خدا بر او باد، قبر حضرت حمزه را زیارت مىکرد و کنار آن مىایستاد و هر ساله (یا شنبهها) با جمعى از زنان، کنار قبور شهدا مىآمدند و دعا و اسغفار مىکردند.
از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
انَّ فاطمة بنت النبى (علیهما السلام) کانت تزور قبر عمّها حمزة کل جمعه فتصلّى و تبکى عنده»؛[30]
فاطمه دختر گرامى پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله) قبر عمویش حمزه را هر جمعه- یا هر هفته- زیارت مىکرد و کنار قبرش نماز مىخواند و گریه مىکرد.
از این روایت و بعضى از احادیث گذشته استفاده مىشود که دعا، استغفار و نماز خواندن و گریه کردن کنار قبور، جایز است.
سمهودى از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
انّ فاطمة بنت رسول الله (صلىالله و علیه وآله) کانت تزور قبر حمزة رضى الله تعالى عنه، ترمّه و تصلحه و قد تعلمته بحجر؛.[31]
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) قبر حضرت حمزه را زیارت مىکرد و آن را مرمت و بازسازى مىکرد و گاهى با سنگ علامتگذارى مىکرد.
مرحوم کلینى از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
عاشت فاطمةسلام الله علیها بعد رسول الله (صلىالله و علیه وآله) خمسة و سبعین یوماً لم تُرَ کاشرة و لا ضاحکة تأتى قبور الشهداء فى کل جمعة مرتّین الاثنین و الخمیس فتقول: ها هنا کان رسول الله (صلىالله و علیه وآله) وها هنا کان المشرکون
». و فى روایة اخرى: [عن] ابان، عمّن اخبره، عن ابى عبدالله (علیه السلام) انّها کان تصلى هناک و تدعو حتّى ماتت؛
[32]
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بعد از رحلت پیامبر (صلىالله و علیه وآله) هفتاد و پنج روز زندگى کرد و هیچ وقت در این دوران، شاد و خندان دیده نشد؛ هر هفته دو بار، یعنى روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، کنار قبر شهدا مىآمد [و پس از زیارت] مىفرمود: این جا، رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) بود و این جا، مشرکین بودند.
در روایت دیگرى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تا زنده بود، آن جا نماز مىخواند و دعا مىکرد.
شیخ طوسى از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
انَّ فاطمة (سلام الله علیها) کانت تأتى قبور الشهداء فى کل غداة سبت فتأتى قبر حمزة و تترحّم علیه و تستغفر له؛
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هر صبح روز شنبه، سر قبر حضرت حمزه مىآمد و براى او رحمت مىفرستاد و استغفار مىکرد.
سیره زیارتى امام حسن مجتبى (علیه السلام)
نه تنها ائمه معصوم (علیهم السلام) در زمان حیات خود قبر پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله)، شهدا و صالحان را زیارت مىکردند، بلکه آن طور که از احادیث برمىآید، حتى وصیت و سفارش مىکردند که پس از شهادتشان نیز- همان طور که امروز هم بین مسلمانان موسوم است- جنازه آنان را براى تجدید عهد با اولیاى الهى، کنار قبور آنان ببرند؛ تا با آنان تجدید عهد شود.
مرحوم کلینى از امام باقر (علیه السلام) چنین آورده است:
عن محمد بن مسلم قال سمعت ابا جعفر (علیه السلام) یقول: لما احتضر الحسن بن على (علیهما السلام) قال للحسین: یا اخى انّى اوصیک بوصیته فاحفظها، فاذا انامت فهیّئن، ثم وجّهنى الى رسول الله (صلىالله و علیه وآله) لاحدث به عهداً، ثم اصرفنى الى امى فاطمه (سلام الله علیها) ثم ردّنى فادفنى بالبقیع ...[33]
محمد بن مسلم مىگوید از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که مىفرمود:
هنگامى که امام حسن (علیه السلام) در حال احتضار به سر مىبرد، به امام حسینعلیهالسلام فرمود: اى برادرم! وصیتى به تو مىکنم؛ پس آن را محافظت کن و عمل کن؛ زمانى که من از دنیا رفتم، مرا مهیا کن (کارهاى غسل و حنوط و غاز را انجام بده) سپس مرا به سوى قبر رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) ببر؛ تا با او تجدید عهد کنم و پس از آن مرا به سوى قبر مادرم فاطمه (سلام الله علیها) برده، سپس برگردان و در بقیع دفن کن».
شیخ مفید از زید مخارقى چنین نقل کرده است:
لما حضرت الحسن (علیه السلام) الوقاة استدعى الحسین (علیه السلام) و قال یا اخى، انّى مفارقک و لاحق بربّى ... فاذا قضیت فغمّضنى و غسلنى و کفّنى و احملنى على سریرى الى قبر جدّى رسول الله (صلىالله و علیه وآله) لأجدّد به عهداً ثمّ ردّنى الى قبر جدّتى فاطمة بن اسدسلام الله علیها فادفنى هناک ...؛
[34] آن گاه که امام حسن (علیه السلام) در آستانه شهادت بود، امام حسین (علیه السلام) را پیش خود خواند و گفت: برادرم! تو را ترک مىکنم و به پروردگارم مىپیوندم ... منتظر باش؛ پس وقتى که از دنیا رفتم، چشمهایم را ببند؛ غسلم ده؛ کفنم کن و جسدم را بر روى تختى گذاشته، به سوى قبر جدم رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) ببر؛ تا با او عهدى تازه کنم؛ سپس مرا به سوى قبر مادربزرگم، فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها) برگردان و آن جا دفنم کن ...».
به طور قطع، کسى که چنین وصیتهایى را به خاندانش مىکند، در زمان حیات خود هم به زیارت قبر پیامبر گرامى اسلام (صلىالله و علیه وآله) و شهدا- که به تعبیر قرآن مثل پیامبر زندهاند و نزد خدا روزى مىخورند- مىرفته است؛ امّا با توجه به مظلومیت و محدودیتى که امام مجتبى (علیه السلام) در زمان خود دچارش شد. تاریخ حوادث و وقایع زندگى او را به طور دقیق براى ما نقل نشده است و طبیعى است که این قسمت از زندگى او هم براى ما نقل نشده باشد.
سیره زیارتى امام حسین (علیه السلام)
حمیرى از امام صادق (علیه السلام) و او از پدرش امام باقر (علیه السلام) چنین آورده است:
انَّ الحسین بن على کان یزور قبر الحسن (علیه السلام) کل عشیّة جمعة
»؛[35]
امام حسین (علیه السلام) شام هر شب جمعه، قبر امام حسن (علیه السلام) را زیارت مىکرد.
مرحوم شیخ صدوق و مرحوم مجلسى مىگویند:
زمانى که امام حسین (علیه السلام) خواست از سرزمین حجاز (مدینه) به عراق برود، به زیارت قبر پیامبر (صلىالله و علیه وآله) رفت و وداع کرد.[36]
در جریان کربلا از امام حسین (علیه السلام) چنین نقل شده است:
روى انّه اشترى النواحى الّتى فیها قبره من اهل نینوى و الغاضریّة بستین الف درهم و تصدّق بها علیهم و شرط علیهم ان یرشدوا الى قبره و یضیفوا من زاره ثلاثة ایام»؛
[37]
روایت شده که امام حسین (علیه السلام)، زمین را که قبر او در آن واقع شده است، از مردم نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم، خریدارى کرد و آن را به ایشان صدقه داد و شرط کرد تا [مردم را] به قبرش، راهنمایى کنند و تا سه روز از زائرانش پذیرایى کنند.
از این حدیث به خوبى استفاده مىشود که در آن زمان، زیارت قبور و به ویژه قبور معصومین (علیهم السلام)، بین مردم موسوم بوده که امام حسین (علیه السلام) علاوه بر این که خود به زیارت قبر جدش و پدرش و برادرش و دیگران مىرفته، به مردم نینوا و غاضریه (کربلا) در زمان حیات خودش نیز سفارش مىکند که مردمى را که به زیارت قبر مبارک او خواهند آمد، راهنمایى کنند و از آنان پذیرایى کنند و زمینهاى محل قبر و اطراف آن را که طبق روایت منقول از امام صادق (علیه السلام)، حدود هشت کیلومتر در هشت کیلومتر بوده است،[38] خریدارى و وقف مىکند؛ تا زائرین قبرش با خیال آسوده به زیارتش بیایند و در آسایش باشند.
سیره زیارتى امام سجاد (علیه السلام)
صاحب کتاب فرحة الغرى درباره قبر امیرالمؤمنین على بن ابىطالب (علیه السلام) چنین آورده است:
قال الامام على بن الحسین (علیه السلام) فى حدیث لابى حمزة: هل لک ان تزور معى قبر جدّى على بن ابىطالب (علیه السلام) قلت: اجل، فسرتُ فى ظلّ ناقته یحدّثنى حتى اتینا الغریّین- و هى بقعة بیضاء تلمع نوراً- فنزل عن ناقته و مرّغ خدّیه علیها و قال: یا ابا حمزة هذا قبر جدّى على بن ابىطالب (علیه السلام)، ثم زاره بزیارة اوّلها: السّلام على اسم اللّه الرّضى و نور وَجههِ المُضىءِ، ثمّ ودّعه و مضى الى المدینة»؛[39]
امام زین العابدین (علیه السلام) طبق روایتى به ابى حمزه فرمود: «آیا با من به زیارت قبر جدّم علىبنابىطالب (علیه السلام) مىآیى؟ گفتم: بله، مىآیم؛ من هم همراه او در سایه شتر او حرکت مىکردم و او با من گفتوگو مىکرد؛ تا این که به نجف، محل دفن على (علیه السلام) رسیدیم- که قطعهاى نورانى و سفید بود و مىدرخشید- پس امام از شترش پایین آمد و صورتش را روى آن گذاشت و فرمود: اى اباحمزه! این قبر جدّم علىبنابىطالب (علیه السلام) است؛ سپس به زیارتى را خواند که اول آن چنین بود: سلام بر اسم خدایى که خشنود است و بر نور صورتش که روشنىبخش است ... سپس وداع کرد و به مدینه آمد.
مرحوم کلینى از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده فرمود:
کان ابى على بن الحسین (علیه السلام) یقف على قبر النبى (صلىالله و علیه وآله) فیسلّم علیه و یشهد له بالبلاغ و یدعو بما حضرة ثم یسند ظهره الى المروة الخضراء الدقیقة العرض ممّا یلى القبر و یلتزق بالقبر و یسند ظهره الى القبر و یستقبل القبلة فیقول: ...؛[40]
پدرم حضرت على بن ابىطالب (علیه السلام) مىآمد کنار قبر پیامبر (صلىالله و علیه وآله) مىایستاد و بر او سلام مىکرد و شهادت به ابلاغ رسالت آن بزرگوار مىداد و به آن چه در نظرش بود، دعا مىکرد؛ سپس پشت خود را به سنگ سبز کم عرض کنار قبر مطهر تکیه مىداد و به قبر مىچسبید و کمر خود را به قبر تکیه مىداد و رو به قبله کرده، دعا مىکرد.
صاحب کتاب شفاء العزام بنقل از امام صادق (علیه السلام) آورده است:
عن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسین بن علىّ بن ابىطالب، عن ابیه، عن جدّه (علیهم السلام) انّه کان اذا جاء یسلّم على النبى (صلىالله و علیه وآله) وقف عند الاسطوانة التى ممّا یلى الروضة فسلّم ...؛[41]
امام باقر (علیه السلام) از اجداد بزرگوارش نقل کرده است که امام
زین العابدین (علیه السلام) هنگامى که براى سلام دادن به پیامبر (صلىالله و علیه وآله) مىآمد، نزدیک ستونى که پهلوى روضه بود، مىایستاد؛ سپس سلام مىکرد.
سید بن طاووس چنین آمده است:
قال محمد بن على (علیه السلام) فخرج [على بن الحسین (علیهما السلام)] سلام الله علیه متوجها الى العراق لزیارة امیرالمؤمنین (علیه السلام) و انا معه و لیس معتا ذو روح الا التاقیتین، فلما انتهى الى النجف من بلاد الکوفه و صار الى مکانه منه، فبکا حتى اخضلّت لحیته بدموعه ثم قال:
السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته ... ثم وضع خدّه على القبر و قال: اللهم انَّ قلوب المخبتین الیک و الهةٌ ...؛
[42]
امام باقر (علیه السلام) فرمود: امام على بن الحسین (علیهما السلام) براى زیارت قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به سوى عراق حرکت کرد و من هم با آن بزرگوار بودم و فرد دیگرى با ما نبود. زمانى که او به نجف و محل قبر رسید، گریست و محاسن مبارکش با اشکهایش تر شد و سپس فرمود: سلام بر تو اى امیر مؤمنان و رحمت و برکات خدا بر تو باد ... سپس صورتش را روى قبر گذاشت و دعاى فوق را خواند.
سیره زیارتى امام باقر (علیه السلام)
ابن عساکر از قیس بن نعمان چنین نقل مىکند:
روزى به سوى یکى از قبرستانهاى مدینه رفتم؛ ناگاه دیدم کودکى در کنار قبرى نشسته و به شدت مىگرید و چهرهاش نورافشانى مىکند؛ نزد او رفته، گفتم اى کودک! از غم چه مىنالى و چه دیدى که تو را به تنهایى و خلوت در خانه مردگان و گریه بر بدنهاى پوسیده وا داشته است؛ در صورتى که اول نوجوانى و شادابى توست و باید تو را از گذشت روزگار و نالههاى اندوهبار باز دارد؟
قیس مىگوید: او سرش را بلند کرد و بعد پایین انداخت و در اندیشه پاسخ بود؛ پس سرش را بلند کرد و گفت:
انّ الصبى صبى العقل لاصغر
ازرى بذى العقل فینالا و لاکبر
کودکى از آن کسى است که عقل کودکانه داشته باشد وگرنه انسانهاى عاقل، نه از خردى گزند بینند و نه از بزرگى.
سپس به من گفت: چه مىگویى؟ گویا سرى فارغ از اندیشه و دلى سالم از سوز و گداز دارى! آیا بر اثر آرزوهاى دراز از نزدیکى مرگ در امانى؟
آن چیزى که مرا به تنهایى و خلوت در خوابگاه مردگان وا داشته است، کلام خداوند متعال است که فرمود: «فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ»؛[43] به ناگاه همه به سرعت از قبرها به سوى خدا مىشتابند. گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد! تو کیستى؟ من چه سخن زیبایى مىشنوم! فرمود: یکى از بدبختىهاى گرفتاران (به دنیا) کمى شناخت آنان نسبت به فرزندان پیامبر است. من محمد بن على بن الحسین بن على هستم و این هم قبر پدرم مىباشد. راستى کدام انس و الفتى، مأنوستر از نشستن در نزد پدر مىباشد و چه وحشتى است که بتواند در این جا دوام آورد؛ سپس اشعارى را خواند».[44]
سیره زیارتى امام صادق (علیه السلام)
مرحوم علامه مجلسى با اسناد از صفوان جمال چنین نقل مىکند:
لما وافیت مع جعفر الصادق (علیه السلام) یرید ابا جعفر المنصور قال لى: یا صفوان انخ الراحله فهذا قبر جدى امیر المؤمنین (علیه السلام) فانختها، ثم نزل فاغتسل و غیّر ثوبه و تحفى ... ثم مشى و مشیت معه و علینا السکینة و الوقار نسبح و نقدّس و نهلّل الى ان بلغنا الذکوات، فوقف (علیه السلام) و نظر یمنة و یسرة و خط بعکازته فقال لى: اطلب فطلبت فاذا اثر القبر ثم ارسل دموعه على خدّه و قال: انّا لِلّه وَ انّا الَیهِ راجِعون و قال: السلام علیک ایها الوصى البرّ التقى ... ثم قام فصلّى عند الرأس رکعات و قال یا صفوان من زار امیر المؤمنین (علیه السلام) بهذه الزیارة و صلى بهذه الصلاة رجع الى اهله مغفوراًذنبه مشکوراً سعیه و یکتب له ثواب کل من زاره من الملائکة ...؛[45]
زمانى که با امام صادق (علیه السلام) به کوفه رسیدم، امام قصد داشت پیش ابوجعفر منصور برود. امام (علیه السلام) فرمود: اى صفوان! کجاوه را پایین بیاور؛ این قبر جدم امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. من کجاوه را پایین آوردم؛ سپس پیاده شد و غسل کرد و لباس خود را عوض کرد و پابرهنه شد؛ سپس راه افتاد و من هم با او حرکت کردم و با آرامش در حالى که تسبیح مىگفتیم و مشغول ذکر بودیم، راه مىرفتیم؛ تا این که به ذکوات رسیدیم. پس امام (علیه السلام) ایستاد و به چپ و راست نگاه کرد، و با عصایش علامتگذارى کرد و فرمود: جستوجو کن. من هم جستوجو کردم؛ تا این که اثر قبر پیدا شد. در این هنگام، اشکهاى امام روى صورتش جارى شد و فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و بعد فرمود: سلام بر تو اى جانشین نیک و پرهیزگار و ... سپس چند رکعت نماز نزد بالا سر خواند و فرمود: اى صفوان! کسى که امیر مؤمنان را به این نحو زیارت کنید و این گونه نماز بخواند، به سوى خاندانش با آمرزش گناهان و سعى مشکور باز مىگردد و ثواب زیارت همه فرشتگانى که او را زیارت کردهاند، براى او نوشته مىشود.
مرحوم کلینى از محمد بن مسعود نقل مىکند که او گفت:
رأیت أبا عبدالله (علیه السلام) انتهى الى قبر النبى (صلىالله و علیه وآله) فوضع یده علیه و ...؛[46]
امام صادق (علیه السلام) را دیدم که به قبر مطهر پیامبر گرامى اسلام (صلىالله و علیه وآله) رسید؛ پس دست خود را روى قبر گذاشت و ....
ابن قولویه با اسناد خود از مسلمى چنین نقل کرده است:
کان ابوعبدالله (علیه السلام) یقول اذا دخل الجبّانة: السلام على اهل الجنّة؛[47]
امام صادق (علیه السلام) هنگامى که وارد قبرستان مىشد، چنین مىفرمود: سلام بر اهل بهشت باد.
ورام بن ابى فراسى گوید:
کان جعفربن محمد (علیهما السلام) ربما یاتى القبور لیلًا و یقول: یا اهل القبور! مالى اذا دعوتکم لا تجیبون؟ ثم یقول: حیل و الله بینهم و بین الجواب و کأنّى اکون مثلهم ...؛[48]
امام صادق (علیه السلام) گاهى شبانه به زیارت قبور مىآمد و مىفرمود: اى اهل قبور! چه شده مرا که وقتى شما را مىخوانم، جواب نمىدهید و سپس مىفرمود: به خدا قسم! بین آنان و پاسخ، مانعى پیدا شده است و مثل این که من هم همانند آنان خواهم شد.
سیره زیارتى امام هفتم (علیه السلام)
مرحوم کلینى به نقل از بعضى اصحاب چنین نقل کرده است:
حضرت اباالحسن الاوّل (علیه السلام) و هارون ... بالمدینة قد جاؤوا الى قبر النّبى (صلىالله و علیه وآله) ... و تقدّم ابوالحسن (علیه السلام) فقال: السلام علیک یا ابه اسأل الله الذى اصطفاک و اجتباک و هداک و هدى بک ان یصلّى علیک ...؛[49]
با امام هفتم (علیه السلام) و هارون در مدینه بودم که آنان آمدند کنار قبر مطهر پیامبر گرامى اسلام (صلى الله و علیه وآله) و امام کنار قبر مطهر رفت و چنین فرمود: سلام بر تو اى پدر! از خدایى که ترا انتخاب و برگزید و راهنمایى کرد و دیگران را هم توسط شما هدایت کرد مىخواهم که بر تو درود فرستد.
سیره زیارتى امام رضا (علیه السلام)
صفوان بن یحیى مىگوید:
سألت ابالحسن (علیه السلام) (ثانى) عن الممرّ فى مؤخّر مسجد رسولالله (صلىالله و علیه وآله) و لا اسلّم على النبى (صلىالله و علیه وآله) فقال: لم یکن ابوالحسن (علیه السلام) یصنع ذلک، قلت: فیدخل المسجد فیسلّم من بعید لایدنو من القبر؟ فقال: لا، قال: سلّم علیه حین تدخل و حین تخرج و من بعید؛[50]
از امام هشتم (علیه السلام) سؤال کردم از عبور از آخر مسجد پیامبر (صلىالله و علیه وآله)، در حالى که سلام بر پیامبر نکنم و بگذرم. امامعلیهالسلام فرمود: «ابوالحسن، یعنى امام هفتم، چنین عمل نمىکند (یعنى بدون سلام بر پیامبر از مسجد عبور نمىکند).
گفتم: پس اگر داخل مسجد بشود و از دور سلام دهد و نزدیک قبر نرود چطور؟
امامعلیهالسلام فرمود: هنگامى که وارد مىشوى و بیرون مىروى و از دور، سلام کن.
مرحوم صدوق از حسن بن على بن فضّال چنین نقل مىکند:
رأیتُ ابا الحسن الرضا (علیه السلام) و هو یرید ان یودّع للخروج الى العمره فأتى القبر عن موضع رأس النبى (صلىالله و علیه وآله) بعد المغرب، فسلّم على النّبى (صلىالله و علیه وآله) و لزق بالقبر، ثمّ انصرف حتى اتا القبر فقام الى جانبه یصلّى، فالزق منکبه الایسر بالقبر قریباً من الاسطوانة التى دون الاسطوانة المخلّقة عند رأس النّبى (صلىالله و علیه وآله) و صلّى ستّ رکعات او ثمان رکعات فى نعلیه. قال و کان مقدار رکوعه و سجوده ثلاث تسبیحات او اکثر، فلمّا فرغ سجد سجدة اطال فیها حتى بلَّ عرقه الحصى، قال: و ذکر بعض اصحابه انّه الصق خدّه بارض المسجد؛[51]
امام هشتم (علیه السلام) را دیدم که قصد وداع و بیرون رفتن براى عمره را دارد؛ پس از مغرب از طرف بالا سر آمد؛ کنار قبر مطهر پیامبر (صلىالله و علیه وآله) و بر پیامبر اکرم سلام کرد و به قبر مطهر چسبید؛ سپس برگشت و در کنار قبر نماز خواند؛ به این شکل که شانه چپ او وصل به قبر بود؛ نزدیک ستونى که پایینتر از ستون مخلّقه قرار دارد و نزدیک سر مطهر ایستاد و شش یا هشت رکعت نماز خواند که رکوع و سجود او به اندازه سه تسبیح یا بیشتر طول کشید. پس وقتى نماز پایان یافت، سجدهاى کرد و به قدرى سجده را طول داد که عرق او سنگریزهها را مرطوب کرد و بعضى از اصحاب گفتند که صورت خود را بر زمین گذاشت.
صدوق قدس سره از محول سجستانى چنین نقل کرده است:
لمّا ورد البرید باشخاص الرضا (علیه السلام) الى خراسان کنت انا بالمدینة، فدخل المسجد لیودّع رسول الله (علیه السلام)، فودّعه مراراً، کلّ ذلک یرجع الى القبر و یعلو صوته بالبکاء و النحیب ...؛[52]
هنگامى که نامه براى تبعید کردن امام رضا (علیه السلام) به خراسان رسید، من در مدینه بودم. امام رضا (علیه السلام) وارد مسجد شد تا با رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) وداع کند. او چند بار وداع کرد و در همه وداعها به طرف قبر بر مىگشت و با صداى بلند گریه مىکرد.
سیره زیارتى امام جواد (علیه السلام)
عبدالله بن رزین که مجاور مدینةالرسول بود، چنین گفته است:
و کان ابو جعفر (علیه السلام) یجىء فى کلّ یوم مع الزوال الى المسجد فینزل فى الصحن و یصیر الى رسول الله (صلىالله و علیه وآله) و یسلّم علیه و یرجع الى بیت فاطمةسلام الله علیها فى خلع نعلیه و یقوم فیصلّى ...؛[53]
امام جواد (علیه السلام) هر روز برنامهاش این بود که ظهر به مسجد مىآمد و در صحن مسجد پیاده مىشد و از آن جا مىآمد کنار قبر رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) و بر آن بزرگوار سلام مىکرد و از آن جا با پاى برهنه به طرف خانه حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) مىرفت و آن جا مىایستاد و نماز مىخواند ....
مرحوم کلینى با اسناد خود از یحیى بن اکثم- قاضى سامرّا- این طور نقل کرده است:
قال: بینا انا ذات یوم دخلت اطوف بقبر رسول الله (صلىالله و علیه وآله) فَرَأَیتَ محمد بن علىّ الرّضا (علیهما السلام) یطوف به ...؛[54]
روزى وارد مسجد شدم تا قبر رسول خدا را زیارت کنم که در این هنگام دیدم امام جواد (علیه السلام)، فرزند امام رضا (علیه السلام) هم مشغول زیارت قبر آن بزرگوار است.
سیره زیارتى امام هادى (علیه السلام)
ابن قولویه از محمد بن حسن ولید چنین نقل مىکند:
روى عن ابى الحسن علیهالسلام انه کان یقول عند قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام): السلام علیک یا ولى الله، اشهد انّک انت اول مظلوم و اول من غصب حقّه ...؛[55]
از امام هادى (علیه السلام) نقل شده است که امام (علیه السلام)- وقتى براى زیارت امیر المؤمنین (علیه السلام) مىآمد- این طور سلام مىکرد: سلام بر تو اى ولىّ خدا! شهادت مىدهم که تو اول مظلوم عالم هستى و نخستین کسى هستى که حقش غصب گردید.
سیره زیارتى امام حسن عسکرى و حضرت مهدى (علیهما السلام)
از آن جا که امام حسن عسکرى (علیه السلام) اکثر عمر مبارکش را تحت نظر یا در زندان بوده و خلفاى عباسى به شدت مراقب آن حضرت بودند؛ تا جایى که حتى امام (علیه السلام) را طبق نقل مرحوم علامه مجلسى در محلهاى به نام عسکر- محل لشکریان و نظامیان- منزل داده بودند؛ تا کاملًا مراقب او باشند، از این رو، مشهور است که امام عسکرى (علیه السلام) حتى به زیارت خانه خدا نیز نتوانست مشرف شود و طبیعى است که از زیارتهاى وى هم چیزى نقل نشده باشد؛ ولى مىتوان گفت قطعاً آن امام نیز مخفیانه یا به طور آشکار به زیارت اجدادش به ویژه رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) رفته است؛ همانطور که در مورد فرزند بزرگوارش حضرت مهدى (علیه السلام) با این که از نظرها غایب است، نقل شده که افراد صالح و شایسته، آن بزرگوار را در حرمهاى امامان معصوم (علیهم السلام) مشاهده کردهاند.[56]
بنابراین، از احادیث نقل شده از کتابهاى شیعه و سنى به خوبى استفاده شود که زیارت قبور مؤمنین به ویژه قبور معصومین (علیهم السلام)، مورد ترغیب و تشویق پیامبر عظیم الشأن (صلىالله و علیه وآله) و خاندانش بوده است و آنان عملًا هم دیگران را به این موضوع توجه داده و سعى کردهاند آنان را به این امر راهنمایى کنند و علاوه بر این از احادیث استفاده مىشود که ایستادن، نماز خواندن، دعا کردن و استغفار نمودن براى خود و مردگان، به ویژه اولیاى الهى، در کنار قبر آنان، نه تنها جایز، بلکه کار شایسته و پسندیدهاى است و بر خلاف عدهاى از منحرفان از مکتب اسلام- همانند وهابیان- که این اعمال را شرک و زائران را متهم به بتپرستى مىکنند، نماز خواندن، دعا کردن، استغفار نمودن و ایستادن بر سر قبور و زیارت اولیاى الهى، کارى شایسته و پسندیده و مورد تأیید و تشویق رهبران دینى بوده است و کتابهاى حدیثى تشیع و تسنن، این موضوع را اثبات مىکند.
سوتیتر:
پیامبر عظیم الشأن، قبور شهداى احد را زیارت مىکرد و در زیارتش خطاب به آنان چنین مىفرمود: خدایا! بندهات و پیامبرت، شهادت مىدهد که اینها شهیدند و هر کس آنان را تا روز قیامت زیارت کند، آنان جواب سلام او را مىدهند
پس از رحلت پیامبر اکرم (صلىالله و علیه وآله)، مرتب نزد قبر آن بزرگوار مىرفت و مىگریست و سپس مىفرمود: بردبارى زیباست؛ مگر در مصیبت تو و گریه ناپسند است؛ مگر بر تو و سپس مىفرمود: هرگز اشکم در مشکل و مصیبتى کم نشد؛ مگر آن که تو را سبب گریه قرار دادم. چون از تو یاد مىکنم، اشک چشمانم سخاوتمندانه سرازیر مىشود
بعد امام (علیه السلام) صورتش را بر خاک مىگذاشت و گریه و زارى مىکرد و از آن چه بعد از پیامبر به او رسیده، یاد مىکرد
فاطمه دختر رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) پس از رحلت پدر بزرگوارش، کنار قبرش آمد و گریست؛ سپس مشتى از خاک قبر برداشت و روى صورت و چشم مبارک خود قرار داد
روایت شده که امام حسین (علیه السلام)، زمین را که قبر او در آن واقع شده است، از مردم نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم، خریدارى کرد و آن را به ایشان صدقه داد و شرط کرد تا [مردم را] به قبرش، راهنمایى کنند و تا سه روز از زائرانش پذیرایى کنند
با امام هفتم (علیه السلام) و هارون در مدینه بودم که آنان آمدند کنار قبر مطهر پیامبر گرامى اسلام (صلىالله و علیه وآله) و امام کنار قبر مطهر رفت و چنین فرمود: سلام بر تو اى پدر! از خدایى که ترا انتخاب و برگزید و راهنمایى کرد و دیگران را هم توسط شما هدایت کرد مىخواهم که بر تو درود فرستد.
امام جواد (علیه السلام) هر روز برنامهاش این بود که ظهر به مسجد مىآمد و در صحن مسجد پیاده مىشد و از آن جا مىآمد کنار قبر رسول خدا (صلىالله و علیه وآله) و بر آن بزرگوار سلام مىکرد و از آن جا با پاى برهنه به طرف خانه حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) مىرفت و آن جا مىایستاد و نماز مىخواند ...
[1] . ابن شبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 90؛ احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 76.
[2] . ابن شبه، تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 94.
[3] . سنن الکبرى، ج 8، ص 51؛ موسوعة سنن الرسول الاعظم( صلىالله و علیه وآله)، ص 591، ح 1799.
[4] . المستدرک على الصحیحین، ج 1، ص 531، ج 1389؛ متقى هندى، کنزالعمال، ج 12، ص 442، ح 35514.
[5] . الطبقات الکبرى، ج 1، ص 78؛ تاریخ بغداد، ج 7، ص 298، شماره 3791 با تلخیص.
[6] . ابواء، روستایى میان مکه و مدینه است که در 27 کیلومترى جحفه واقع شده است.
[7] . ابن ماجه، سنن، ج 1، ص 501، ح 1572؛ المستدرک على الصحیحین، ج 1، ص 531،، ح 1390؛ نافذة على زیارة القبور، ص 74.
[8] . شذرات الذهب، ج 1، ص 9؛ موسوعة الزیارات المعصومین( علیه السلام)، مقدمه، ص 96.
[9] . شرح نهج البلاغة، ج 15، ص 40؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 931.
[10] . رعد، آیه 24.
[11] . ابن شبه، تاریخ المدینة، ج 1، ص 132؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 932.
[12] . وفاء الوفاء، ج 932؛ کنزل العمال، ج 10، ص 382، ح 29897 با تلخیص.
[13] . ابى داوود، سنن، ج 2، ص 218، شماره 2043؛ سنن الکبرى، ج 8، ص 52، ح 10434.
[14] . حرّه واقم، یکى از دو حرّه شرقیه است؛ حرّه زمینى است که داراى سنگهاى سیاه و زمخت است( مجمع البحرین، ج 1، ص 485).
[15] . المعجم الکبیر، ج 12، ح 13382؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 59.
[16] . کلینى، کافى، ج 4، ص 560، ح 1؛ طوسى، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 17، ح 18؛ عاملى، وسائل الشیعة، ج 10، ص 275، ح 1.
[17] . ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 332، ح 13؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه 1: 179، ح 532؛ موسوعة سنن الرسول الاعظم، ص 590، ح 1796.
[18] . الفصول المختارة، ص 131؛ بحارالانوار، ج 10، ص 444، موسوعة سنن الرسول الاعظم، ص 591، ح 17981.
[19] . دیلمى، ارشاد القلوب، ص 58.
[20] . قاضى القضائى، دستور معالم الحکم، ص 198؛ موسوعة زیارات المعصومین، مقدمه، ص 100، ح 1.
[21] . احادیث اهل البیت عن طرق اهل السنه، ج 1، ص 551، ح 720؛ موسوعة زیارت المعصومین مقدمه، ص 100، ح 2.
[22] . دعائم السلام، ج 1، ص 239؛ بحارالانوار، ج 82، ص 169.
[23] . کنزالعمال، ج 15، ص 761، ح 42997.
[24] . الفصول المهمه، ص 140؛ اثبات الهداة، ج 5، ص 36، ح 380.
[25] . الفصول المهمة، ص 140، موسوعة شهادة المعصومین( علیهم السلام) مقدمه، ص 126، ح 179؛ موسوعة زیارت المعصومین، ص 99، ح 1.
[26] . تفسیر القمى، ج 2، ص 157؛ میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج 10، ص 366، ح 1؛ موسوعة زیارة المعصومین( علیهم السلام)، ص 99، ح 1.
[27] . ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 40؛ ابن اثیر، البدایة و النهایة، ج 4، ص 51؛ موسوعة زیارة المعصومین( علیهم السلام)، مقدمه، ص 99.
[28] . در مستدرک الوسائل به جاى کلمه سنة، السبت آمده است؛ یعنى حضرت فاطمه( سلام الله علیها) هر روز شنبه همراه زنان به زیارت شهدا مىآمد.
[29] . دعائم الاسلام، ج 1، ص 239؛ بحارالانوار، ج 82، ص 169، ح 3؛ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 365، ح 1؛ موسوعة زیارات المعصومین( علیهم السلام)،
[30] . مستدرک على الصحیحین، ج 1، ص 533، ح 1396؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 932،( به نقل از امام على( علیه السلام)؛ موسوعة زیارات المعصومین( علیهم السلام)، مقدمه، ص 100.
[31] . وفاء الوفاء، ج 3، ص 932.
[32] . کافى، ج 4، ص 561، ح 4؛ بحارالانوار، ج 100، ص 216، ح 12؛ عوالم العلوم، ج 6، ص 231، ح 11.
[33] . کافى، ج 1، ص 302، ح 3؛ موسوعة شهادة المعصومین( علیهم السلام) ج 1، ص 420، ح 698.
[34] . مفید، الارشاد، ص 192؛ بحارالانوار، ج 44، ص 155، ح 25.
[35] . قرب الاسناد، ص 139، ح 492؛ بحارالانوار، ج 44، ص 150، ح 21؛ موسوعة کلمات الحسین( علیه السلام)، ص 651، ح 674.
[36] . صدوق، امالى، ص 130، مجلس 30 ضمن حدیث 1؛ بحارالانوار، ج 44، ص 312، ج 1.
[37] . مجمع البحرین، ج 4، ص 28؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسین( علیه السلام)، ص 425، ح 339.
[38] . معالى السبطین، ج 1، ص 284؛ فرهنگ جامعه سخنان امام حسین( علیه السلام)، پاورقى صفحه 425.
[39] . فرحة العزى، ص 47؛ بحارالانوار، ج 100، ص 245، ح 31.
[40] . کافى، ج 4، ص 551، ح 2؛ بحارالانوار، ج 100، ص 153، ح 20.
[41] . شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج 2، ص 462.
[42] . ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج 2، ص 273؛ فرحة الغرى، ص 40؛ موسوعة زیارات المعصومین( علیهم السلام) مقدمه، ص 102، ح 10.
[43] . یس، آیه 51.
[44] . تارخ ابن عساکر، شرح حال امام سجاد( علیه السلام)، ص 146، ح 42؛ موسوعة شهادة المعصومین( علیهم السلام)، ج 3، ص 61، ح 96.
[45] . بحارالانوار، ج 100، ص 279، ح 15؛ موسوعة زیارات المعصومین( علیهم السلام) مقدمه، ص 103، ح 15( با تلخیص).
[46] . کافى، ج 4، ص 552، ح 4؛ بحارالانوار، ج 100، ص 150، ح 16.
[47] . کامل الزیارات، ص 232، ح 18؛ بحارالانوار، ج 100، ص 299، ح 24؛ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 368، ح 2211.
[48] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر( مجموعه ورّام)، ج 1، ص 284؛ قاضى نورالله شوشترى، احقاق الحق، ج 28، ص 375.
[49] . کافى، ج 4، ص 553، ح 8( با تلخیص).
[50] . کافى، ج 4، ص 552، ح 6؛ بحارالانوار، ج 100، ص 156، ح 29.
[51] . صدوق، عیون الاخبار الرضا( علیه السلام)، ج 2، ص 16، ح 40؛ بحار الانوار، ج 83، ص 314، ح 5.
[52] . همان، ص 218، ح 26.
[53] . مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 427؛ بحارالانوار، ج 50، ص 95.
[54] . کافى، ج 1، ص 353، ضمن حدیث 9؛ بحارالانوار، ج 100، ص 126، ح 4.
[55] . کامل الزیارات، ص 41، باب 11، ح 2؛ بحارالانوار، ج 100، ص 265، ح 3.
[56] . براى اطلاع از این موضوع، مىتوان به کتابهاى النجم الثاقب و بحارالانوار، ج 51، مراجعه کرد.